تازه کارها

The Cubs and Other Stories

مشخصات کتاب تازه کارها
مترجم :
شابک :978-600-253-195-7
قطع :رقعی
تعداد صفحه :156
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1967
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :---

ماریو بارگاس یوسا برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2010

این کتاب با عنوان «سردسته ها» توسط انتشارات «چشمه» و «دوئل» توسط انتشارات «گل آذین» نیز به چاپ رسیده است

معرفی کتاب تازه کارها اثر ماریو بارگاس یوسا | ایران کتاب

کتاب تازه کارها، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی ماریو بارگاس یوسا است که برای اولین بار در سال 1967 به انتشار رسید. تمرکز اصلی بارگاس یوسا در این مجموعه بر زندگی پسرانی جوان در پرو است که ماجراهای زندگی شان در مکان های متفاوتی چون زمین فوتبال، زمین رقص و گوشه و کنارهای خیابان های مختلف به وقوع می پیوندد. به عنوان مثال، یکی از داستان های این مجموعه به دوران پرفراز و نشیب کودکی و نوجوانی پسری به نام پی. پی. و دوستانش می پردازد و با ارائه ی سبکی مبتکرانه در روایت، به عنوان اثری به یاد ماندنی در ذهن مخاطب ثبت می شود. کتاب تازه کارها، اثری صادقانه و درخشان از یکی از بزرگترین ترین نویسندگان معاصر است.

کتاب تازه کارها

نکوداشت های کتاب تازه کارها
True to the Latin American culture, brimming with passion.
وفادار به فرهنگ آمریکای لاتین و سرشار از احساس.
WHSmith

Interesting chiefly for its cascading, breathless style.
این اثر در درجه ی اول به خاطر سبک نگارش روان و سریع خود، جالب توجه است.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Written in a very interesting style.
نوشته شده با یک سبک نگارش بسیار جذاب.
Library Thing

قسمت هایی از کتاب تازه کارها (لذت متن)
از آن درس خوان ها بود. (اما با تملق میانه ای نداشت) در هفتۀ اول پنجم شد، اما بعد همیشه اول می شد تا آن اتفاق افتاد. بعد شروع کرد به گند زدن و نمرۀ بد گرفتن. برادر لئونیکو می گفت چهارده اینکای نامدار و او نام شان را پشت هم ردیف می کرد، ده فرمان، سه قطعه از سرود مذهبی ماریست، شعر «پرچم من» سرودۀ لوپز آلبوخار یک نفس همه را می گفت. لالو گفت: این سلار عجب بچۀ زرنگیه و برادر، حافظۀ عالی ای هم داره، و خطاب به ما: شما شیطون ها هم بهتره از اون یاد بگیرید.

در آن سال آن ها هم چنان شلوار کوتاه می پوشیدند و ما هنوز سیگاری نشده بودیم. آن ها ساکر را به همۀ بازی ها ترجیح می دادند و ما موج سواری یاد می گرفتیم و شیرجه از دایو بلند کلوپ تراس ها. و آن ها شیطان بودند، با گونه های نرم و کنجکاو و بسیار چابک و خوش اشتها. در همان سالی که سلار در آکادمی شامپانیات ثبت نام کرد.

برادر لئونیکو، راست است که قرار است یک شاگرد جدید بیاید؟ در کلاس سوم آ، نه برادر؟ برادر لئونیکو موهایی را که روی پیشانی اش ریخته بود کنار زد: بله، حالا بهتر است سکوت را رعایت کنید. یک روز صبح در ساعت بازرسی، درحالی که دست پدرش را گرفته بود، آمد و برادر لئونیکو او را برد سر صف، چون قدش حتی از روخاس هم کوتاه تر بود، و بعد او را ته کلاس سر یک میز خالی نزدیک ما نشاند. اسمت چیه جوان؟ سلار. و اسم تو؟ چوتو. و تو؟ چینگلو. و تو؟ مانی. و تو. لالو. ساکن میافلورس؟ بله، از یک ماه پیش، قبلا در سنت آنتونیو زندگی می کردم ولی حالا خانه مان در ماریسکا کاستیاست، نزدیک سینما کلینا.