اگر قرار باشد امسال فقط یک کتاب غیرداستانی بخوانید، این کتاب را انتخاب کنید.
پرشور، فوق العاده آموزنده، به شکل شگفت انگیزی جنجال برانگیز و بی نهایت ترسناک.
وقتی تمام چیزی که دارید یک چکش باشد، همه چیز را مثل یک میخ می بینید.
طرف هایی که بیشترین سود را به دست می آورند، هیچ وقت در میدان نبرد حضور نمی یابند.
با بازخوانی گزارش های خبری منابع غربی درباره ی دوره ی شوک درمانی روسیه، با شگفتی می بینیم که بحث های آن دوران با گفت و گوها درباره ی عراق (که بیش از یک دهه بعد گشوده شد) همسان بوده است. علاوه بر اتحادیه ی اروپا، کشورهای گروه هفت و صندوق بین المللی پول، هدف آشکار مقامات ارشد دولت های بوش و کلینتون نیز در روسیه امحای وضع پیشین و ایجاد موقعیتی برای جنون تغذیه ی سرمایه داری بود تا این اوضاع به نوبه ی خود، یک دموکراسی بالنده مبتنی بر بازار آزاد با مدیریت تازه فارغ التحصیل های آمریکایی پدید آورد؛ به عبارت دیگر، عراقی بدون مواد منفجره.
کلاین نشان میدهد که این دکترین سه لایه دارد: شوک اول فاجعه (کودتا، بمباران، سیل) است که جامعه را فلج میکند. شوک دوم «شوک درمانی اقتصادی» است: خصوصیسازی اموال عمومی، حذف یارانهها، آزادسازی قیمتها و کاهش هزینههای رفاهی که ناگهان و بدون هشدار قبلی اعمال میشود. و شوک سوم، شکنجه و سرکوب سیستماتیک مخالفانی است که جرأت مقاومت پیدا میکنند. این سه شوک در یکدیگر میپیچند تا جایی که مردم «آنقدر وحشتزدهاند که دیگر قادر نیستند منطقی فکر کنند یا حافظ منافع خود باشند» – همان عبارتی که کلاین از کتاب راهنمای بازجویی سازمان سیا (KUBARK) نقل میکند. شاید تکاندهندهترین بخش کتاب، پیوند میان آزمایشهای روانپزشکی دکتر ایوون کامرون در دانشگاه مکگیل (با بودجه و همکاری سازمان سیا) و سیاستهای اقتصادی فریدمن باشد. کامرون باور داشت که «با وارد آوردن یک رشته شوک به مغز انسانها، میتواند ذهنهای معیوب را تهی کند و از هر چیز بزداید، و سپس بر آن لوح پاک نانوشته، شخصیتهایی نوین را از نو بسازد».
تصور کنید در شهری زندگی میکنید که ناگهان توفانی ویرانگر همه چیز را با خود میبرد. خانههایتان خراب شده، مدارس تعطیلاند، و شما در پناهگاهی موقت به امید بازسازی روزگار گذشتۀ خود نشستهاید. چند روز بعد، از تلویزیون میشنوید که یک اقتصاددان مشهور جهانی، مقالهای نوشته و این فاجعه را «فرصتی برای اصلاح ریشهای نظام آموزشی» خوانده است. او پیشنهاد میدهد پول بازسازی را به مدارس دولتی ندهید، بلکه به خانوادهها «کوپن» بدهید تا در مدارس خصوصی غیرانتفاعی خرج کنند. این دقیقاً همان چیزی است که نائومی کلاین در کتاب «دکترین شوک» از قول میلتون فریدمن پس از توفان کاترینا در نیواورلیان نقل میکند: «بیشتر مدارس نیواورلیان و نیز خانههای کودکانی که در این مدارس حضور مییافتند ویران شده و این کودکان در سراسر کشور پخش شدهاند. این در عین حال که یک تراژدی است اما، از سوی دیگر، فرصتی است برای آنکه نظام آموزشی ایالت به صورت ریشهای اصلاح شود.» اما قضیه فقط مدارس نیست. کلاین نشان میدهد که این «بهرهبرداری از فاجعه» الگویی نظاممند و تکرارشونده است. او آن را «سرمایهداری فاجعه» مینامد: فرایندی که در آن، نظریهپردازان بازار آزاد رادیکال (بهویژه پیران مکتب اقتصادی شیگاگو به رهبری میلتون فریدمن) دههها منتظر بحرانها مینشینند – چه کودتا باشد، چه جنگ، چه سونامی، چه توفان – تا در شوک و اضطراب حاصل از آن، برنامههای خود را تحمیل کنند؛ برنامههایی که در شرایط عادی و دموکراتیک هرگز پذیرفته نمیشدند.
به نتایج شوک درمانی تو مملکت خودمون خوب نگاه کنید بعد این کتاب رو تهیه کنید، این کامنت بعد از آخرین جهانی سازی در دولت چهاردهم گذاشته شده بماند به یادگار، دست شما مکتب نیاورانیها آقایان نیلی، طبیبیان، روغنی زنجانی و... و مکتب شیکاگوییها آقایان همتی، مدنی زاده و... و کوتولههای دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف واسه نابودی کشور درد نکنه.
این کتاب بیشتر یه اثر ژورنالیستی هست ، نه نقد علمی. سرشار از مغالطهس. بر فرضِ محالِ محالِ محال که "کاپیتالیسم" بد و منفور ، بازار آزاد هم بد و منفور ، پیشنهاد شما چپها ، برای جایگزینی چیه؟ اقتصاد سوسیالیستی-مارکسیستی؟! ۷۰ سال تو شوروی چه نتیجه ای داشت؟ شیلیِ زمانِ آلنده چطور ؟ ونزوئلا چطور؟ کوبا چطور ؟ اصلا شما بگید که کشورهایی مثل استونی یا لهستان یا چک ، امروز بدبختن؟ یا اون زمانی بدبخت بودن که اقتصاد کمونیستی دمار از روزگارشون در آورد؟ احیانا قصد ندارید بگید که در کشورهایی که گفتم یا حتی در کشورهایی مثل آلمان و سوئد و نروژ ، داره اقتصاد سوسیالیستی اجرا میشه؟! اقتصاد سوسیالیستی دشمن درجه یک مالکیت خصوصی و بازار آزاد هست ، حالا چک کنید ببین چندتا کشور درست و حسابی داریم که بازار ازاد رو حذف کردن و مالکیت خصوصی هم ندارن....! حرف از اخلاق و معنویت میزنید ، وقتی شکم مردم خالی باشه و وضع اقتصاد خوب نباشه اخلاق فقط یه شوخیه. شوروی خیلی اخلاق مدار بود مثلا؟ چینِ مائو هم حتما مظهر اخلاق بوده آره ؟ مردمی که توی تورمهای چند ده درصدی و چند صددرصدیِ اقتصاد سوسیالیستی دست و پا میزدن رو چه به اخلاق و معنویت آخه ؟ بخواید اقتصاد رو درست کنید و پیشرفت کنید و توسعه پیدا کنید راهی جز کاپیتالیسم نیست. کاپیتالیسم بده؟ توزیع ثروتش نابرابره؟ ایراد داره؟ بسیار خب ، قبول ، ولی چیز بهتری سراغ دارید؟ ندارید، تاریخ نشون داده سراغ ندارید و اتفاقا فجایع انسانی و اخلاقی توی همین کشورهای چپزده ، دهها برابر بیشتر بوده. بیدار شید بابا، یکم عقلانی به تاریخ نگاه کنید. یا اقتصاد سوسیالیستی یا کاپیتالیستی ، حد وسط نداره.
شما مطمئنید این کتابو مطالعه کردید؟ احیانا چیز دیگهای براتون نفرستاده بودن؟
اتفاقا اونی که داره مغالطه میکنه شمایید. برای اینکه نقد بر سرمایه سالاری لجامگسیخته و غیرانسانی رو انکار کنید، بحث شوروی و چین مائو را به میان میکشید.
سلام به دوستان نکته اول : اساسا تصور کتابی و انتشاراتی در خصوص نظریات اقتصادی عقیم و منحرف کننده و بی نتیجه است. بدترین و خشنترین روش هلی اقتصادی در بغض موارد مطلوب اجرایی میشود چرا که مکمل بومی دارد. و گاهی یک نظریه عملیاتی شده که خیلی هم طرفدار دارد و انسانی است و اقتصاد انسان محورست باز با اجرای تک بعدی بشدت برای جامعه خسارت بار میشود. نکته دوم: اقتصاد علم بمعنی متداول آن نیست و اساسا قابلیت تجربه تکرار پذیر ندارد که در حوزه علم (ساینس) قرار بگیره اقتصاد ؛ تجربهی رفتاری در قبال الگو هاست نه علم ساینس. نکته سوم : تا اقتصاد سیاسی و جریانات حاکم بر روابط اقتصادی دنیا شناخته نشه امکان شناخت و مرده باد زنده باد درباره اقتصاد لیبرالی و طیف و هاله آن و یا اقتصاد جامعه نگر و سوسیال و طیف همراه آن ؛ وجود نداره. نکته چهارم: الگوی اقتصاد برای توسعه آفرینی را فقط و فقط از طریق الگوی بومی و درون زاد و معطوف به ظرفیت منابع و رفتار انسانی و مجموعه بازار هر زیست بومی (با مطالعه الگوهای غیر بومی ) میتوان ترسیم و عملیاتی کرد. هر الگوی وارداتی ( چه سوسیال چه لیبرال ) از اقتصاد وارداتی ؛ بدون عبور از فیلتراجتماعی و رفتار اقتصادی جامعه مخاطب در سرزمین هدف؛ ناقص ، هرهری مسلکی، و ناترازی و تباه کننده جامعهی هدف است. نکته پنجم هر کس توانتحقیقاتی و طراحی الگو دارد بفرمائید فیلترهای رفتاری بومی سازی برای الگوهای وارداتی اقتصاد کدامند ؟ و در بازار و اقتصاد کشور ایران کدامیک باید عملیاتی شده و تبدیل به برنامه سالانه شود.
کتابهای حضرت پینکر رو بخونید تا متوجه بشید یه مشت شیاد خبیث نومارکسیسم چطور از مردم ناآگاه سواری میگیرند
حداقل منابع کتاب رو بخون بعد حرف بزن
کتاب حضرت وندی براون رو میخونیم که بفهمیم یک عده لیبرال سودجو چطور فجایع اقتصادی آفریده اند و تمامی دستاوردهای کارگران را بر باد داده اند. چطور ارزشهای اخلاقی تبدیل به امور حسابگرانه و عقلایی شده اند و انسانها و حیوانات در زیر این فشار خرد شده اند و اخلاقیات نابود شده اند. کتاب فروپاشی دموکراسی لیبرال و کتاب علیه لیبرالیسم رو میخونیم.
دوباره یک چپول متوهم قلم به دست شد و شروع به قلمفرسایی کرد. ای کاش به جای این نوشتهها کمی هم از آثار بزرگان اقتصاد و علوم سیاسی لیبرال و سرمایه داری در بازار نشر ایران ترجمه میشد
چقدر باید بی سواد باشی که ندونی نئولیبرال حال حاضر هم چپ حساب میشه
اشتباه تایپی داشتم منظورم این بود تو رسته چپ هم میتونه قرار بگیره و کم کم داره با توجه به نگرش چپ کم و بیش دچار تغیراتی میشه وگرنه منظورم این نبوپ که بلکل چپ هستش
چطوری متوهمه وقتی فریدمن و میزس فلسفه شکستخورده دارن؟ مگه اون "بزرگان" توهم ندارن؟ حداقل کتاب رو بخون
کتاب بسیار منطقی ودرعین حال متنوع و جالب ،اموزنده
کتاب فوق العاده ای هرچقدر دیدگاه کینز و نئو کینزیها با همه اشکالاتی که هر نطریه ای ممکن داشته باشه در اقتصاد مفید و تا حد زیادی انسانی عوضش مکتب شیکاگو و دارو دسته فریدمن جنایتکارانه و درواقع خون آشامان مخفی قرن هستن سرمایه داری هار و وحشی فریدمنی و نوچههای ایرانیش ملت مارا هم به خاک سیاه نشانده اقلیت به شدت مرفه و برخوردار و اکثریت بدبخت و بیچاره ... طبقه متوسط هم که محور پیشرفت و تحول خواهی درهمه جوامع است درجامعه ما اصلا وچود خارجی نداره و نابود شده
کتاب را بخوانید ولی حتما بعدش کتاب سرمایه داری و آزادی فریدمن هم مطالعه کنید تا دید بیطرفانه ای داشته باشید
کتاب جالبیه اما بیطرف نیست، نویسنده یک سوسیالیست و مخالف سرمایه داری است ولی رویهمرفته خرید و خواندن آن را توصیه میکنم
خجالت آور و شرم آوره که امروز خبرنگارانی همچون نائومی کلاین جای برزگان و متفکران اقتصاد و سیاست را پر کرده اند...دروغ و نبود مدرک و دلیل و از همه مهمتر عوض کردن جملات افرادی مثل میلتون فریدمن برای اهداف خودش...واقعا که
اگه دوس داشتی رفرنسهای آخر فصل رو هم دفعه بعد نگاه کن.
منابع رو نگاه کن. همهاش حرف اقتصاددانها بود. فلسفه فریدمن که در شیلی شکست خورد. این "بزرگان" در یک کشور کارشون رو نتونستن ادامه بدن.
افراد امثال فریدمن و مکتب شیکاگو تعریف و تجسم شرم آور بودن هستند. زمانی که با قدرت و پول سرمایه دار سیاست و اجتماع به نفع سرمایه دار درآمد و سود و درآمد برای سرمایه دار و گسترش فقر برای کارگر و شکاف طبقاتی وحشتناک در جامعه و حرکت جامعه به سوی نئوفاشیسم. سرکوب کارگر با نیروی نظامی و قوانین حقوقی کیفری که بازوی چماقدار و قانونگذار سرمایه دار هستند و نابودی تشکل کارگری. اینها نتایج لیبرالیسم و نئولیبرالیسم هستند. صنعت مد و زجرکش حیوانات برای تولید خز و شیک کردن فروشگاههای لباس برای انسانهای ناآگاه تعلیم یافته لیبرالیسم حاصل اندیشههای لیبرالیسم و نئولیبرالیسم خونخوار هستند
فقط کتاب در یک کلمه توصیف میکنم فوق العاده