نیل گیمن، نویسنده ای مشهور اما ناشناس

شهرت او به نوعی متناقض است. چرا که شما یا طرفدار او هستید و در این صورت، تقریباً همه چیز را درباره ی زندگی او می دانید و یا تا به حال حتی نام او را هم نشنیده اید!

«نیل گیمن» نویسنده ی عصر ماست: در توییتر طرفداران میلیونی دارد، معمولاً مشکی می پوشد، با موهای ژولیده اش، شبیه ستارگان موسیقی راک است و توانسته جوایز متعددی را از آنِ خود کند. این نویسنده ی پست مدرن، همواره از اهمیت کتاب و کتاب خوانی می گوید. او کتاب خواندن را راهی برای برقراری ارتباط با مردگان می داند و تأکید می کند که باید به قصد لذت بردن، کتاب بخوانیم. 

«گیمن» از مهم ترین نویسندگان «کالت» است. حتماً می دانید «کالت» (Cult) به معنی فرقه است و نویسندگان یا فیلمسازان کالت، کسانی هستند که آثارشان دو ویژگی مهم دارند: خارج از قواعد ژانر هستند و مانند هر فرقه ای، گروهی طرفدار پر و پا قرص دارند. 

«نیل گیمن» از جمله نویسندگانی است که تنها به نوشتن انواع و اقسام داستان اعم از فانتزی، علمی-تخیلی، اسطوره ای و آخرالزمانی اکتفا نکرده و شعر، فیلمنامه نویسی، کارگردانی، روزنامه نگاری، نوشتن کمیک بوک و ترانه سرایی را نیز آزموده است.

اما شهرت او به نوعی متناقض است. چرا که شما یا طرفدار او هستید و در این صورت، تقریباً همه چیز را درباره ی زندگی او می دانید و یا تا به حال حتی نام او را هم نشنیده اید! 

 

بزرگ شدن در کتابخانه

«نیل گیمن» در «همپشایر»، شهری در انگلستان به دنیا آمد و اکنون در آمریکا زندگی می کند. در کودکی، خیلی زود عشقش به کتاب و داستان خواندن را کشف کرد و با شوق کودکانه اش در داستان های «جی. آر. آر. تالکین»، «ادگار آلن پو» و بسیاری از نویسندگان دیگر غوطه ور شد. او درباره ی خودش می گوید:

کودکی رام نشدنی بودم که در کتابخانه ها بزرگ می شدم. بدون کتابخانه ها، کسی که امروز هستم، نمی شدم. از آن دست کودکانی بودم که کتاب ها را می بلعند. شادترین زمان برایم وقتی بود که پدر و مادرم را متقاعد می کردم که مرا به کتابخانه ببرند و خودشان بروند سر کار تا بتوانم یک روز کامل را در آن جا بگذرانم.

 

 

دروغ های مصلحتی نیل

«نیل» در نوجوانی عاشق کتاب های کمیک ابرقهرمانی آمریکایی شد و آرزو داشت روزی بتواند به سبکی مشابه آن ها بنویسد. در ابتدا به روزنامه نگاری روی آورد و با تلفن کردن به ویراستارها و دروغ گفتن درباره‌ی تجربیاتش، شغلی آزاد برای خودش دست و پا کرد. او می گوید:

آن‌ ها می ‌پرسیدند: برای چه جاهایی نوشته ای؟ و من لیستی از اسم ‌های مختلف را برایشان ردیف می کردم: «مجله ی ساندی تایمز» (The Sunday Times Magazine)، «نشریه ی تایم اوت» (Time Out). این ماجرا، مربوط به قبل از دوران گوگل است، برای همین، کسی بررسی نمی‌ کرد.

این چنین بود که «گیمن» با نوشتن نقد کتاب و مصاحبه، راه خود را به سوی موفقیت باز کرد.

نوشتن برای همه‌ ی نشریاتی که درباره ‌شان چرت و پرت هایی سر هم کرده بودم، برایم تبدیل به هدفی افتخارآمیز شده بود. و تا پایان آن دهه، به هدفم رسیدم.

 

سینما و تلویزیون

خیلی از نویسنده های زمانه ی ما دوست دارند که کارهایشان در سینما و تلویزیون دیده شود. «گیمن» هم از این قاعده، مستثنی نیست و فیلمنامه هایی برای یک سریال و فیلم هایی بلند نوشته است: در سال 1996 فیلمنامه ی سریال «هیچ کجا» (Neverwhere) را برای BBC نوشت. فیلمنامه ی فیلم های «ماسک آینه ای» (Mirrormask) در سال 2005 و فیلم «بیوولف» (Beowulf) ساخته ی سال 2007 از آثار اوست. 

او همچنین آثاری را خودش نوشته و کارگردانی کرده است: «فیلم کوتاهی درباره ی جان بولتون» (A Short Film About John Bolton) و فیلم «مجسمه وار» (Statuesque) که به ترتیب در سال های 2002 و 2009 ساخته شده اند.

 

نویسنده ای برای همه ی سنین

مخاطبین «گیمن» طیف وسیعی را در بر می گیرند. او آثاری را مخصوص کودکان و نوجوانان نوشته است: «گرگ های توی دیوار»، «ج مثل جادو» و «خوشبختانه شیر». اما نکته ی جذاب درباره ی داستان های او این است که آن ها برای همه ی سنین هستند. یعنی داستان های نوجوان او حتی ممکن است برای بزرگسالان جذاب تر باشد! 

آثار «گیمن»، گونه های ادبی گوناگون را به کار می گیرند، اما فقط به آن گونه ها وفادار نمی مانند. می توان گفت کتاب های این نویسنده، تکه پاره هایی از ژانر هستند که از وفادار بودن به ژانر خودشان سر باز می زنند. نتیجه ی کار او ترکیبی است که از منابع گوناگون به دست آمده: حکایات سینه به سینه ی انگلیسی، موسیقی راک، متون مقدس یهودی و هزاران منبع دیگر. اما موضوع اصلی بیشتر این آثار افسونگری است: فقط کافی است به زندگی واقعی، آن گونه که خودمان آن را می شناسیم، جادوگرها، خدایان اسکاندیناوی، غول ها، شوالیه های شاه آرتور و زامبی ها را اضافه کنید!

 

کورالاین: یک اشتباه تایپی

زمانی که «گیمن» در دهه ی 1990 نوشتن داستان «کورالاین» را شروع کرد، ژانر وحشتِ نوع گوتیک از مُد افتاده بود. اما گیمن به مُد، کاری ندارد. جالب است بدانید عنوان این کتاب، نتیجه ی یک اشتباه تایپی است. «گیمن» می گوید:

می خواستم نام «کارولین» را تایپ کنم ولی اشتباه شد. به کلمه ی «کورالاین» نگاهی انداختم. می دانستم نام کسی است. می خواستم بدانم چه اتفاقاتی برایش می افتد.

با وجود این که «کورالاین» به نظر برخی، از جمله ویراستار «گیمن»، برای کودکان بیش از حد ترسناک به نظر می آمد، «گیمن» در نوشتن آن از ایده های دوران کودکیِ دختر بزرگش بهره برده بود. خودش در این باره می گوید:

وقتی که «هالی» چهار یا پنج سالش بود، روی پایم می ‌نشست و داستان ‌های کابوس وارش را برایم تعریف می کرد. او از دختر کوچکی می ‌گفت که «هالی» نام داشت و فهمیده بود جای مادرش با یک جادوگر خبیث عوض شده و او را در زیرزمین با اشباح بچه‌ ها زندانی کرده است.

 

 

«کورالاین» از موفق ترین آثار «گیمن» است و او جوایز زیادی از جمله جایزه ی علمی-تخیلی بریتانیا (British Science Fiction Award)، جایزه ی «هوگو برای بهترین رمان»، «جایزه ی نبیولا» و «جایزه ی برام استوکر» را مدیون این کتاب است. انیمیشنی که بر اساس این کتاب ساخته شد نیز جوایز گوناگونی کسب کرد و نامزد جایزه ی اسکار شد.


 

20 سال صبوری 

«کورالاین» تنها کتابی نیست که الهام بخش آن یکی از فرزندان «گیمن» بوده است. ایده ی نوشتن «کتاب گورستان» زمانی به ذهن «گیمن» رسید که فرزندش را در حال سه چرخه سواری دید. او این تجربه را این گونه توصیف می کند:

سال ها پیش، در ساختمانی مرتفع، مقابل یک گورستان زندگی می کردیم. باغچه ای نداشتیم و پسر 18 ماهه مان عاشق سه چرخه سواری بود. اگر می خواست در خانه بازی کند، خطرناک بود چون همه جا پله داشتیم. به همین دلیل، هر روز او را بیرون می بردم تا در میان قبرها سه چرخه سواری کند. در حالی که او را می دیدم که با شادمانی رکاب می زند و به این طرف و آن طرف می رود، فکر کردم چقدر خوشحال به نظر می رسد، انگار که در خانه است. به فکرم رسید کتابی مانند «پسر جنگل» بنویسم؛ پسری یتیم که در جایی دیگری بزرگ می شود. اما چه می شود اگر آن محل به جای جنگل، قبرستان باشد؟ این ایده زمانی به ذهنم رسید که 24 ساله بودم. سعی کردم بنویسمش، اما به این نتیجه رسیدم که این ایده خیلی خوب است، ولی هنوز به قدر کافی برای نوشتنش خوب نیستم. تصمیم گرفتم تا زمانی که در نویسندگی بهتر شوم، آن را کنار بگذارم.

 

همان طور که در مقاله ی «مدال نیوبری، نشان افتخار ادبیات کودک» گفتیم، «گیمن» 20 سال صبر کرد تا این کتاب را بنویسد. این صبر برای «گیمن» نتایج پرباری داشت و این گونه بود که «کتاب گورستان» ثابت کرد اگر کتابی به موقع نوشته شود، می تواند مهم ترین جوایز ادبی از جمله «جایزه ی نشان نیوبری» را برای نویسنده اش به ارمغان آورد.


 

اقیانوس عشق

«آماندا پالمر» همسر دوم «گیمن» نقش مهمی در زندگی او دارد. رمان «اقیانوس انتهای جاده» در ابتدا قرار بود داستان کوتاهی باشد که «گیمن» قصد کرده بود آن را برای معرفی خود به همسرش بنویسد. اما وقتی در نوشتن پیش رفت، داستان، خود به خود به یک رمان تبدیل شد. «گیمن» می گوید اگر قرار باشد به خاطر یک کتاب، نامش باقی بماند، همین رمان را انتخاب می کند و توضیح می‌دهد: «این کتاب خیلی شخصی است.» داستان این کتاب دربردارنده‌ ی وحشت خیالی و جادوی دوران کودکی «گیمن» است. کتاب «اقیانوس انتهای جاده» به عنوان «کتاب سال جایزه ی کتاب ملی بریتانیا» انتخاب شد و در لیست «پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز» قرار گرفت. 


 

 

نیل گیمن و همسرش آماندا پالمر


دنیای ناشناخته ی گیمن

برای رسیدن به درکی عمیق تر از زندگی «گیمن» می توانیم از لنز دوربین همسرش به او نگاهی بیندازیم. «نیل گیمن» در همه ی مصاحبه ها مدام از همسرش حرف می‌ زند و این نکته نشان می دهد که «آماندا پالمر» نقطه ی عطفی در زندگی اوست. «آماندا»، موزیسین و خواننده‌ ای مستعد است که به خاطر شجاعت و جسارتش، طرفداران زیادی پیدا کرده است.

«آماندا پالمر» کتابی به نام «هنر پرسیدن» (Art of Asking) نوشته که «گیمن» درباره ی آن می گوید:

این کتاب خیلی چیزها از رابطه ی ما را دربردارد.» پالمر در این کتاب نوشته: «وقتی که من و نیل برای اولین بار دیدار کردیم، به هیچ وجه به چشم یکدیگر جذاب نیامدیم. من فکر می ‌کردم او شبیه یک پیرمرد غرغرو با چشم ‌هایی پف کرده‌ است و من در نظر او شبیه یک پسر کوچولوی تپل آمدم. حالا او از نظر من فوق ‌العاده خوش‌ قیافه است و او مرا «زیباترین زن دنیا» صدا می‌ زند. به ‌نظرتان عشق، باشکوه نیست؟

همسر «گیمن» می گوید:

هیچ کس «نیل» را نمی شناسد. من هم همین طور. ما نزدیک به یک دهه است که با هم هستیم و او همچنان در هر گوشه و کناری، غافلگیری هایی برایم دارد.» او معتقد است که «گیمن» حتی خودش هم خودش را نمی ‌شناسد و می گوید: «فکر می ‌کنم «نیل» گاهی به نظر خودش هم یک غریبه می آید. انگار اتاق ‌هایی در ذهنش است که هیچ وقت نخواسته واردشان شود. شاید آن‌ ها خیلی تاریک هستند، یا شاید اشباحی در آن اتاق ها هستند که ترجیح می دهد با آن ها وارد گفت و گو نشود.

 

کتاب خواندن پای تلفن

«گیمن» از ازدواج اولش با «مری مک گرث»، سه فرزند بزرگ دارد و پدربزرگ هم شده است. او معتقد است پدر و مادرها باید برای بچه هایشان کتاب بخوانند. «گیمن» حتی وقتی در سفر بود، هر شب برای بچه هایش کتاب می خواند. کوچک ترین دختر «گیمن»، «مدی» که 23 ساله است، در این باره می گوید:

ما دو جلد از یک کتاب را تهیه می کردیم و او از پشت تلفن آن را برای من می ‌خواند.

 

جنگ خدایان

«گیمن» در کتاب «داستان های کهن اسکاندیناوی» علاقه ی دیرینه اش به خدایان اسکاندیناویایی را در یک کتاب گنجانده است. او در کودکی، اسطوره ‌های نورس (اسکاندیناویایی) را خوانده بود، سپس چند سال پیش، آن ‌ها را دوباره کشف کرد. نویسنده ی خوش ذوق ما در این باره می گوید:

به اسطوره های نورس علاقه مندم چون آن ها یادآور وضعیت جهان کنونی ما هستند.

 


 

نویسنده ای فراتر از سبک 

موفقیت «گیمن» در داستان های مصور، رمان ها و فیلمنامه هایش باعث شده که به یکی از جذاب ترین و ماندگارترین پدیده های ادبی بریتانیا تبدیل شود. اما او، این موضوع را که به عنوان یک نویسنده، شخصیت ویژه ای است، رد می کند و در این باره در سال 2003 در مصاحبه با نشریه ی گاردین می گوید:

گمان نمی کنم نویسنده ای جریان ساز باشم. فکر می کنم چیزی که من هستم متشکل از انواع و اقسام مکتب های ادبی است و وقتی شما وامدار انواع و اقسام گروه هایی کوچک از مکاتب ادبی محبوب خودتان باشید، آن ها ملغمه ای را تشکیل می دهند که منجر به یک اتفاق جریان ساز نخواهد شد

 

«نیل گیمن» از خیال پردازی و اسطوره شناسی استفاده می کند تا ترکیب متنوعی را ایجاد کند. اما فکر نکنید می توانید آثار او را در یک سبک به خصوص بگنجانید. در حالی که بیشتر نویسنده ها در قید پافشاری بر سبکشان هستند، «نیل گیمن» کسی است که از غوطه ور شدن در سبک هایی که با موضوع و حال و هوای داستان هایش همخوانی دارند، لذت می برد. توانایی این نویسنده ی چیره دست در داستانگویی، بدون این که مخاطب را در هر صفحه از آثارش در تنگنا قرار دهد، فوت کوزه گری اوست که کتاب هایش را تا این حد خواندنی می کند. «گیمن» این استعداد را دارد که مخاطب را در خلالِ منشِ خلاقانه ی نویسندگی اش در دام بیاندازد. عنوان این کتاب را ببینید: «حقیقت غاری است در کوه های سیاه»؛ حالا مطمئن شدید که شما هم با خواندن یکی از آثار او قطعاً به دام خواهید افتاد؟