کتاب کشتی شکسته

The Boat-wreck
کد کتاب : 13991
مترجم :
شابک : 978-9643518790
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 320
سال انتشار شمسی : 1393
سال انتشار میلادی : 1910
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 21 مرداد

معرفی کتاب کشتی شکسته اثر رابیندرانات تاگور

سرنوشت درگیر چه شوخی وحشتناکی است ؟ رامش پسری جوان است که در کلکته به تحصیل حقوق مشغول است و به همنالینی خواهر یکی از هم کلاسی هایش دل بسته است. اما وقتی رامش پس از فارغ التحصیلی به شهر خود برمیگردد میفهمد پدرش دختر دیگری را برای ازدواج با او در نظر گرفته است. رامش ده دختر می رود تا با او ازدواج کند آنها در راه برگشت گرفتار طوفان می شوند. وقتیکه رامش به هوش می آید، متوجه می شود فقط خودش و یک دختر در ساحل هستند. اما این دختر کمالا نام دارد و اصلا همسری نیست که پدرش انتخاب کرده بود.
با شکستن یک قایق زندگی رامش عوض می شود .آنها از کلکته دور می شوند تا زندگی مشترک را آغاز کنند با آنکه رامش قادر به فراموش کردن همنالینی نیست ، دختری که همیشه عاشق او بوده اما نتوانسته با او ازدواج کند. در همین حال ، همالینی باید قلبش را مانند سنگ کند در حالی که پدر و برادرش برای او دنبال داماد می گردند...
کشتی شکسته داستانی درباره عشق و ایثار ، ایمان و تحمل است که بی انتهاست و تاگور در آن حکمت و فلسفه ی هند را با مسائل مدرن می آمیزد.

کتاب کشتی شکسته

رابیندرانات تاگور
رابیندرانات تاگور، زاده ی ۷ مه ۱۸۶۱ و درگذشته ی ۷ اوت ۱۹۴۱، شاعر، فیلسوف، موسیقیدان و چهره پرداز اهل بنگال هند بود. نام آوریش بیشتر به خاطر شاعری اوست. وی نخستین آسیایی برنده ی جایزه ی نوبل بود. پدرش دبندرانات (مهاریشی) و مادرش سارادادیوی نام داشت. پدر تاگور غزل های حافظ را از برداشت و به اشعار فارسی علاقه وافری داشت. او خود را متعلق به سرزمین ایران می دانست. به تاگور لقب گوردیو به معنای پیشوا داده اند. وی از سردمداران دیرین و مدافعان سرسخت استقلال هندوستان به شمار می آید. رابیندرانات تاگور ب...
قسمت هایی از کتاب کشتی شکسته (لذت متن)
برای همه مسلم بود که رامش آخرین امتحان خود را در حقوق با موفقیت می گذراند. زیرا الهه دانش آن که فرمانروای مدارس است پیوسته سر تا پای او را با گل های طلایی رنگ لوتس (Lotus) گل باران کرده و بارانی از جایزه های علمی بر او باریده بود.

عصر یکی از روزها سر میز چای مناقشه عجیبی درگرفت زیرا یکی دیگر از دوستان این خانواده به نام آکشای بحث جالبی را پیش کشید. این آکشای در امتحانات خود توفیق نیافته بود. اما جوان فهمیده ای بود و از میان همه نوشابه ها به چای همنالینی دلبستگی داشت. علت مناقشه آن بود که آکشای گفته بود: «هوش مردها مانند شمشیر است که هرچند هم تیز نباشد سنگینی اش ضامن آن هست که به جای سلاح برنده ای به کار رود در حالی که هوش زن ها مثل قلمتراش است که هرچند هم تیز باشد کار مهمی از آن ساخته نیست.»

به این حرف ها اعتقادی ندارم شما می توانید درباره زیبایی یک گل یا یک پروانه اظهار عقیده کنید ولی خوبی و بدی زن ها مقیاس دیگری دارد.