نامه به پدر

Letter to His Father

  • قیمت : ۹,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب نامه به پدر اثر فرانتس کافکا

کتاب نامه به پدر، اثری نوشته ی فرانتس کافکا است که نخستین بار در سال 1952 منتشر شد. نزاع میان پدر و پسر، یکی از کهن ترین موضوعات مورد استفاده در ادبیات به حساب می آید. کافکا در این نامه ی سرگشاده به پدرش (نامه ای که هیچوقت به دست پدر نرسید)، تلاش می کند تا با یکی از عمیق ترین مشکلات روح زخم خورده ی خود رو به رو شود. این اثر در قالب اعترافی بلند، پراضطراب و پراحساس نوشته شده که در آن، جنبه ی انسانی و هنرمندانه ی مردی در برابر نمادی از قدرت قرار می گیرد. کتاب نامه به پدر، تلاش کافکا برای بازشناسیِ خاستگاه رابطه ای پرتلاطم و آسیب زا میان کودکی بسیار حساس و پدری تندخو است. این اثر ارزشمند را می توان اعلام جرم بی رحمانه ی کافکا نسبت به پدرش و در عین حال، کوشش سرشار از احساس این نویسنده برای ابراز علاقه به پدر در نظر گرفت.

کتاب نامه به پدر


ویژگی های کتاب نامه به پدر

اثری از کافکا، یکی از برترین نویسندگان قرن نوزده و بیست

مشخصات کتاب نامه به پدر
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-351-310-8
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :1952
تعداد صفحه :104
سری چاپ :3
نکوداشت های کتاب نامه به پدر
Absolutely remarkable.
فوق العاده قابل توجه.
Brain Pickings

A story of mutual misunderstanding and alienation.
داستانی درباره ی احساس درک نشدن و بیگانگی متقابل.
The Times Literary Supplement

One of the great confessions of literature.
یکی از بزرگترین اعترافات در ادبیات.
The New York Times Book Review

بخش هایی از کتاب نامه به پدر (لذت متن)
درست است تو هیچگاه به راستی مرا مورد تبیه بدنی قرار ندادی ولی فریادهای تو، سرخی چهره ات، روش عجولانه ات در باز کردن کمربند و قرار دادن آن روی پشتی صندلی، همه ی این ها بسیار بدتر از کتک خوردن بود. مثل وقتی که بخواهند کسی را دار بزنند اگر او را به راستی حلق آویز کنند، می میرد و همه چیز تمام می شود اما اگر او را مجبور کنند در همه ی مراسم پیش از اعدام شرکت کند و در لحظه ی انداختن طناب دار به گردنش خبر لغو حکم اعدام را به او بدهند، بی شک در تمام زندگی رنج گره ی دار را دور گردن خویش احساس خواهد کرد.

شاید تو هم آن شبی را به خاطر داشته باشی که آب می خواستم و دست از گریه و زاری برنمی داشتم، قطعا نه به این دلیل که تشنه بودم، بلکه می خواستم شما را بیازارم و کمی هم خود را سرگرم کنم. تهدیدهای خشنی که بارها تکرار شد، بی نتیجه ماند. مرا از تختخواب پایین آوردی، به بالکن بردی و مرا با پیراهن خواب لحظه ای پشت در بسته نگه داشتی. نمی خواهم بگویم که این کار اشتباه بزرگی بود. شاید برایت غیرممکن بود آسایش شبانه ات را به روش دیگری بازیابی. با یادآوری این خاطره فقط می خواهم روش های تربیتی و تأثیری را که بر من داشتی، یادآوری کنم. احتمالا واکنش تو کافی بود تا شب های دیگر چنین نکنم، ولی در درون کودکی که من بودم، زیانی به بار نشست.

پدر بسیار عزیزم، به تازگی پرسیدی چرا به نظر می آید از تو می ترسم. هیچ وقت نمی دانستم چه پاسخی بدهم، کمی به این دلیل که به راستی ترس بخصوصی در من برمی انگیزی و شاید باز به این دلیل که این ترس شامل جزئیات بی شماری است که نمی توانم همه ی آن ها را بسنجم و به طور شفاهی بیان کنم. اکنون هم که می کوشم با نامه پاسخت را بدهم، باز هم پاسخی ناکامل خواهد بود زیرا حتی هنگام نوشتن، ترس و پیامدهایش، رابطه ی من و تو را مخدوش می کند و اهمیت موضوع از حافظه و درک من پا فراتر می گذارد.