کتاب گزارش به خاک یونان

Report to Greco
کد کتاب : 25852
مترجم :
شابک : 978-9644482588
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 555
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1961
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 8
زودترین زمان ارسال : 1 تیر

معرفی کتاب گزارش به خاک یونان اثر نیکوس کازانتزاکیس

"گزارش به خاک یونان" نوعی خود زندگی نامه ی معنوی از "نیکوس کازانتزاکیس"، خالق اثار مشهوری همچون "زوربای یونانی" و "مسیح بازمصلوب" می باشد. او داستان زندگی خود از کودکی اش در کرت تا مسافرت در سرتاسر مدیترانه و اروپا را همچون گزارشی در بستر مرگ، به یکی از قهرمانان خود که یک نقاش کرتی بود، می نویسد. در "گزارش به خاک یونان" می توان سیر اندیشه و افکار "نیکوس کازانتزاکیس" را به عنوان یک مسیحی ارتدکس دو آتشه تا اثرات نیچه و بودا و لنین بر تفکراتش و نهایتا ایستگاه آخر او که بینشی کرتی بود، دنبال کرد. افراد زیادی در زندگی، مکاتب فکری خود را تغییر می دهند اما "نیکوس کازانتزاکیس"، قادر بوده تا با شفافیت بیشتری به آنچه قبلا اعتقاد داشته بنگرد تا این دگرگونی ها را به منزله ی ایستگاه های مهمی در زندگانی اش بیابد.
آنچه در "گزارش به خاک یونان" به خوبی به تصویر کشیده شده، اشتیاق و خونگرمی مردم سرزمین یونان است و اگر مسافرت را به عنوان نوعی ماموریت درونی و بلوغ و خودشناسی قبول دارید، این کتاب به نوعی با سفر به یونان برابری می کند. به دلیل اینکه اثر نزدیک به زمان مرگ نویسنده به نگارش درآمده، گرفتار بازنویسی های پشت سر هم نشده و آنچه که به دست مخاطب رسیده، نوشتاری تازه و روان است. "نیکوس کازانتزاکیس" قلب خود و قلب کرت را در این کتاب تعبیه کرده و با خواندن آن، مخاطب بیش از همیشه به آنچه کودکی و جوانی این نویسنده ی بزرگ را شکل داد و تمام چیزهایی که روی او تاثیر گذاشت را با زبانی صمیمی و به طور مستقیم از خود او دریافت می کند.

کتاب گزارش به خاک یونان

نیکوس کازانتزاکیس
نیکوس کازانتزاکیس، زاده ی 18 فوریه ی 1883 و درگذشته ی 26 اکتبر 1957، نویسنده، شاعر، خبرنگار، مترجم و جهانگرد یونانی بود. کازانتزاکیس در شهر هراکلیون در جزیره ی کرت به دنیا آمد. این جزیره در آن زمان تحت تسلط حکومت عثمانی بود و نیکوس در فضای شورش و طغیان مردم کرت بر ضد عثمانیان رشد کرد. او مدتی را در مدرسه ی فرانسویان در جزیره ناکسوس که توسط راهبان کاتولیک اداره می شد، تحصیل کرد. کازانتزاکیس پس از تمام شدن دوره ی دبیرستان، در سال 1902 در رشته ی حقوق دانشگاه آتن ثبت نام کرد و در سال 1906 میلادی ...
قسمت هایی از کتاب گزارش به خاک یونان (لذت متن)
پدر پدرم به ندرت حرف می زد، هیچ وقت نمی خندید، هیچ گاه خود را قاطی نزاع و جنجال نمی کرد. فقط گاهی اوقات دندان به هم می فشرد یا مشت گره می کرد. اگر برحسب تصادف بادام سخت پوستی را به دست داشت، با انگشتانش آن را فشار می داد و خردش می کرد. یک بار وقتی دید که آغایی پالان بردوش یک نفر مسیحی گذاشته و مانند خر بر او بار نهاده است، چنان خشمی بر او مستولی شد که به سوی آن ترک رفت. می خواست به او فحش بدهد؛ اما لبانش به هم برآمده بودند. چون نمی توانست کلامی بر زبان آورد، مثل اسب شروع به شیهه کشیدن کرد. آن وقت ها من بچه بودم و درحالی که از ترس به خود می لرزیدم، به تماشا ایستاده بودم. یک روز ظهر هم که از کوچه باریکی می گذشت تا برای ناهار به خانه برود، صدای جیغ و داد زنان را شنید و بسته شدن درها را. ترک نکره مستی با شمشیر آخته، سر به دنبال مسیحیان گذاشته بود. پدرم را که دید، در دم به سوی او حمله ور شد. گرما بیداد می کرد و پدرم که خسته ی کار بود. دل و دماغ نزاع را نداشت. لحظه ای پیش خود فکر کرد که به کوچه دیگری بزند و فرار کند- کسی نگاه نمی کرد. اما چنین کاری شرم آور بود. پیش بندی را که بر تن داشت باز کرد و آن را دور مشتش پیچید. و درست لحظه ای که ترک نکره شروع به بالا بردن شمشیرش نمود، مشت محکمی به شکم او کوبید و پخش زمینش کرد. آن گاه خم شد و شمشیر را از دست ترک بیرون آورد و راهش را به سوی منزل کشید. مادرم پیراهن تمیزی برای او آورد. خیس عرق بود. و من (گمان می کنم در حدود سه سالم بود) بر روی صندلی نشسته بودم و خیره نگاهش می کردم. سینه اش پر مو بود و بخار از آن بلند بود. به محض آنکه پیراهنش را عوض کرد و خنک شد. شمشیر را در کنار من بر روی صندلی انداخت. سپس رو به زنش کرد و گفت: «وقتی که پسرت بزرگ شد و به مدرسه رفت، این را به عنوان قلم تراش به او بده.»