سرگذشت لافکادیو

Lafcadio: The Lion Who Shot Back

  • قیمت : ۱۲,۰۰۰ تومان
  • قیمت برای شما : ۹,۶۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: شولاشولا

معرفی کتاب سرگذشت لافکادیو اثر شل سیلوراستاین

کتاب لافکادیو، اثری نوشته ی شل سیلوراستاین است که اولین بار در سال 1963 منتشر شد. آیا یک شیر مشهور، موفق و تحسین برانگیز لزوماً شیر خوشحالی است؟ اصلاً چنین موجودی، شیر به حساب می آید؟ شل سیلوراستاین در این داستان تمثیلی شیرین و پرمعنی که با ذوق هنری خاص او نوشته و تصویرسازی شده، نه تنها با بچه ها، بلکه با همه ی ما سخن می گوید. شیر جوانی در جنگل، جایی حوالی آفریقا زندگی می کرد. یک شب، او و شیرهای دیگر با صدای شلیک گلوله از خواب پریدند. همه ی شیرها به جز شیر جوان، فرار کردند. شیر جوان وقتی شنید که شکارچی ها آمده اند، گیج شد چون اصلاً نمی دانست شکارچی یعنی چی. با این وجود، از اسم «شکارچی» خوشش آمد و بین علف های بلند پنهان شد تا آن ها را از نزدیک ببیند. او کلاه های قرمز شکارچی ها را بر سرشان دید و تفنگ هایشان به نظرش چوب هایی بامزه آمدند که از آن ها صداهای بلندی در می آمد. شیر از قیافه ی آن ها خوشش آمد. برای همین، وقتی یک شکارچی نزدیکش آمد، بلند شد و سلام کرد، چون می خواست با شکارچی دوست شود. اما داستان به این سادگی ها پیش نمی رود و اتفاقات شگفت انگیزی در راه است...

کتاب سرگذشت لافکادیو


ویژگی ها کتاب سرگذشت لافکادیو

جزو لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز

دو زبانه

مشخصات کتاب سرگذشت لافکادیو
نوع جلد :شومیز
قطع :وزیری
شابک :978-964-6965-27-0
تعداد صفحه :160
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1963
سری چاپ :10
بیشتر بخوانید

بازگشت به دنیای عجیب و غریب کودکی با شل سیلوراستاین

شل سیلوراستاین، ارتباطش را با دنیای شیرین کودکان قطع نکرده و با کتاب هایش ما را به جهانی پر از شگفتی و طنز می برد

نکوداشت های کتاب سرگذشت لافکادیو
A whimsical tale of self-discovery.
داستانی مسحورکننده درباره ی خودشناسی.
Goodreads

The book that started Shel Silverstein’s incomparable career as a bestselling children’s book author and illustrator.
کتابی که سرآغاز حرفه ی بی نظیر شل سیلوراستاین به عنوان نویسنده و تصویرگر در بازار پرفروش ترین کتاب های کودک بود.
Barnes & Noble

A charming and funny read.
اثری جذاب و خنده دار.
Bookbag

بخش هایی از کتاب سرگذشت لافکادیو (لذت متن)
«وقتی به شهر بیایی می توانی تا دلت خواست پول جمع کنی و می توانی بزرگترین تیرانداز دنیا بشوی، مشهور باشی و غذاهای خوشمزه بخوری، لباس های ابریشمی و کفش های طلایی رنگ بپوشی و سیگار پنج سنتی دود کنی، به مهمانی های مجلل بروی و کاری بکنی که همه دست به پشتت بکشند و پشت گوش هایت را بخارانند و از این جور چیزها.» «این چیزها به چه درد می خورد؟» «همه دنبال همین چیزها هستند.»

یکی از شکارچی ها گفت: «بسیار خوب، اگر تو انسان هستی، بهتر است کمک کنی تا به این شیرها شلیک کنیم و اگر هم شیر هستی، بدون تردید ما به تو شلیک می کنیم.»

در حقیقت نمی دانست به کجا می رود. اما می دانست یک جایی می رود. بالاخره باید یک جایی رفت. این طور نیست؟