کتاب آنتیگونه

Antigone
  • 10 % تخفیف
    قیمت : 30,000 | 27,000 تومان

  • موجود
  • انتشارات: آگه آگه
    نویسنده:
کد کتاب : 13956
مترجم :
شابک : 978-2000420019
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 148
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 450BC
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 9
زودترین زمان ارسال : 21 تیر

معرفی کتاب آنتیگونه اثر سوفوکلس

در کتاب آنتیگونه ، درام کلاسیک سوفوکلس ، نفرینی روی ادیپ قرار میگیرد که نسل جوان را تعقیب میکند. دختر ادیپ و جوکاستا ، آنتیگونه، قهرمانی غیرمعمول است. او در نبردی خونخواهانه که تعداد کمی در آن از آسیب مصون می مانند عقاید خود را در برابر پادشاه تبی ابراز می کند. هنگامی که او پادشاه را به خاطر حق دفن برادر خود به چالش می کشد ، احساسات آدمی به پرواز در می آید . آنتیگونه که مصمم اما محکوم به عذاب است، قدرت درونی خود را در طول این نمایش نشان می دهد. آنتیگونه موضوعاتی قانونی و اخلاقی را مطرح می کند که از دو هزار سال پیش تا به امروز از اهمیت شان کم نشده است . او شما را تا آنجا که ممکن است با قطعه ای از ادبیات به حرکت در می آورد.

کتاب آنتیگونه

سوفوکلس
سوفوکلس، زاده ی 497-96 و درگذشته ی 405-06 قبل از میلاد، نمایشنامه نویس بزرگ یونان باستان است.سوفوکلس، پسر فردی ثروتمند از اهالی آتیکا بود. او چند سال قبل از نبرد ماراتون به دنیا آمد. اولین موفقیت هنری سوفوکلس در سال 468 ق. م. بود، هنگامی که در رقابت های نمایشی دیونیسیا در رقابت با آیسخولوس که استاد نمایشنامه ی آتن بود، جایزه ی اول را از آن خود کرد. اگرچه پلوتارک، تاریخ نگار یونانی، بیان می کند که این اولین اثر پلوتارک است، اما اکنون این عقیده وجود دارد که اولین دستاورد او احتمالا در سال 470 ق...
قسمت هایی از کتاب آنتیگونه (لذت متن)
نگهبان: دستای کثیف شون؟ دخترخانم. می تونین یه کم مودب باشین... من خودم موّدبم. آنتیگون: بهشون بگو ولم کنن. من دختر اودیپم. من آنتیگونم. فرار نمی کنم. نگهبان: آره، دختر اودیپ! روسپی هایی هم که گشتای شبونه جمع شون می کنن، می گن که همدم رئیس پلیس شهرن! نگهبانان می خندند. آنتیگون: حاضرم بمیرم ولی اینا بهم دست نزنن. نگهبان: بگو ببینم، جسدها چی، خاک چی، نمی ترسی به اون ها دست بزنی؟ می گی «دستای کثیف شون» یه نگاه به دستای خودت بنداز. آنتیگون با لبخندی به دست های خود که بر آن ها دست بند زده اند نگاه می کند. دست هایش پر از خاک است. نگهبان: بیلچه ت رو ازت گرفته بودن؟ مجبور شدی بار دوم با ناخن هات این کار رو بکنی؟ عجب آدم جسوری! یه لحظه سرم رو برمی گردونم و ازت یه ذره توتون می خوام. همون موقعی که اونا رو می ذارم تو دهنم. همون وقتی که دارم بابت توتون تشکر می کنم، اون داشت مثل یه بچه کفتار زمین رو می خراشید. تو روز روشن! تازه وقتی داشتم بازداشتش می کردم، این پتیاره دست وپا می زد و می خواست از سر و روم بره بالا! داد می زد و می گفت که بذارم کارش رو تموم کنه... عجب دیوونه ای! نگهبان دوم: یه دفعه، من هم یکی دیگه از این دیوونه ها رو دستگیر کردم. داشت ماتحتش رو نشون مردم می داد. نگهبان: بودوس، بگو ببینم اگه بخوایم سه نفری یه سور اساسی بدیم. بریم کجا جشن بگیریم؟ نگهبان دوم: بریم رستوران توردو شراب قرمزش خوشمزه اس. نگهبان سوم: یکشنبه تعطیله. زن هامون رو ببریم؟ نگهبان: نه بابا ما بین خودمون شوخی زیاد داریم... اگه زنا باشن پشت سرمون حرف درمی آرن. غیر از اون بچه هامون هم شاش شون می گیره. بودوس، بگو ببینم یک ساعت پیش فکرش رو می کردی که ما این قدر میل به شوخی داشته باشیم؟ نگهبان دوم: شایدم بهمون پاداش بدن. نگهبان: اگر قضیه مهم باشه، ممکنه. نگهبان سوم: فلانشار از گروهان سوم وقتی ماه قبل عامل آتش سوزی رو دستگیر کرد، حقوقش دو برابر شد. نگهبان دوم: جدی می گی؟ اگه حقوق مون دو برابر بشه من می گم به جای رستوران توردو بریم میخونه قصر عرب. نگهبان: برای مشروب خوردن؟ خل نشدی؟ تو قصر عرب هر بطری رو دو برابر قیمتش بهت می اندازن. برای خوشگذرونی، باشه می ریم. گوش کنین چی می گم: اول می ریم توردو حسابی کله مون رو گرم می کنیم...