کتاب در پانسیون اعیان

short stories
کد کتاب : 4288
مترجم :
شابک : 9786009732845
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 228
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1872
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 17 خرداد

معرفی کتاب در پانسیون اعیان اثر فئودور داستایفسکی

در پانسیون اعیان نام خو را از یکی از داستان های همین کتاب گرفته است که توسط داستایفسکی نوشته شده است. در پانسیون اعیان مجموعه داستان های کوتاه نویسندگان روس در قرن نوزدهم میلادی است. این کتاب شامل یک داستان از هر کدام از نویسندگانی چون آنتوان چخوف، ایوان تورگینف، مامین سیبیریاک، نیکولای تلشوف، لئونید آندری یف، آلکساندر کوپرین، فیودور داستایفسکی، کنستانتین استانیوکوویچ و لئوتولستوی می باشد که هر کدام از آنها جزو مطرح ترین نویسندگان روس می باشند.

ادبیات قرن نوزدهم روسیه از آن جهت حائز اهمیت است که آن قرن در روسیه سرشار از فقر و شکنجه ی ملت بود. به خصوص کودکان در شرایط خیلی بدی قرار داشتند. آنها از ساده ترین حقوق خود مانند آزادی و شادی بهره ای نداشتند و افزون بر این برای بسیاری شان فقر هم معضلی بود که باید با آن دست و پنجه نرم می کردند. آنها مجبور بودند کار کنند بنابراین وقتی برای تحصیلات نداشتند. بنابراین در میان نویسندگان قرن نوزدهم روسیه کم تر نویسنده ای است که درباره ی وضعیت کودکان و یا برای کودکان چیزی ننوشته باشد. این داستان ها در کتاب در پانسیون اعیان تنها وجه بد و منفی زندگی را نشان نمی دهند بلکه نویسندگان این دوران خوبی ها و زیبایی ها را نیز نمایش داده اند و به این شکل است که ادبیات روسیه جایگاه خود را در میان ادبیات جهان سال هاست که حفظ کرده است.

کتاب در پانسیون اعیان

قسمت هایی از کتاب در پانسیون اعیان (لذت متن)
عمه خانوم خواب دید که رفتگر با جاروی دسته دار دنبالش افتاد و از فرط وحشت از خواب پرید. اتاق ساکت و تاریک و خفه بود. کک ها بدنش را می گزیدند. عمه خانوم سابقا هرگز از تاریکی هراس نداشت ولی حالا معلوم نبود چرا وحشتش گرفت به طوری که هوس کرد پارس کند. صدای آه خواب آلود ارباب از اتاق مجاور و بعد صدای خروخر خوک از درون انباری شنیده شد و دوباره سکوت برقرار گردید. وقتی که انسان به یاد غذا می افتد دلش باز می شود. به همین جهت عمه خانوم به یاد این موضوع افتاد که امروز پای کبکی از فیودور تیموفه ئیچ کش رفته و آن را در اتاق پذیرایی بین بوفه و دیوار که از تار عنکبوت و گردوخاک بود قایم کرده است. بد نیست حالا برود و ببیند که پای کبک سالم است یا نه؟ خیلی احتمال داشت که ارباب آن را پیدا کرده و خورده باشد.

سگ خرمایی جوانی که از نژاد باسه و سگ های ولگرد بود، با پوزه ای شبیه روباه، در پیاده رو به این ور و اون ور می دوید و با نگرانی و اضطراب به اطراف نگاه می کرد. حیوان گاهی می ایستاد و به نوبت پاهای سرمازده ی خودش را بلند می کرد و سعی می کرد بفهمد که چه اتفاقی رخ داده که او راهش را گم کرده؟