کلاغ و اشعار دیگر

Other Favorite Poems

مشخصات کتاب کلاغ و اشعار دیگر
مترجم :
شابک :978-964-5706-93-5
قطع :رقعی
تعداد صفحه :174
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1845
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :6 خرداد

جزو لیست برترین کتاب های تاریخ ادبیات به انتخاب انجمن کتاب نروژ

معرفی کتاب کلاغ و اشعار دیگر اثر ادگار آلن پو | ایران کتاب

کتاب کلاغ و اشعار دیگر، مجموعه ای از اشعار نویسنده ی بزرگ آمریکایی، ادگار آلن پو است. این مجموعه ی ارزشمند، چکیده ای از دوران حرفه ای نویسندگی یکی از شناخته شده ترین و پرطرفدارترین نویسندگان آمریکایی را به مخاطبین عرضه می کند. اشعار این مجموعه با ترکیب و استفاده ی هنرمندانه از مفاهیمی چون تنهایی، مالیخولیا، ترس و درماندگی، تأثیر شگرفی بر نویسندگان رمانتیک آمریکایی و جنبش نمادگرایی فرانسه در قرن نوزدهم داشته اند. امروزه اشعار ادگار آلن پو به خاطر نبوغ ادبی، تصویرسازی های استادانه و پردخت احساسی این نویسنده به ذهن زیبا اما رنج کشیده ی بشر مورد تحسین و تمجید قرار می گیرند. با خواندن کتاب کلاغ و اشعار دیگر، خواهید توانست به دنیایی به یاد ماندنی و پر از عشق، تنهایی و مرگ سفر کنید.

کتاب کلاغ و اشعار دیگر

نکوداشت های کتاب کلاغ و اشعار دیگر
The Raven is one of the most famous poems in the English language.
کلاغ، یکی از مشهورترین اشعار در زبان انگلیسی است.
Goodreads

Poe's enduring reflections on nature, magic and the dream world.
برداشت های جاودان پو از طبیعت، جادو و دنیای رویاها.
Barnes & Noble

These poems reveal the extraordinary spectrum of Poe's personality.
این اشعار از گستره ی خارق العاده ی شخصیت پو، پرده برمی دارند.
Amazon Amazon

قسمت هایی از کتاب کلاغ و اشعار دیگر (لذت متن)
نیمه شبی دلگیر، که من خسته و خراب، غرق مطالعه ی مجلدی عجیب و غریب بودم از دانش از یادرفته، در میان سر تکان دادن ها، و گاه به خواب رفتن ها، ناگهان انگشتی به در خورد، گویی رپ رپه ای بود، رپ رپه ای نرم که کسی بر در اتاقم می زد، زیر لب گفتم: «میهمانی آمده است، و بر در اتاقم انگشت می زند، همین و نه چیزی دیگر.

از جا جسته، جیغ زدم: «پرنده یا دیو، بگذار این کلمه کلید جدایی ما باشد!» به درون طوفان و به کرانه ی دوزخی شب بازگرد! هیچ پر سیاهی را به نشانه ی دروغی که روحت گفته به جا نگذار! تنهایی مرا بی خدشه باقی بگذار، از تندیس بالای درم برخیز! نوکت را از میان قلبم بیرون کش، و کالبدت را از بالای درم بردار!» نعیق زد کلاغ: « نه دیگر.»