تنهایی پرهیاهو

Too Loud a Solitude

مشخصات تنهایی پرهیاهو
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-8317-94-7
تعداد صفحه :114
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2002
سری چاپ :19
زودترین زمان ارسال :5 فروردین

مشخصات تنهایی پر هیاهو
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
سال انتشار شمسی :1394
سری چاپ :2
تعداد صفحه :120
شابک :9786007364079
زودترین زمان ارسال :5 فروردین

مشخصات تنهایی پر هیاهو
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1976
سری چاپ :2
تعداد صفحه :104
شابک :9786006938134
زودترین زمان ارسال :5 فروردین

معرفی کتاب تنهایی پرهیاهو اثر بهومیل هرابال | ایران کتاب

کتاب تنهایی پرهیاهو، رمانی نوشته ی بهومیل هرابال است که نخستین بار در سال 2002 وارد بازار نشر شد. این رمان به داستان جذاب و خنده دار هانتا می پردازد؛ مردی که برای سی و پنج سال در حکومت پلیسیِ چک زندگی کرده و کارش خمیر کردن کاغذهای باطله و کتاب ها بوده است. او در فرآیند خمیر کردن کاغذها، به دانشی آن چنان غیرخودخواسته دست یافته که اکنون نمی داند کدام یک از افکارش از ذهن خودش برآمده اند و کدام یک را از کتاب ها آموخته است. هانتا کتاب های زیادی را از انهدام توسط دستگاه پرِسِ هیدرولیک نجات داده و حالا خانه اش پر از این کتاب های نجات یافته شده است. او علاوه بر این که نابودکننده ی کتاب هاست، منجی و دوست آن ها نیز هست. اما زمانی که یک دستگاه پرسِ اتوماتیک و جدید، باعث بی ثمر شدن حرفه ی هانتا می شود، تنها یک کار از دست او برمی آید: یا کتاب ها را نجات دهد و یا خودش با آن ها نابود گردد.

کتاب تنهایی پرهیاهو


ویژگی های کتاب تنهایی پرهیاهو

جزو پرفروش ترین کتاب ها و رمان های ایران

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2007 ساخته شده است.

نکوداشت های کتاب تنهایی پرهیاهو
It celebrates the indestructability- against censorship, political opression etc - of the written word.
نکوداشت تخریب ناپذیری کلمات مکتوب در برابر سانسور، ستم های سیاسی و غیره.
Goodreads

An absorbing fable.
افسانه ای جذاب.
Publishers Weekly Publishers Weekly

A charming and intelligent allegory about a man and books.
یک داستان تمثیلی جذاب و هوشمندانه درباره ی یک انسان و کتاب ها.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

قسمت هایی از کتاب تنهایی پرهیاهو (لذت متن)
من وقتی چیزی را می خوانم، در واقع نمی خوانم. جمله ای زیبا را به دهان می اندازم و مثل آب نبات می مکم، یا مثل لیکوری می نوشم، تا آن که اندیشه، مثل الکل، در وجود من حل شود، تا در دلم نفوذ کند و در رگ هایم جاری شود و به ریشه هر گلبول خونی برسد.

در سکوت شبانه، سکوت مطلق شبانه، وقتی که حواس انسان آرام گرفته است، روحی جاودان، به زبانی بی نام با انسان از چیزهایی، از اندیشه هایی سخن می گوید که می فهمی ولی نمی توانی وصف کنی...

سی و پنج سال است که مداوم دکمه سبز و قرمز دستگاه پرس هیدرولیکم را می فشارم و همزمان سی و پنج سال است که مداوم نوشیدنی می خورم، نه این که از آن لذت ببرم، نه، از آدم های می خواره نفرت دارم، می نوشم تا بهتر فکر کنم، تا به قلب آن چه می خوانم بروم، چون برای سرگرمی یا تلف کردن وقت یا خوابیدن، مطالعه نمی کنم.