سرشار زندگی

Full of Life

مشخصات کتاب سرشار زندگی
مترجم :
شابک :978-600-9695-13-3
قطع :پالتویی
تعداد صفحه :200
سال انتشار شمسی :1398
سال انتشار میلادی :1952
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :3
زودترین زمان ارسال :1 تیر

جان فانته از نویسندگان پرفروش آمریکا

معرفی کتاب سرشار زندگی اثر جان فانته | ایران کتاب

کتاب سرشار زندگی، رمانی نوشته ی جان فانته است که اولین بار در سال 1952 منتشر شد. راوی این رمان، نویسنده ای ایتالیایی-آمریکایی است که به همراه همسر باردارش، جویس، در لس آنجلس زندگی می کند. همزمان با طی شدن دوره ی حاملگی جویس، جان باید با حالت های عاطفی متغیر او، علاقه ی فزاینده ی جویس به مسیحیت کاتولیک (که خود جان از آن فاصله گرفته)، و البته هجوم موریانه ها به خانه مواجه شود. این شرایط به خاطر رابطه ی پرمشکل جان با پدرش، نیک، پیچیده تر از گذشته می شود. نیک، کارگری بازنشسته است که از گفتن نظرات تند خود درباره ی زندگی خانوادگی هیچ ابایی ندارد. کتاب سرشار زندگی، داستانی جذاب و به یاد ماندنی است که مخاطبین را با زندگی شخصی نویسنده آشنا می کند.

کتاب سرشار زندگی

نکوداشت های کتاب سرشار زندگی
A very engaging, well-written novel.
رمانی بسیار جذاب و با نثری عالی.
Italy Heritage

قسمت هایی از کتاب سرشار زندگی (لذت متن)
توی تاریکی سیگار می کشیدم و با این اعتقاد که او دارد من را به آغوش زن دیگری می اندازد، ناله می کردم. نه، او دیگر من را نمی خواست، داشت مجبورم می کرد بروم سراغ یک زن دیگر، یک معشوقه. اما چه معشوقه ای؟ سال ها بود جنگلی را که مجردها تویش پرسه می زدند، ترک کرده بودم. حتی اگر یک زن دیگر می خواستم، از کجا پیدایش می کردم؟ می دیدم که دارم توی بلوار سانتا مونیکا کمین می کنم، توی نوشگاه های تاریک و غیرعادی با آب و تاب برای زن های آزاد حرف می زنم، صحبت های هوشمندانه می کنم، شدیدا می نوشم تا زشتی آشکار چنین عشق هایی را پنهان کنم. نه، نمی توانستم در حق جویس بی وفایی کنم.

فکر می کردم یکی از هوس هایش است؛ میلی زودگذر، اما حالا دلیلی نمی دید حقایق را پنهان کند. از اول حاملگی، کشش مذهب را حس کرده بود؛ ضرورت تغییر را. با حضور بچه قوی تر شده بود. اول ها مخفی اش می کرد، حتی از خودش اما این فریب او را عاجز کرده بود. برای همین شروع کرد به مطالعه، کاوش و آن انگیزه ی مرموز شدت گرفت. تصمیمش را گرفته بود: می خواست به کلیسا ملحق شود.

خانه ی جاداری بود چون ما آدم هایی بودیم با نقشه های بزرگ. اولین نقشه را هم عملی کرده بودیم، برآمدگی ای روی شکم زنم که با حرکتی نرم، مثل دسته ای مار می خزید و می لولید. در ساعات آرام پیش از نیمه شب گوشم را گذاشتم روی آن جا و دراز کشیدم و به صدای چکه هایی گوش دادم که انگار از چشمه ای می آمد.