کتاب آقای مرسدس

Mr. Mercedes
کد کتاب : 47428
مترجم :
شابک : ‭978-622-233092-7
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 574
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2014
نوع جلد : جلد سخت
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 4 آبان

برنده ی جایزه ادگار سال 2014

برنده ی جایزه Hammett سال 2013

بهترین داستان معمایی گودریدز سال 2014

از کتاب های پرفروش نیویورک تایمز

معرفی کتاب آقای مرسدس اثر استیون کینگ

کتاب «آقای مرسدس» رمانی نوشته ی «استیون کینگ» است که اولین بار در سال 2014 به انتشار رسید. در این داستان تریلر پرتعلیق از استاد داستان های وحشت، کارآگاه سابق «بیل هاجز»، در سپری کردن دوران بازنشستگی خود با مشکل رو به رو شده است. او اما پس از مدتی نامه ای عجیب را از طرف شخصی دریافت می کند که به ادعای خودش، «قاتل مرسدس» است—نامی که رسانه ها برای راننده ای انتخاب کرده اند که سال پیش، عامدانه یک خودروی سرقتی را به سوی جمعیتی در یک نمایشگاه فرستاد و باعث کشته شدن هشت نفر و مصدومیت پانزده نفر شد. «هاجز» که امیدوار است بتواند این پرونده ی حل نشده را به سرانجام برساند، نویسنده ی نامه را دنبال می کند و باعث آغاز شدن بازی خطرناکی می شود که ممکن است عواقب جبران ناپذیری داشته باشد.

کتاب آقای مرسدس

استیون کینگ
استیون ادوین کینگ که به اختصار با نام استیون کینگ میان مردم شناخته می شود، نویسنده ی رمان و داستان های کوتاه است که در ۲۱ سپتامبر ۱۹۴۷ در ایالات پورتلند در آمریکا به دنیا آمد. استیون یکی از برترین نویسنده های قرن حاضر محسوب می شود. اغلب آثار کینگ در ژانر وحشت بوده و می توان گفت که او برترین نویسنده ی ژانر وحشت در حال حاضر به شمار می آید.کینگ در سال ۱۹۷۰ از دانشگاه شهر مین (مکان تولدش) فارغ التحصیل شد و از آن زمان به بعد شروع به نوشتن داستان نمود. ۴ سال بعد کینگ موفق به انتشار اولین رمان خود ب...
نکوداشت های کتاب آقای مرسدس
A rich, exceptionally readable accomplishment.
دستاوردی غنی و فوق العاده خواندنی.
Washington Post Washington Post

Chilling and unforgettable.
تشویش آور و فراموش نشدنی.
Barnes & Noble

Surprising and invigorating.
غافلگیرکننده و مهیج.
New York Times New York Times

قسمت هایی از کتاب آقای مرسدس (لذت متن)
باران نیامد، اما رطوبت آنقدر زیاد شد که آن ها می توانستند قطرات آبی را که به صورت معلق از درون نوری که از چراغ های قدیمی متصاعد می شد، به خوبی ببینند. «آگی» وقتی به خود آمد، «جانیس کرای» روی پاهایش به خواب رفته بود. نشیمنگاهش کج و شانه هایش سست شده بودند و موهایش که کاملا خیس شده بود، در دو سوی صورتش آویزان بود.

«آگی» در شگفت بود که خداوند برایش اینطور مقدر کرده که در صف پشت سر این دختر قرار گیرد. همچنین در شگفت بود که این زن چطور قرار است بقیه زندگی اش را اینگونه ادامه دهد. خیلی سخت است که در چنین شبی با یک بچه بیرون بیایی و حتی پوشک هم همراهت نداشته باشی.

«آگی» کیسه خوابش را کنار ساک بافتنی بچه روی زمین گذاشته بود. چمباتمه زد، بندهای کیسه خواب را کشید، آن را باز کرد و زیپش را پایین آورد. «برو این تو، این گرمت می کنه. من هرچی برای بچه نیاز داری رو بهت می دم.»