کتاب من که حرفی ندارم

Racconti Romani

مشخصات کتاب من که حرفی ندارم
مترجم :
شابک : 978-964-7081-50-4
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 270
سال انتشار شمسی : 1394
سال انتشار میلادی : 1954
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 18 آذر

برنده جایزه Strega

فیلم هایی در سال های مختلف بر اساس این کتاب ساخته شده است.

معرفی کتاب من که حرفی ندارم اثر آلبرتو موراویا

کتاب من که حرفی ندارم، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی آلبرتو موراویا است که اولین بار در سال 1954 منتشر شد. تمامی داستان های این مجموعه، در شهر رم یا حوالی آن پس از پایان جنگ جهانی دوم می گذرند و بر زندگی عامه ی مردم تمرکز دارند. شخصیت های این داستان های جذاب، طیف گسترده ای از جامعه را در برمی گیرند: از مجرمین سابق، سارقین و خرده خلافکارها گرفته تا پیشخدمت های رستوران، رانندگان و افرادی از طبقه ی پایین اجتماع که تلاش می کنند خود را از فقر نجات دهند. داستان های کتاب من که حرفی ندارم، به صورت اول شخص و اغلب توسط شخصیتی بی نام و نشان روایت می شوند اما جزئیات و سرنخ هایی در طول داستان به مخاطبین داده می شود که آن ها را به تدریج با شغل، انگیزه ها و افکار کاراکترها آشنا می کند.

کتاب من که حرفی ندارم

آلبرتو موراویا
آلبرتو موراویا، زاده ی 28 نوامبر 1907 و درگذشته ی 26 سپتامبر 1990، رمان نویسی ایتالیایی بود.موراویا در رم به دنیا آمد. او در کودکی به بیماری سل استخوانی مبتلا شد و تا بیست سالگی با آن دست و پنجه نرم کرد. موراویا به دلیل بیماری، تحصیلات منظمی نداشت اما وقت خود را با مطالعه می گذراند. او در سال 1941 با الزا مورانته ازدواج کرد و در سال 1962 از او جدا شد. موضوعات اصلی آثار او، جنسیت، بیگانگی و هستی گرایی بود. موراویا می گوید: «در سال 1943 ابلاغی با دستوری محکم و قاطع صادر شد که دیگر به هیچ عنوان ...
نکوداشت های کتاب من که حرفی ندارم
A very rich book.
کتابی بسیار غنی.
Amazon Amazon

A snapshot on life in Rome after World War II.
تصویری از زندگی در رم، پس از جنگ جهانی دوم.
Goodreads

قسمت هایی از کتاب من که حرفی ندارم (لذت متن)
وقتی در جمع دوستان پای زنی باز می شود، یعنی این که جمع در حال پاشیدن است و هر کسی پی کار خودش می رود.

اگر ماده گرگ و توله هایش گرسنه باشند و شکم خالی، گرگ نر چه می کند؟ گرگ نر از لانه می آید بیرون و می رود تا چیزی برای خوردن گیر بیاورد و شاید هم از شدت پریشانی سرازیر شود توی ده و وارد خانه ها شوند. دهاتی هایی که می کشندش حق دارند، اما او هم حق دارد. پس هر کس دلیل خودش را دارد و هیچ کس هم بی دلیل نیست.

آدم وقتی دست به عملی می زند، یعنی این که قبلا فکرش را کرده: عمل مثل علف های سبزی است که تازه سر از خاک درآورده اند. امتحانی بکنید. از زمین بکشیدشان بیرون. آن وقت می بینید چه ریشه ی عمیقی دارند.