0

کتاب منظر پریده رنگ تپه ها A Pale View of Hills


  • قیمت : ۱۸,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر منظر پریده رنگ تپه ها
ایران کتاب ایران کتاب

کازوئو ایشیگورو در کتاب منظره ی پریده رنگ تپه ها، روایت گر داستان زنی ژاپنی به نام اتسوکو است که اکنون به تنهایی در انگلیس زندگی و با غم و اندوه حاصل از خودکشی اخیر دخترش دست و پنجه نرم می کند. او که برای فرار از این غم، به خاطرات گذشته پناه آورده است، تابستانی داغ در ناگازاکی را به یاد می آورد،زمانی که به همراه دوستانش در تقلای ساختن یک زندگی جدید پس از دوران جنگ بود. اما وقتی که خاطره ی رابطه ی عجیبش با ساچیکو[زنی ثروتمند که در نهایت، آوارگی و بی خانمانی نصیبش شد]در ذهن اتسوکو زنده می شود، این خاطرات، شکلی عذاب آور و دردناک به خود می گیرند. منظره ی پریده رنگ تپه ها، اولین رمان ایشیگورو، سرشار از اتفاقات غیرمنتظره و دارای نثری بسیار جذاب است. اما مهم ترین خصیصه ای که پس از خواندن این کتاب در ذهن مخاطب نقش می بندد، تعادلی است که کتاب، بین کمدی و تراژدی ایجاد می کند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی منظر پریده رنگ تپه ها



انتشارات: نیلانیلا
مترجم: امیر امجد
مشخصات منظر پریده رنگ تپه ها
قطع : رقعی
شابک : 978-964-6900-15-8
وزن : 370
تعداد صفحه : 204
سال انتشار شمسی : 1394
سال انتشار میلادی : 1982
سری چاپ : 3

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی یادبود وینیفرد هالتبی سال 1982

نویسنده ی کتاب برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۲۰۱۷

بیشتر بخوانید

کازوئو ایشی گورو، نویسنده ای که شاهکار خلق می کند

کازوئو ایشی گورو، نویسنده ی دوست داشتنی و فوق العاده با استعداد ژاپنی/انگلیسی است که با شایستگی تمام، جایزه ی نوبل ادبیات سال 2017 را از آن خود کرد.

نکوداشت
Evocative.
تأثیرگذار.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Infinitely mysterious.
بی نهایت اسرارآمیز.
New York Times New York Times

A bewildering yet beautiful book.
کتابی پیچیده و در عین حال زیبا.
Reading the End

لذت متن
نیکی، اسمی که بالاخره روی کوچک ترین دخترم گذاشتیم، مخفف چیزی نیست؛ فقط توافقی بین من و پدرش. جالب این جاست پدرش بود که دنبال اسمی ژاپنی می گشت، و من شاید به خاطر این خودخواهی که نمی خواستم گذشته را به یاد آورم روی اسمی انگلیسی پافشاری می کردم. بالاخره با نیکی موافقت کرد، معتقد بود این اسم حال وهوایی شرقی دارد.

نیکی امسال، در ماه آوریل، وقتی روز ها هنوز سرد بود و سوزن ریز باران بیداد می کرد، به دیدنم آمد. شاید هم می خواست بیشتر پیشم بماند، نمی دانم. اما خانه ی من در بیرون شهر و سکوتی که آن را در بر گرفته بود، حوصله اش را سر برد، و چیزی نگذشت که آشکارا برای بازگشت به لندن بی تابی می کرد. بی حوصله به صفحه های کلاسیکم گوش می داد و خودش را با مجلات مختلف مشغول می کرد. تلفن مرتب برایش به صدا درمی آمد، از روی فرش جستی می زد [ اندام لاغر و استخوانی اش به پیراهن تنگش چسبیده بود ]و همیشه حواسش جمع بود که در را پشت سرش ببندد تا حرف هایش خدای نکرده به گوشم نرسد. بعد از پنج روز رفت.

من می توانم وسط ترافیک دراز به دراز بگیرم بخوابم، عین خیالم هم نیست. ولی دیگر یادم نیست چه جوری می شود در سکوت خوابید.