کتاب تسلی ناپذیر The Unconsoled


  • قیمت : ۴۸,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر تسلی ناپذیر
ایران کتاب ایران کتاب

کتاب تسلی ناپذیر، یک داستان معمایی و روانشناسانه ی هیجان انگیز، هجوی تلخ از فرقه ای هنری و پژوهشی گزنده درباره ی مردی است که زندگی اجتماعی اش از کنترل خارج شده است. پیانیستی مشهور به نام رایدر، به شهری اروپایی قدم می گذارد که قادر به شناختن آن نیست و قرار است کنسرتی برگزار کند که جزئیات موافقت با آن را به یاد نمی آورد. اما او زمانی که در حال عبور از مسیری عجیب، متغیر، طنزآمیز و رویاگونه است، به یقین درمی یابد که مهم ترین اجرای زندگی اش در این شهر انتظارش را می کشد. تسلی ناپذیر، داستان فوق العاده و بدیع مردی را به تصویر می کشد که در حال گذشتن از خطیرترین پیچ در مسیر زندگی خود است. کازوئو ایشی گورو با مهارت و دقتی موشکافانه، بار دیگر استعداد کم نظیر خود در خلق داستان های جذاب را به کتاب دوستان در سرتاسر جهان به اثبات رسانده است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی تسلی ناپذیر



انتشارات: ققنوسققنوس
مترجم: سهیل سمی سهیل سمی
مشخصات تسلی ناپذیر
قطع :رقعی
شابک :978-964-311-678-1
وزن :955
تعداد صفحه :736
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1995
سری چاپ :4

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی کل تن هم سال 1995

نویسنده کتاب برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۲۰۱۷

نکوداشت
A work of great originality.
اثری بسیار بدیع و اصیل.
New Yorker New Yorker

The author's intelligence and craft sorely tries the reader's patience.
هوش و مهارت نویسنده، صبر مخاطب را مورد آزمایشی سخت قرار می دهد.
New York Times New York Times

Stylistically distinctive.
ممتاز از نظر سبک.
Library Journal Library Journal

لذت متن
لحظه ای درنگ کردم تا نفسم جا بیاید و نگاهی به محیط اطرافم بیندازم. خورشید بر فراز میدان به تدریج در سراشیبی غروب بود. همان طور که گوستاو هشدار داده بود، نسیم خنکی می وزید که هر از گاه سایبان های اطراف کافه را می لرزاند. اما به رغم باد، اکثر میزها اشغال بودند.

وقتی به میزها رسیدم، چند دقیقه ای در اطرافشان پی کسی که شبیه دختر باربر باشد گشتم. دو دانشجو در مورد فیلمی با هم بحث می کردند. توریستی داشت نیوزویک می خواند. پیرزنی داشت برای کبوترهایی که گرد پاهایش جمع شده بودند، خرده نان می ریخت. اما از زن جوان با موهای بلند مشکی که پسر بچه ای همراهش باشد خبری نبود.

اما این بار تنها فرد حاضر در آن جا پیرمردی بود با کلاه بره که تقریبا ته سالن نشسته بود. به این نتیجه رسیدم که باید مسئله را فراموش کنم. به بیرون برگشتم. دنبال پیشخدمت گشتم تا کمی قهوه سفارش بدهم، و ناگهان متوجه شدم کسی مرا به نام صدا می زند.