کتاب افسانه های تبای

Theban plays

  • قیمت : ۲۵,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: خوارزمیخوارزمی
نویسنده: سوفوکلس سوفوکلس

معرفی کتاب افسانه های تبای اثر سوفوکلس

کتاب افسانه های تبای، مجموعه ای متشکل از سه نمایشنامه ی ادیپوس شهریار، ادیپوس در کلنوس و آنتیگونه است که به قلم سوفوکلس به رشته ی تحریر درآمده اند. نمایشنامه ی ادیپوس شهریار هنوز هم با قدرت و تأثیری منحصر به فرد، یکی از اساسی ترین سؤال های بشر را مطرح می کند: «من چه کسی هستم؟» داستان این اثر، مخاطب را در دنیای دلهره آور و اساطیری خود غرق می کند به پادشاهی می پردازد که در ناآگاهیِ تمام، پدرش را می کشد و با مادر خود ازدواج می کند. این نمایشنامه در روایت داستان ادیپوس و تراژدی‌ای که در انتهای آن به وقوع می پیوندد، هماهنگی بی نقصی را میان شخصیت ها و کارهای آن ها به نمایش می گذارد. علاوه بر این، استفاده ی هنرمندانه و به جا از آیرونیِ دراماتیک باعث شده حوادث فاجعه بار و احساسات شخصیت های مختلف در این اثر جاودان، تأثیری دوچندان بر مخاطبین داشته باشد.

خرید و معرفی کتاب خواندنی افسانه های تبای


ویژگی ها کتاب افسانه های تبای

جزو لیست برترین کتاب های تاریخ ادبیات به انتخاب انجمن کتاب نروژ

فیلم هایی بر اساس این کتاب در سال های مختلف ساخته شده است.

مشخصات کتاب افسانه های تبای
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-487--032-3
تعداد صفحه :376
سال انتشار شمسی :1394
سال انتشار میلادی :429B.C
سری چاپ :5
نکوداشت های کتاب افسانه های تبای
The greatest of the classic Greek tragedies.
برترین در میان تراژدی های یونانی کلاسیک.
Barnes & Noble

A work of extraordinary power.
اثری با قدرتی خارق العاده.
Amazon Amazon

Among the most enduring dramas ever written.
در زمره ی ماندگارترین نمایشنامه هایی که تا به حال نوشته شده است.
Cambridge University Press

بخش هایی از کتاب افسانه های تبای (لذت متن)
کسانی هستند که گمان می برند تنها هوشیاران، تنها سخنوران و تنها خردمندانند، بازشان می کنند، تهی هستند. خردمند ننگ ندارد از دیگران بیاموزد و خطایش را دریابد. لجاجت از ابلهی است نه خردمندی. از درخت ها بیاموز، آنگاه که با جنبش طوفان هماهنگ گردند نازکت ترین شاخساری به جا می ماند، ولی آنگاه که در برابر باد گردن افرازند از ریشه برکنده اند. هرگز دیده ای که دریانوردی کاردان باد را بشنود و بادبان را همچنان سخت بگذارد؟ و اگر چنین کند به زودی باید کشتی واژگون را در آب براند.

سزاوار است که از ترس مردی، شایسته ی عقوبت ایزدان گردم؟ حتی بدون فرمان تو، برای مرگ آماده ام. به گمان من، مرگی زودرس برایم موهبتی خواهد بود. هر زندگی که از دردهای بیشمار لبریز باشد خواستار آرامش مردگان است. همچنین، سرنوشتی را که تو برایم مقدر داشته ای در شمار رنج ها نمی آورم. بدبختی این بود که از بی آرامگاهی برادر مرده ام در رنج باشم، و من نتوانستم به آن تن در دهم. دیگر هر چه پیش آید برایم یکسان است... این است قانونی که بدان رفتار کردم. خواهی گفت به زبان دیوانگان سخن می گویم اما مگر می توان دیوانگی را در پیشگاه بیخردی به داوری خواند؟

ادیپوس: ای رنج! کجا هستم؟ آیا این صدای من است؟ که در هوا سرگردان است؟ دست تقدیر مرا به کجا می راند؟ سر آهنگ: برای آدمیزاد ناگفتنی است. چندان هولناک است که نمی توان دید. ادیپوس: ای شب بی فرجام و تحمل ناپذیر و بی گریزگاه! ابری که از هیچ بادی نمی پراکند! آه باز این شکنجه ی تیزچنگال تمامی تن و خاطرات سیاه روان مرا می آزارد. سر آهنگ: باید همینگونه باشد، چنین رنجی را جان دوباره می باید. یک بار تن را و یک بار روان را.