کتاب هایدی

Heidi

  • قیمت : ۶,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: پینه دوزپینه دوز
مترجم: مهسا طاهریان

معرفی کتاب هایدی اثر یوهانا اشپیری

رمان هایدی، رمانی در ژانر ادبیات کودک، اثر نویسنده ی سوییسی، یوهانا اشپیری است که برای اولین بار در سال 1881 انتشار یافت. دختری پنج ساله و یتیم به نام هایدی به کوه های آلپ فرستاده می شود تا پیش پدربزرگش به زندگی ادامه دهد. همه در روستا از پدربزرگ می ترسند اما ریش بلند و ابروهای پرپشت و خاکستری اش در نظر هایدی بسیار جالب و دوست داشتنی است. هایدی، عاشق زندگی جدیدش در کوهستان، بازی زیر نور آفتاب و بزرگ شدن در میان بزها و پرندگان شده است. اما در یک روز خیلی بد، عمه ی او به آن جا می آید و او را مجبور می کند که با خانواده ای جدید در شهر زندگی کند. اما هایدی طاقت دور بودن از پدربزرگ را ندارد؛ آیا او می تواند راهی برای بازگشت به کوهستان و جایی که به آن تعلق دارد، پیدا کند؟

خرید و معرفی کتاب خواندنی هایدی


ویژگی ها کتاب هایدی

جزو لیست کتاب هایی که به بیشترین زبان های دنیا ترجمه شده اند

فیلم هایی بر اساس این کتاب در سال های مختلف ساخته شده است.

مشخصات کتاب هایدی
نوع جلد :سلفونی
قطع :جیبی
شابک :978-964-2886-38-8
تعداد صفحه :52
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1881
سری چاپ :2
نکوداشت های کتاب هایدی
A delightful story for children and those who love children.
داستانی لذت بخش برای کودکان و کسانی که عاشق کودکان هستند.
Barnes & Noble

A classic tale of friendship, and familial love.
داستانی کلاسیک درباره ی دوستی و عشق خانوادگی.
Goodreads

Spryi's story will never grow wearisome.
این داستان اشپیری هیچ وقت خسته کننده نخواهد شد.
Amazon Amazon

بخش هایی از کتاب هایدی (لذت متن)
در یکی از روزهای آفتابی اواخر بهار، زن بلندقد و سرزنده ای از جاده بالا می رفت. او با یک دست، بسته ای را حمل می کرد و با دست دیگرش دخترکوچولویی را، که تقریبا پنج ساله به نظر می آمد، به دنبال خود می کشید، گونه های آفتاب سوخته ی بچه قرمز شده بود. البته جای تعجب نبود؛ چون در آن هوای آفتابی و داغ، او را طوری پوشانده بودند که انگار وسط زمستان است. چهره ی کودک به سختی قابل تشخیص بود، چون دو پیراهن پشمی تنش کرده و یک روسری بزرگ و قرمز را حسابی دورش پیچیده بودند. او شبیه یک بقچه ی بی قواره ی لباس بود که روی دو پوتین چرمی به طرف بالا حرکت می کرد.

بیا از چیزهایی که می توانیم ببینیم لذت ببریم، عزیزم، و به آن هایی که نمی توانیم ببینیم فکر نکنیم.

من همیشه دعا می کنم... و اگر خدا زود به آن ها جواب ندهد می دانم که به خاطر این است که نقشه ی بهتری برای من دارد.