کتاب میراث گمشدگی The Inheritance of Loss


  • قیمت : ۳۵,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر میراث گمشدگی
ایران کتاب ایران کتاب

در خانه ای دورافتاده و رو به زوال در دامنه ی کوه کانچنجونگا، قاضی پیر و کج خلقی زندگی می کند که می-خواهد تا زمان رسیدن نوه اش، سای[که به تازگی پدر و مادرش را از دست داده]در آرامش و سکوت بازنشسته شود. آشپز پرحرف قاضی، از سای مراقبت می کند اما بیشتر ذهن او را پسرش، بیجو به خود مشغول کرده است. بیجو به شکل غیرقانونی در نیویورک زندگی می کند و دائما در حال تغییر شغل خود از رستورانی به رستوران دیگر است. وقتی که شورش نپالی ها در کوهستان، رابطه ی عاشقانه و تازه شکل گرفته ی سای با معلم نپالی جذابش را مورد تهدید قرار می دهد و زندگی شان را درگیر آشوب و هرج و مرج می سازد، این دو مجبور می شوند تا با ارزش ها و علایق متضاد یکدیگر رو به رو شوند. هنگامی که کشور وارد جنگی داخلی می شود، آشپز شاهد این است که تمام سلسله مراتب و تشکیلات، به هم می ریزد و واژگون می شود. قاضی باید گذشته اش و نقش خود در این دنیای با امیال و آرزو های متناقض را مورد بازنگری قرار دهد. هر لحظه در این دنیا ممکن است با امید و یا خیانت سپری شود. میراث گمشدگی، دومین و مورد انتظارترین کتاب دسای، و رمانی عمیق و پراحساس است که همه ی توقعات از نویسنده اش را به خوبی برآورده می سازد.

خرید و معرفی کتاب خواندنی میراث گمشدگی



انتشارات: آوینآوین
مترجم: مامک بهادر زاده
نویسنده: کران دسای کران دسای
مشخصات میراث گمشدگی
قطع :رقعی
شابک :978-964-8148-33-6
وزن :540
تعداد صفحه :503
سال انتشار شمسی :1392
سال انتشار میلادی :2006
سری چاپ :2

ویژگی ها

جایزه ی جایزه ی من بوکر سال 2006 و جایزه ی حلقه ی منتقدین کتاب آمریکا سال 2007

نکوداشت
[An] extraordinary novel.
رمانی فوق العاده.
New York Times Book Review New York Times Book Review

Briskly paced and sumptuously written, the novel ponders questions of nationhood, modernity, and class.
این رمان با ضرب آهنگی سریع و نگارشی درخشان، مسائل هویت ملی، مدرنیته و طبقات اجتماعی را مورد کند و کاو قرار می دهد.
New Yorker New Yorker

A meditative look at the conflicting bonds of love and duty.
نگاهی ژرف به پیوند های متناقض عشق و وظیفه.
Vogue

لذت متن
زمان حال، گذشته را تغییر می دهد. با نگاه به عقب، چیزی که بر تو گذشته است را نمی یابی.

تمام روز، رنگ ها مثل غروب، تیره و سایه گون بود. مه همچون آبزیان، شناکنان از میان دامنه های عظیم کوه ها که به اعماق تاریک اقیانوس تسلط داشت، پیچ و تاب می خورد. در بالای مه، کمی از قله بلند کانچن چونگا از یخ ها بیرون زده بود و در تجمع آخرین روشنایی ها، ستونی از برف در نوک قله دیده می شد که باد آن را به بالا کشانده بود.

سای در ایوان نشسته بود و مقاله ای درباره ی ماهی مرکب در یک مجله قدیمی نشنال جئوگرافی می خواند. گاه به گاه سرش را بلند می کرد و نگاهی به کانچن چونگا می انداخت و از درخشش فسفری خیره کننده ی آن لرزه بر اندامش می افتاد. قاضی در گوشه ای دور، مقابل شطرنجش نشسته بود و با خودش شطرنج بازی می کرد. سگش مات، زیر صندلی او چپیده بود و به آهستگی خر خر می کرد. در اینجا امنیتش بیش از همه جا تأمین می شد. تک لامپی از سقف آویزان بود. هوا سرد بود و توی خانه، حتی سردتر. دیوارهای سنگی که چندین پا عمق داشت، تاریکی، سرما و انجماد را در خود محصور کرده بود.