کتاب مرداب روح

Swamplands of the Soul: New Life in Dismal Places
رنج ها حرف های جذابی برای گفتن دارند
کد کتاب : 11507
مترجم :
شابک : 9786006268056
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 106
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1996
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 15
زودترین زمان ارسال : 13 بهمن

معرفی کتاب مرداب روح اثر جیمز هالیس

آیا هدف زندگی رسیدن به خوشبختی است؟ چه کسی آرزو نمی کند تا به جایی دوردست در آن علفزار آفتابی برسد که در آن بتوانیم در قناعت خالص بمانیم؟ در واقعیت می دانیم که زندگی چنین نیست؛ جاده ما غالبا خواب آور است ، راه نامشخص است. بیشتر اوقات ما در شرایط ناگوار گناه ، اندوه ، خیانت ، شک ، افسردگی ، عصبانیت ، ترور و مانند آن گم می شویم. آیا این همه چیزی است که می توانیم به آن امیدوار باشیم؟ هولیس می گوید شاید نه. او در کتاب مرداب روح ادعا می کند که هدف از زندگی سعادت نیست بلکه معنی است. و معنای آن گرچه ممکن است سراسر خوشبختی و آرامش نباشد ، اما واقعی است. مرداب روح این راه را نشان می دهد که نشان می دهد منظور هولیس از سفر فردی و ایجاد روح چیست. به عقیده او روح جایی است که ما با گرانش زندگی روبرو می شویم و همچنین از هدف و عمیق ترین معنای زندگی پرده برمی داریم.

این کتاب حکایت مکرر همۀ انسان هاست. در این روزگار که نومیدی و احساس درماندگی، واقعیتی همه گیر به نظر می رسد، تصور آرامش و شادی ماندگار و ناب، معنایی کاملا دور از ذهن و غیر ملموس شده است و یا به ناگزیر در تسخیر سرگرمی های سطحی و زود گذر و وابسته به نمونه هایی که خود ناقص و گذرا هستند درآمده است.

کتاب مرداب روح

جیمز هالیس
دکتر جیمز هالیس رییس انستیتو یونگ واشنگتن و یکی از برجسته‌ترین روانکاوان یونگی (پیرو مکتب پروفسور کارل گوستاو یونگ) است. او در ایالت ایلینوی آمریکا متولد شد و در سال ۱۹۶۲ از دانشگاه منچستر فارغ‌التحصیل شد. جیمز هالیس پیش از آن که مجدداً بین سال‌های ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۲به عنوان یک روانکاو پیرو مکتب یونگ در انستیتو یونگ زوریخ آموزش ببیند، مدت ۲۶ سال در کالج‌ها و دانشگاه‌های متعددی به تدریس علوم انسانی پرداخت..
قسمت هایی از کتاب مرداب روح (لذت متن)
رشد روحی بی شک تا حدی بصیرت، اصلاح رفتار و گه گاه خرد به همراه می آورد. احتمال می رود با سقوط مکرر در یک مرداب و سپس کار کردن روی خود، درک فراخوان آن و انجام وظیفه مان که رنج بردن در آن برای یافتن معنای مدفون در گل و لای آن است، به آگاهی دست یابیم. بی تردید یکی از آسیب زننده ترین کارهایی که می توانیم انجام دهیم سرزنش خود به خاطر درماندن در مرداب و رسیدن به همان جای اول است. من هنگامی که دچار اضطراب می شوم عملا سطح اضطرابم را با قضاوت خشونت آمیز خودم بالا می برم؛ بدون توجه به اینکه چگونه محیطم را با تشویش مداوم و انتقاد از خود آلوده می سازم. شخصی که خودش را با زخم هایش یکی می داند درمانده می ماند: «من شخصی بی لیاقت هستم؛ زیرا دچار اضطراب می شوم. همیشه همین طور بوده و پیوسته همین طور خواهد بود. من بی ارزش و به طرزی مأیوسانه زخمی هستم.» افکاری مشابه در دوران کودکی ما نیز رواج دارند. ما چنان در برابر عقاید دیگران آسیب پذیریم که توده های عقایدی از این دست، به عنوان «عقاید مرجع» در همه ما باقی می ماند. در بزرگسالی وظیفه ما این است که تشخیص دهیم چنین احوالی خارج از اراده و انگیزه ما اتفاق می افتند؛ گذرا و غیرقابل اجتناب هستند و مهم تر از همه می توانیم آن ها را جذب کنیم و به زندگی خود ادامه دهیم. هنگامی که دچار اضطراب می شوم و از آن رنج می برم، هنوز زندگی و وظیفه ام را پیش رو دارم. والت ویتمن گفته است: «آیا من با خودم در تضاد هستم؟ بسیار خوب؛ پس من با خودم در تضاد هستم. من عظیم هستم و من های بی شماری را در خود دارم.» و همه ما همین طور هستیم.