لبه تیغ

The Razor's Edge

مشخصات لبه تیغ
مترجم :مهرداد نبیلی
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-6001216237
تعداد صفحه :625
سال انتشار شمسی :1394
سال انتشار میلادی :1944
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :---

مشخصات لبه تیغ
مترجم :مهرداد نبیلی
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-321-348-0
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1944
تعداد صفحه :370
سری چاپ :12
زودترین زمان ارسال :---

معرفی کتاب لبه تیغ اثر ویلیام سامرست موآم | ایران کتاب

کتاب لبه تیغ، رمانی نوشته ی ویلیام سامرست موآم است که اولین بار در سال 1944 به انتشار رسید. این رمان به داستان خلبانی آمریکایی به نام لری درل می پردازد که به خاطر تجربیاتش در جنگ جهانی اول به زخم های روانی متعددی دچار شده و به همین خاطر، تصمیم می گیرد تا به دنبال معنایی والاتر در زندگی خود بگردد. این سفر معنوی و دگرگون کننده، او را در مسیر برخی از درخشان ترین کاراکترهای خلق شده توسط موآم قرار می دهد: نامزد لری یعنی ایزابل که انتخابش میان عشق و ثروت با عواقبی همیشگی همراه خواهد بود، و الیوت تمپلتون، عموی ایزابل، که مردی وطن پرست و خودشیفته است. خود موآم نیز دائما به دنیای داستان ورود می کند تا از نزدیک شاهد دست و پنجه نرم کردن شخصیت هایش با سرنوشت باشد.

کتاب لبه تیغ


ویژگی های کتاب لبه تیغ

ویلیام سامرست موآم از پرفروش ترین نویسندگان انگلیس

دو فیلم بر اساس این کتاب در سال های 1946 و 1984 ساخته شده است.

نکوداشت های کتاب لبه تیغ
It rivets attention from the first page to last.
این کتاب از صفحه ی اول تا آخر توجه مخاطبین را به خود جلب می کند.
Saturday Review of Literature

One of the most important pieces of literature from the 1940s.
یکی از مهمترین آثار ادبی در دهه ی 1940.
Biblio

Maugham is one of my favorite writers.
موآم یکی از نویسندگان موردعلاقه ی من است.
Gabriel Garcia Marquez

قسمت هایی از کتاب لبه تیغ (لذت متن)
از خودم می پرسم بهتر نبود من هم راهی را که دیگران رفته اند بروم و بگذارم هر چه بر سرم آمدنی ست، بیاید؟ و آن وقت به یاد آن آدمی می افتم که یک ساعت پیش پر از شور زندگی بود و اکنون مرده افتاده است. چقدر ظالمانه و بی معنی است. آدم بی اختیار از خود می پرسد: این زندگی چیست، چه معنایی دارد؟

مفهوم آن برای من حقیقت و واقعیت است. آدم نمی تواند بگوید مطلق چه ها هست. فقط می تواند بگوید چه ها نیست... هیچ جا نیست و همه جا هست. همه چیز به آن دلالت می کند و متکی است. شخص نیست، شیء نیست، علت نیست، کیفیت ندارد. از بقا و دگرگونی، جزء و کل، محدود و لایتناهی همه فراتر است. اگر ابدی است، برای آن است که کمال آن به زمان بستگی نمی پذیرد. حقیقت و آزادی است.

روز بعد الیوت تلفن کرد که بیاید دنبالم، ولی من قبول نکردم و خودم بی هیچ مشکلی خانه ی خانم ردلی را پیدا کردم. کمی دیر رسیدم، چون کسی قبلش به دیدنم آمده بود. از پله ها که بالا می رفتم، آنقدر سروصدا زیاد بود که پیش خودم گفتم مهمانی بزرگی است. وقتی فهمیدم با خودم فقط دوازده نفر آنجا هستند، حسابی متعجب شدم. خانم بردلی با لباس ساتن سبزی که به تن داشت و گردنبند پهن مرواریدی که به گردن انداخته بود، حسابی در مهمانی می درخشید. الیوت هم در لباس شب خوش دوختش مانند همیشه جذاب و باوقار بود. وقتی با من دست داد، انگار همه ی رایحه های عطرهای عربی یکجا به سمتم هجوم آوردند.