این اثر، زنی را به تصویر می کشد که تلاش می کند عشق، حسادت و علاقه ی شدید خود به استقلال را ارضا کند.
یکی از برترین رمان های برونته.
داستانی تکان دهنده درباره ی احساسات سرکوب شده و حق یک زن برای دوست داشتن و دوست داشته شدن.
همان شب، ساعت نه، خدمتکاری را فرستادند دنبال کالسکه ای که قرار بود مهمان کوچولوی ما را بیاورد. من و خانم برتن به انتظار این مهمان کوچک توی اتاق پذیرایی نشسته بودیم. جان گراهام برتن برای دیدن یکی از همکلاسی هایش به حومه ی شهر رفته و پیش ما نبود. مادرخوانده ام در این یکی دو ساعت انتظار، روزنامه ی عصر را می خواند. من هم خیاطی می کردم، آن شب هوا بارانی بود. تازیانه ی باران به پنجره ها می خورد و باد هم خشمگین و بی قرار می غرید.
به شما که اولین بارتان است، حسودی ام می شود. می دانید که هر تجربه ی اولی چه قدر جالب و خوشایند است.
گفتم: «در این لحظه ایشان البته ناخوش به نظر می رسند؛ ولی شاید علتش گذرا باشد. احتمالا دکتر جان دلخورند یا کمی مضطرب.» نمی دانم چه عکس العملی نشان داد؛ چون اصلا به قیافه اش نگاه نکردم. ژورژت داشت با انگلیسی شکسته بسته اش از من می پرسید که آیا اجازه دارد یک لیوان «اوسوکره» بخورد یا نه. من به انگلیسی جوابش را دادم. فکر می کنم دکتر جان برای اولین بار متوجه شد که من همزبانش هستم. تا آن موقع خیال می کرد من غیرانگلیسی ام، به من می گفت «مادموازل» و همیشه هم درباره ی مراقبت از بچه با من فرانسه حرف می زد. به نظرم رسید که می خواهد چیزی بگوید؛ اما صلاح دید نگوید، و جلوی زبانش را گرفت.
در این مطلب قصد داریم به تعدادی از کتاب های کلاسیک کوتاه بپردازیم که انتخاب هایی عالی برای ورود به جهان آثار کلاسیک به شمار می آیند.
دوستی های ادبی، روابطی جالب توجه و تأثیرگذار هستند.
برخی از محبوب ترین و پرفروش ترین نویسندگان در دنیای ادبیات، تمام مسیر حرفه ای خود را با به کارگیری هویت هایی جایگزین خلق کرده اند.
خواهرانی خیال پرداز که زندگیشان به شکلی انکارناشدنی در هم تنیده بود.
آثاری که شروع کننده ی مسیرهای حرفه ایِ درخشانی بودند و در برخی موارد، یک شَبه خالق خود را به شهرت رسانده اند.
در این مطلب به تعدادی از برجسته ترین نویسندگان بریتانیایی می پردازیم که آثارشان، جایگاهی ماندگار را در هنر ادبیات برای آن ها به ارمغان آورده است.
این نوع از ادبیات از صحنه های تاریک و دلهره آور و روایت های ملودراماتیک بهره می گیرد تا با ساختن فضاهای عجیب و غریب، پر رمز و راز و ترسناک، ما را به صندلی هایمان میخکوب کند
بخش زیادی از چیزی که آن را «زندگی طبیعی انسان» می نامیم، از ترس از مرگ و مردگان سرچشمه می گیرد.
اگر همیشه با دیده ی شک و تردید به رمان های عاشقانه و طرفداران آن نگریسته اید و علت محبوب بودن این ژانر، کنجکاوی تان را برانگیخته است، با این مقاله همراه شوید
همه ی ما شنیده ایم که "کتاب ها ما را به دنیای خود می برند." حالا این را هم اضافه کنیم که تجربه نشان داده کتاب ها گاهی ممکن است باعث شوند عاشق شویم
لطفا کتاب ویلت از نشر نی رو با جلد سخت هم موجود کنید.
راستش بعد از دو هفته که از تموم کردن این کتاب میگذره، هنوزم نمیدونم چطور و با چه کلماتی باید ازش حرف بزنم. لوسی اسنو بارها وبارها باعث ظهور احساسات شدید و عجیبی در قلب من شد تا جایی که حتی گریهام میگرفت و مجبور میشدم برای چند ساعت دست از خوندش بکشم و به سفیدی سقف خیره بشم. این کتاب بینظیرترین بود؛ چه در توصیف، درونمایه، اطلاعات، شخصیتپردازی و دیالوگها. همچیز کاملا حساب شده سرجای خودشون قرار داشتن. درست مثل عنوان کتاب، همچیز به یک شهر کوچیک میرسه، همچیز در شهری کوچیک رقم میخوره و این نکتهایه که کتاب رو شگفتانگیزتر از همیشه میکنه. برسیم به بحث ناراحت بودن ازش، من بیش از اندازه خیالپردازم و خودم رو بجای شخصیت تصور میکنم. حالا درنظر بگیرید که بخشی از شخصیت خودم که همیشه بر پنهان کردنش اصرار داشتم رو داخل دختری خلق شده به اسم لوسی پیدا کردم. اینکه همهٔ اون حالات و افکار به صراحت توصیف شده بود، منو از خودم آگاهتر کرد حتی. خلاصه بگم، اندوه، روزهای تیره، سرنوشت بیرحم، شخصیتی سرکوب شده و همیشه دور؛ در میان عشقی ناشدنی، تجربیات تازه، احساساتی که مخفیانه در بطری دفن شد و حتی نقابی که توسط یکی برداشته شد. این کتاب مملو از معنا و شخصیتهایی هست که تا سالها در یار ماندگار هستن.
عکس نشر نی رو اشتباه گذاشتید
از بین کتابهای شارلوت برونته نمیتونم انتخاب کنم که بیشتر جین ایر رو دوست دارم یا ویلتو تا الان ۴ بار خوندمش توصیه میکنم زمستون بخونیدش کلا کلاسیکها رو پاییز زمستون بخونید چون لذتبخش تره پیشنهاد میکنم بخونید این عزیز دل رو❤
سلام کتاب برای من ارسال شد ولی جلد شومیز در صورتی که شما جلد سخت در اینجا نوشتین
بله متاسفانه ناشر به خاطر هزینهها جلدهای سخت رو شومیز میکنن و سایت هم متاسفانه بعضی اوقات مشخصات رو اپدیت نمیکنن
کتاب تلخی بود اما استعداد نویسنده در اون به غایت شکوفا شده بود. روحت در آرامش شارلوت برونتهی عزیز!
چه ارزون 😐