منظر پریده رنگ تپه ها

A Pale View of Hills

مشخصات کتاب منظر پریده رنگ تپه ها
مترجم :
شابک :978-964-6900-15-8
قطع :رقعی
تعداد صفحه :204
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1982
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :4
زودترین زمان ارسال :2 مرداد

برنده ی جایزه ی یادبود وینیفرد هالتبی سال 1982

نویسنده ی کتاب برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۲۰۱۷

معرفی کتاب منظر پریده رنگ تپه ها اثر کازوئو ایشی گورو | ایران کتاب

کازوئو ایشیگورو در کتاب منظره ی پریده رنگ تپه ها، روایت گر داستان زنی ژاپنی به نام اتسوکو است که اکنون به تنهایی در انگلیس زندگی و با غم و اندوه حاصل از خودکشی اخیر دخترش دست و پنجه نرم می کند. او که برای فرار از این غم، به خاطرات گذشته پناه آورده است، تابستانی داغ در ناگازاکی را به یاد می آورد،زمانی که به همراه دوستانش در تقلای ساختن یک زندگی جدید پس از دوران جنگ بود. اما وقتی که خاطره ی رابطه ی عجیبش با ساچیکو[زنی ثروتمند که در نهایت، آوارگی و بی خانمانی نصیبش شد]در ذهن اتسوکو زنده می شود، این خاطرات، شکلی عذاب آور و دردناک به خود می گیرند. منظره ی پریده رنگ تپه ها، اولین رمان ایشیگورو، سرشار از اتفاقات غیرمنتظره و دارای نثری بسیار جذاب است. اما مهم ترین خصیصه ای که پس از خواندن رمان منظر پریده رنگ تپه ها در ذهن مخاطب نقش می بندد، تعادلی است که کتاب، بین کمدی و تراژدی ایجاد می کند.

کتاب منظر پریده رنگ تپه ها

کازوئو ایشی گورو
کازو ایشیگورو (Kazuo Ishiguro) (زاده ی ۸ نوامبر ۱۹۵۴ در ناگازاکی) نویسنده ی انگلیسی ژاپنی تبار است که خانوادهاش وقتی پنج ساله بود، به انگلستان مهاجرت کردند. ایشیگورو مدرک کارشناسی خود را در زبان انگلیسی و فلسفه از دانشگاه کنت در سال ۱۹۷۸ و مدرک کارشناسی ارشدش را در رشته ی نویسندگی خلاق در سال ۱۹۸۰ از دانشگاه انگلیای شرقی دریافت کرده است.او یکی از شناخته شده ترین نویسندگان معاصر انگلستان است و در سال ۱۹۸۶ برای کتاب هنرمندی از جهان شناور برنده ی جایزه ی وایتبرد و در سال ۱۹۸۹ برای کتاب بازمانده ...
نکوداشت های کتاب منظر پریده رنگ تپه ها
Evocative.
تأثیرگذار.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Infinitely mysterious.
بی نهایت اسرارآمیز.
New York Times New York Times

A bewildering yet beautiful book.
کتابی پیچیده و در عین حال زیبا.
Reading the End

قسمت هایی از کتاب منظر پریده رنگ تپه ها (لذت متن)
نیکی، اسمی که بالاخره روی کوچک ترین دخترم گذاشتیم، مخفف چیزی نیست؛ فقط توافقی بین من و پدرش. جالب این جاست پدرش بود که دنبال اسمی ژاپنی می گشت، و من شاید به خاطر این خودخواهی که نمی خواستم گذشته را به یاد آورم روی اسمی انگلیسی پافشاری می کردم. بالاخره با نیکی موافقت کرد، معتقد بود این اسم حال وهوایی شرقی دارد.

نیکی امسال، در ماه آوریل، وقتی روز ها هنوز سرد بود و سوزن ریز باران بیداد می کرد، به دیدنم آمد. شاید هم می خواست بیشتر پیشم بماند، نمی دانم. اما خانه ی من در بیرون شهر و سکوتی که آن را در بر گرفته بود، حوصله اش را سر برد، و چیزی نگذشت که آشکارا برای بازگشت به لندن بی تابی می کرد. بی حوصله به صفحه های کلاسیکم گوش می داد و خودش را با مجلات مختلف مشغول می کرد. تلفن مرتب برایش به صدا درمی آمد، از روی فرش جستی می زد [ اندام لاغر و استخوانی اش به پیراهن تنگش چسبیده بود ]و همیشه حواسش جمع بود که در را پشت سرش ببندد تا حرف هایش خدای نکرده به گوشم نرسد. بعد از پنج روز رفت.

من می توانم وسط ترافیک دراز به دراز بگیرم بخوابم، عین خیالم هم نیست. ولی دیگر یادم نیست چه جوری می شود در سکوت خوابید.