غریبه ای در قصر

A Connecticut Yankee in King Arthur's Court

مشخصات کتاب غریبه ای در قصر
مترجم :علی اکبر لبش
شابک :978-600-229-675-7
قطع :رقعی
تعداد صفحه :343
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1889
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :7 خرداد

مارک تواین از نویسندگان برجسته ادبیات امریکا در قرن نوزدهم

فیلم هایی در سال های مختلف بر اساس این کتاب ساخته شده است.

معرفی کتاب غریبه ای در قصر اثر مارک تواین | ایران کتاب

کتاب غریبه ای در قصر، رمانی نوشته ی مارک تواین است که نخستین بار در سال 1889 منتشر شد. داستان این رمان با شخصیتی به نام هنک مورگان آغاز می شود که در قرن نوزدهم، مکانیکی ماهر در یک کارخانه ی اسلحه سازی در نیوانگلند است. در یک دعوا، ضربه ای به سر هنک وارد می شود و وقتی این شخصیت به هوش می آید، می بیند که در قصر پادشاه افسانه ای انگلستان، شاه آرتور، قرار دارد و شوالیه ها و جادوگرها دورش را گرفته اند. هنک که از جهل و خرافات موجود در فرهنگ افراد دور و برش به ستوه آمده، تصمیم می گیرد از طریق آشنا کردن آن ها با تحصیل و تکنولوژی، کمی از جهالتشان بکاهد. تواین در کتاب غریبه ای در قصر، این سوال را مطرح می کند که آیا پیشرفت در امور مادی، لزوما به معنای داشتن زندگی بهتری است؟

کتاب غریبه ای در قصر

نکوداشت های کتاب غریبه ای در قصر
One of the greatest satires in American literature.
یکی از برترین هجوها در ادبیات آمریکا.
Barnes & Noble

A delightful story.
داستانی لذت بخش.
Amazon Amazon

A biting social satire.
یک هجویه ی اجتماعی گزنده.
Penguin Random House Penguin Random House

قسمت هایی از کتاب غریبه ای در قصر (لذت متن)
وجدان یکی از ناگوارترین چیزهایی است که انسان دارد؛ اگرچه خوبی های زیادی دارد ولی به زحمتش نمی ارزد.

من آمریکایی هستم. در هارتفورد ایالت کانکتیکات درست بالای رودخانه در روستایی متولد و بزرگ شدم. بنابراین یک ینگه دنیایی واقعی و کار بلد هستم. بله، و تقریبا خالی از احساسات عاطفی یا به عبارت دیگر خالی از طبع شعر. پدرم آهنگر بود و عمویم بیطار و من در کودکی هر دو کار را یاد گرفتم. سپس به کارخانه ی اسلحه ی بزرگی رفتم و حرفه ی اصلی ام را آموختم؛ تمام آنچه را که مربوط به کار بود فرا گرفتم. ساختن همه چیز را یاد گرفتم: تفنگ، ششلول، توپ، دیگ بخار، موتور و تمام انواع ماشین آلاتی که کارها را آسان می کند. من می توانم تمام چیزهای موردنیاز انسان را بسازم، هر چیزی را، فرقی نمی کند و اگر روش جدیدی برای ساختن آن وجود نداشته باشد، به آسانی غلتاندن کنده ی درخت، اختراعش می کنم. خلاصه، در کارخانه سرکارگر شدم و دو هزار نفر زیر دستم بودند.

خب، چنین آدمی کله اش پر باد می شود و حرف کسی را قبول نمی کند. آدمی که دو هزار مرد خشن زیر دستش باشند مثل خروس جنگی می شود، به هر حال من این طوری بودم. تا این که حریفی پیدا شد و حقم را کف دستم گذاشت. سوءتفاهمی میان من و او که هرکول صدایش می زدیم، پیش آمد و برای رفع آن دست به دیلم بردیم. او ضربه ای به سرم زد که همه چیز جلوی چشمم ترک برداشت، انگار همه ی قطعات جمجمه ام از جا در آمدند و هر قطعه روی قطعه ی کناری اش افتاد. دنیا در نظرم تیره و تار شد و دیگر چیزی نفهمیدم. حداقل تا مدتی هیچ چیز نفهمیدم.