کتاب شکست

The Debacle
کد کتاب : 22678
مترجم :
شابک : 978-9644487095
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 647
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1892
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 26 خرداد

معرفی کتاب شکست اثر امیل زولا

"شکست" نام رمانی به قلم "امیل زولا" است. داستان اصلی این رمان در سال ۱۸۷۰ است زمانی که تنش های بین فرانسه و پروس تشدید می شود و ناپلئون سوم برای مقابله با قیام های مردم فرانسه، به فکر جنگ با دولت پروس می افتد اما نتیجه این نبرد چیزی جز شکست ارتش فرانسه در برابر آلمان ها نیست. در این کتاب نویسنده به بررسی عوامل شکست فرانسه می پردازد.
"امیل زولا" در کتاب "شکست" ، یک سرباز با تجربه و میانسال محافظه کار به نام "ژان مک کوارت" را به تصویر کشیده است؛ وی از طبقه ی کارگر در ارتش فرانسه است که متحمل خسارات عمیق شخصی شده است. هنگامی که او برای اولین بار با موریس لواسر ثروتمند و خونسرد دیدار می کند به این دلیل که به نظر نمی رسد او هرگز در زندگی رنج کشیده باشد ، فورا از وی متنفر می شود. اما بعد از اینکه در جریان جنگ فاجعه آمیز فرانسوی-پروسی بین سال های 1870-71 که آن ها دوباره نزد یکدیگر بازمی گردند ، هر دو مجبور به درک یکدیگر هستند. آنها با وانمود کردن به یک دوستی عمیق ،باید با هم تلاش کنند تا در این جنگ بی نظم و خشونت آمیز، از نابودی وحشیانه ی امپراطوری دوم فرانسه و سقوط ناپلئون سوم اطمینان پیدا کنند. "شکست" یکی از بزرگترین رمان های جنگی و نوزدهمین رمان "امیل زولا" است. این اثر داستانی قدرتمند و عمیق و پر جنب و جوش از دوستی نزدیک است و همچنین سلسله ای از وقایع جالبی است که به تعبیر خود "زولا" باید منجر به قتل یک ملت شود.

کتاب شکست

امیل زولا
امیل زولا، زاده ی ۲ آوریل ۱۸۴۰ و درگذشته ی ۲۹ سپتامبر ۱۹۰۲، رمان نویس، نمایشنامه نویس و روزنامه نگاری فرانسوی بود. او مهم ترین نماینده ی مکتب ادبی ناتورالیسم و عاملی مهم در گسترش تئاتر ناتورالیستی بود. زولا نویسندگی را در سبک عاشقانه آغاز کرد. او قبل از دستیابی به موفقیت به عنوان نویسنده، به عنوان کارمند در یک شرکت حمل و نقل کار می کرد و پس از مدتی در بخش فروش یک نهاد انتشاراتی مشغول به کار شد. زولا همچنین برای روزنامه های سیاسی مطلب می نوشت. او در سال ۱۸۶۷ و هنگامی که در کار روزنامه نگاری فع...
قسمت هایی از کتاب شکست (لذت متن)
اردوگاه از خواب بر می خاست. ژان و موریس چریک ها را نزد سروان بودوئن هدایت کردند و او آنها را پیش سرهنگ دووینوی برد. سرهنگ از آنها بازجویی کرد اما سامبوک که از اهمیت خود آگاهی داشت می خواست تنها با ژنرال گفتگو کند. ژنرال بورگن دفوی، که در خانه کشیش اوش خوابیده بود در همین لحظه در درگاه خانه کشیش ظاهر شد، بسیار افسرده بود که نیمه شب از خواب برخاسته تا بازهم روزی پر از گرسنگی و خستگی را در پیش روی خود ببیند، از مردانی که به حضور او بردند با عصبانیت استقبال کرد. از کجا می آیند؟ چه می خواهند؟ … آه، پس این چریک ها که می گویند شماهایید؟ بازهم یک عده بی حال به درد نخور، هان؟ …