سرایدار و زبان کوهستانی

The Caretaker & Mountain language

  • قیمت : ۸,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: سبزانسبزان

معرفی کتاب سرایدار و زبان کوهستانی اثر هارولد پینتر

کتاب پیش رو، دربردارنده ی دو نمایشنامه ی سرایدار و زبان کوهستانی از هارولد پینتر است. در نمایشنامه ی سرایدار، مردی به نام آستون، مرد سالخورده ای را به اتاق خود در خانه ی برادرش، میک، می برد. آستون به پیرمرد، که به نظر می رسد بی خانمان باشد، اجازه می دهد تا در اتاقش بماند. با گذشت زمان، آستون و میک از دیویس می خواهند که سرایدار خانه شود اما هیچ چیز طبق نظر و نقشه ی آن ها پیش نخواهد رفت. داستان نمایشنامه ی زبان کوهستانی در مقابل و درون یک زندان اتفاق می افتد. زنانی که انتظار دیدن شوهر محبوسشان را می کشند در جلوی دیوار زندان در صف ایستاده اند. آن ها هشت ساعت است که در برف انتظار می کشند و یک گروهبان و افسری دیگر از آن ها سؤالاتی می پرسند. افسر به زن ها می گوید که زبانشان، که زبان مردم کوهستان است، ممنوع اعلام شده و شوهرانشان نیز، دشمن حکومت هستند. این نمایشنامه، بر ظلم جامعه ای تمرکز دارد که اقلیتی را از صحبت به زبان خود بازمی دارد و در صدد است تا با حذف زبان، هویت مردمش را از آنان بگیرد.

کتاب سرایدار و زبان کوهستانی


ویژگی ها کتاب سرایدار و زبان کوهستانی

هارولد پینتر برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2005

فیلمی بر اساس این نمایشنامه ی سرایدار در سال 1963 ساخته شده است.

مشخصات کتاب سرایدار و زبان کوهستانی
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-5033-79-4
تعداد صفحه :144
سال انتشار شمسی :1394
سال انتشار میلادی :1960
سری چاپ :3
بیشتر بخوانید

هارولد پینتر، ساکن دنیای مدرن تهدیدها

اصلی ترین موضوعی که پینتر با آن زندگی می کرد و به آن می پرداخت، «بیگانگی انسان» بود.

نکوداشت های کتاب سرایدار و زبان کوهستانی
Powerful drama with a climax that tears at the heart.
نمایشنامه ای قدرتمند با نقطه ی اوجی حزن انگیز.
New York Times New York Times

An important work of theatrical art.
اثری مهم در هنر نمایش.
New York Post

Wonderful, beautiful drama.
نمایشنامه ای شگفت انگیز و زیبا.
New York Daily News

بخش هایی از کتاب سرایدار و زبان کوهستانی (لذت متن)
آستون: تو... ام... دیویس: ام؟ آستون: داشتی خوابی چیزی می دیدی؟ دیویس: خواب؟ آستون: بله. دیویس: من خواب نمیبینم. هیچوقت خواب ندیده ام. آستون: من هم همینطور. دیویس: من هم همینطور.

دیویس: احساس کردم، بارون داره می ریزه رو سرم. [مکث] انگار که کوران درست رو سر و کله ی من بود. [مکث] نمی شه اون پنجره کوفتی رو بست؟ استون: چرا، می شه. دیویس: خب پس، معطل چی هستی؟ که بارون بیاد بخوره به سر و صورت من؟ استون: باز گذاشتم یه کم هوا بیاد تو. [دیویس از رختخواب بیرون می آید شلوار و جلیقه و کت به تن دارد.] دیویس: (کفش های اش را می پوشد.) گوش کن. من تموم عمرم تو هوای آزاد بودم، پسر جون، تو دیگه لازم نیست راجع به هوا به من توضیح بدی. حرف من اینه که، از این پنجره وقتی من این جا خوابیدم دیگه زیادی هوا می آد.

افسر: دست این زن رو نگاه کن.شستش داره کنده میشه.(به زن مسن) کار کیه؟ (زن مسن خیره به او می نگرد.) کی این کار رو کرده؟ زن جوان : یه سگ گنده. افسر: اسمش چی بود؟ (مکث) اسمش چی بود؟ (مکث) هر سگی یه اسمی داره. اون ها به اسم شون جواب میدن. پدر و مادرشون روی اون ها یه اسمی می گذارن و اون اسم شونه، اون اسم شونه! قبل از این که اون ها گاز بگیرن باید صداشون کرد. قاعده اش همینه. اسم شون رو صدا می کنن و اونها گاز می گیرن. اسمش چی بود؟ اگه به من بگی که یکی از این سگ های ما دست این زن رو گاز گرفته و اسمش رو به من نگی، میدم اون سگ رو با تیر بزنن.