کتابی کوچک با قلبی بزرگ!
یک رمان کوتاه زیبا و تکان دهنده.
تلخ و شیرین، و خردمندانه.
«وقتی آدمی رو فراموش می کنی یادت می ره که اون رو یادت رفته؟» «نه یه وقتایی یادم می مونه که یادم رفته. بدترین نوع فراموش همینه. مثل این که توی یه توفان گیر کرده باشی بعدش بیشتر سعی می کنم یادم بیاد اونقدر شدید که تمام این میدون به لرزه می افته...»
پیرمرد در حالی که به نواه اش چشم دوخته با خودش فکر می کند بهترین سال های زندگی مسلما این نیست؛ زمانی که یک پسربچه اینقدر بزرگ شده که بداند جهان به چه منوال می گذرد اما نه آنقدر که آن را نپذیرد.
«همیشه هم مجبوریم انشا بنویسیم! یه بار معلم ازمون خواست درباره این که معنی زندگی چیه انشا بنویسیم.» «تو چی نوشتی؟» «همراهی.» بابابزرگ چشم هایش را می بندد. «بهترین جوابی که تا حالا شنیدم.» «معلممون گفت باید جواب طولانی تری بنویسم.» «خوب تو چیکار کردی؟» «نوشتم: همراهی و بستنی.»
رمان از همان ابتدا به شکل آشکار نشان می دهد که خاطرات، گریزناپذیر هستند و برای درک نوع شخصیت یک فرد، کاملا ضروری به شمار می آیند.
آثاری که شروع کننده ی مسیرهای حرفه ایِ درخشانی بودند و در برخی موارد، یک شَبه خالق خود را به شهرت رسانده اند.
به هر طرف نگاه کنید، با داستان ها روبه رو می شوید. از گذشته های خیلی دور که اجداد ما دور آتش می نشستند و داستان تعریف می کردند تا به امروز که شبکه های تلویزیونی، سریال های محبوبی تولید می کنند
کتاب «مردی به نام اُوه» اولین بار در سوئد منتشر شد و به سرعت توانست رتبهی نخست پروفروشهای سوئد و البته روزنامهی نیویورک تایمز و آمازون را به خود اختصاص داد.
عشق و فقدان، دوستی و وفاداری، و مهربانی و همدلی، از موضوعاتی هستند که در همه ی آثار بکمن در کانون توجه قرار دارند. فردیت و حق متفاوت بودن را نیز می توان به این موضوعات اضافه کرد.
کتاب، کتاب کوچکی است. در چهار کتاب اول بکمن (به توالی سال انتشار) سه مورد خیلی به چشم میخورد: اسمهای طولانی کتابها، احساسات و طنزِ به روز. ولی در این کتاب فقط دو جنبه اول حضور دارد و طنز اصلا حضور ندارد. نتیجه این که این قصهی احساسی که البته به خوبی هم نوشته شده است به یک داستان خیلی غمانگیز تبدیل شده است. داستان به خوبی وضعیت افراد مسن دارای مشکلات خاص را نشان میدهد و علاوه بر تنشهای اتفاق افتاده برای خود فرد، روی جنبه وظیفهی نزدیکان نیز تاکید دارد. در کل کتاب را میتوان به هر سن و فردی پیشنهاد داد.
برخلاف پاسخ منفی است اینو اصلا دوست نداشتم... داستانش معمولی بود و شیوه نگارشش هم بیشتر گیج کننده بود به جای تاثیر گذار
کتاب کوتاهی از فردریک بکمن. من قبلا مردم مشوش این نویسنده رو خوندم و عاشق قلم زیبای بکمن و پیامی که توی اعماق داستانش پنهان برای کشف کردن قرار داده بوده بود شدم و تصمیم گرفتم در آینده کتابهای دیگه نویسنده رو هم مطالعه کنم، اما هنوز فرصت نشده. این کتاب هم مثل مردم مشوش(و احتمالا بقیه کارای بکمن) برای انتقال پیامی نوشته شده، اما توی این کتاب، نویسنده منظور خودشو به سادگی منتقل میکنه. من زیاد آثار کوتاه نمیخونم، اما دوستش داشتم.
کتابی عالی و تاثیر گذار دیگه از آقای بکمن که من خیلی دوستش داشتم😍نشر نون هم که خریدم سالم رسید دستم و مشکلی نداشت. ترجمه هم ررون بود❣️
نشر نون رو خریدم تو کتاب 70 صفحه ای ۶ صفحه از چاپ رد شده. 😏🙃
نشر نون رو خوندم، با رویاپردازیهای داستان واقعا ارتباط گرفتم ...و خوبه برای تسکین درد رابطه قشنگی که داشتیم ولی دیگه اون ادم رو کنار خودمون نداریم.
غم انگیز و زیبا ۶۰ صفحهی ناراحت کننده و در عین حال پر از مهربانی که گوشه ای از تلخی زندگانی عده ای از ما را روایت میکند پیشنهاد میکنم این کتاب را بخوانید
خیلی لطیف و پرمعنیه این کتاب. در یک روز میتونید کتاب رو بخونید.
قطعا همهی خاطرات ما از زندگی نمیتونه به یاد موندنی باشه ، حتی گاهی اوقات خاطرهها قشنگ و دوست داشتنی هم نیستن. اما میون اون همه خاطره، یه خرده ریزههای رنگی و قشنگی هم وجود دارن که به زندگی هامون معنا و مفهموم میدن. همون خرده ریزههای کوچولوهستن که اگر "فراموش" بشن زندگی کردن و زنده موندن رو برات زجر آور و غیر قابل تحمل میکنن. با این حال خیلی هم بد به نظر نمیرسه که گاهی اوقات بشه بعضی چیزها رو برای همیشه فراموش کرد. به قول کتاب یه نکتهی مثبت فراموشی اینه که چیزایی که آزارت میدن رو فراموش میکنی
سه و نیم ستاره.✨ بعضی وقتها باید با کسی خداحافظی کنی با اینکه هنوز کنارته... خوندنش تجربهی قشنگی بود، یه کتاب کوتاه که یک نفس میشد خوند و ازش لذت برد...
داستان کتاب در مورد آلزایمره و خاطراتی که یکی یکی در حال محو شدن هستن. واقعا فوق العاده ست، لطیف و خیلی غم انگیز.
عالیه و بسیار ناراحت کننده