مرگ ایوان ایلیچ

The Death of Ivan Ilyich

  • قیمت : ۱۱,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: مهتابمهتاب
نویسنده:

معرفی کتاب مرگ ایوان ایلیچ اثر لئو تولستوی

کتاب مرگ ایوان ایلیچ، رمانی نوشته ی لئو تولستوی است که اولین بار در سال 1886 به چاپ رسید. این رمان که به عنوان یکی از برترین شاهکارهای ادبیات در رابطه با موضوع مرگ در نظر گرفته می شود، به داستان قاضی‌ای می پردازد که در طول زندگی خود، به اجتناب ناپذیری مرگ، تنها در حد فکری گذرا اندیشیده است. اما یک روز، مرگ حضور خود را اعلام می کند و او با حیرت و سرگشتی فراوان مجبور می گردد که با میراییِ خود رو به رو شود. تولستوی در این کتاب از مخاطبین می پرسد: انسانی نه چندان متفکر، چگونه با تنها لحظه ی حقیقی در زندگی اش مواجه خواهد شد؟ کتاب مرگ ایوان ایلیچ، نگاهی بسیار جذاب و گاهی اوقات دلهره آور به پرتگاه مرگ است و علاوه بر این، به مخاطبین نوید می دهد که می توان در هر لحظه از زندگی به آرامش روحی و معنوی رسید.

کتاب مرگ ایوان ایلیچ


ویژگی های کتاب مرگ ایوان ایلیچ

جزو لیست برترین کتاب های تاریخ ادبیات به انتخاب انجمن کتاب نروژ

فیلم هایی بر اساس این کتاب در سال های مختلف ساخته شده است.

مشخصات کتاب مرگ ایوان ایلیچ
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-151-043-4
تعداد صفحه :112
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1886
سری چاپ :1
نکوداشت های کتاب مرگ ایوان ایلیچ
An intense and moving examination of death.
پرداختی قدرتمند و تکان دهنده به مرگ.
Barnes & Noble

A masterpiece of psychological realism and philosophical profundity.
شاهکاری از واقع گرایی روانشناسانه و ژرفای فلسفی.
Amazon Amazon

A hard, pitiless stare into the abyss of death, and of human nature.
نگاهی خیره و بدون ترحم به پرتگاه مرگ و ذات انسان.
guardian guardian

بخش هایی از کتاب مرگ ایوان ایلیچ (لذت متن)
و راستی راستی هم چنین بود. به لحاظ افکار عمومی بالا می رفتم، اما به همان نسبت زندگی از من کناره می گرفت. و حالا دیگر کار از کار گذشته است و چیزی جز مرگ وجود ندارد. نکند راستی راستی کل زندگی ام غلط بوده باشد؟

در مدرسه کارهایی کرده بود که قبلا به نظرش بسیار ننگ آلود می آمد، و سبب می شد پس از انجام این کارها از خودش منزجر شود. اما بعدها همین که دید آدم های اسم و رسم دار هم دست به چنین اعمالی می زنند و به چشم خطا به آن ها نگاه نمی کنند، نه اینکه بگوییم این توانایی را یافت آن ها را درست تلقی کند، بلکه یکسره از یاد ببرد یا از یادآوری آن ها ذره ای هم خاطرش پریش نشود.

وحشت پیشین خود را از مرگ، که به آن عادت کرده بود می جست و آن را نمی یافت. «پس کجاست؟ چه مرگی؟» دیگر وحشتی از مرگ نداشت. زیرا دیگر اثری از مرگ پیدا نبود. به جای مرگ روشنایی بود.