آمریکا

Amerika

مشخصات آمریکا
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-213-051-1
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1927
تعداد صفحه :394
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :5 فروردین

مشخصات امریکا
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1927
سری چاپ :5
تعداد صفحه :304
شابک :9789642090815
زودترین زمان ارسال :17 فروردین

مشخصات آمریکا
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
سال انتشار شمسی :1387
سال انتشار میلادی :1927
سری چاپ :4
تعداد صفحه :294
شابک :9789649197517
زودترین زمان ارسال :17 فروردین

معرفی کتاب آمریکا اثر فرانتس کافکا | ایران کتاب

کتاب آمریکا، رمانی نوشته ی فرانتس کافکا است که اولین بار در سال 1927 انتشار یافت. این رمان، داستان مهاجری جوان به نام کارل روسمان را روایت می کند که پس از تجربه ی اتفاقی خجالت آور، توسط پدر و مادرش به آمریکا فرستاده می شود. کارل انتظار دارد در این سرزمین جادوییِ فرصت ها بتواند اشتباهات گذشته را جبران کند و زندگی مفیدی را پی بگیرد، اما او در عوض وارد گردابی از ماجراهایی عجیب و سردرگم کننده می شود. اگرچه کافکا هیچوقت به آمریکا نرفت، تصاویری از چشم اندازهای وسیع، خطرات و فرصت های این کشور، الهام بخش اصلی شکل گیری داستان این رمان ارزشمند هستند. کافکا در کتاب آمریکا، از تخیل بی نظیر خود کمال بهره را برده و اثری ارزشمند را خلق کرده که به «سرزمین موعود»، از دریچه ای متفاوت می نگرد.

کتاب آمریکا


ویژگی های کتاب آمریکا

فیلم ها و سریال هایی بر اساس این کتاب ساخته شده است.

اثری از کافکا، یکی از برترین نویسندگان قرن نوزده و بیست

نکوداشت های کتاب آمریکا
Kafka continues to force us to consider him anew.
کافکا همچنان ما را وادار می کند که با نگاهی تازه به او بنگریم.
Los Angeles Times Los Angeles Times

A satire on the land of opportunity.
هجویه ای بر سرزمین فرصت ها.
The Guardian

Kafka’s first and funniest novel.
اولین و بامزه ترین رمان کافکا.
Penguin

قسمت هایی از کتاب آمریکا (لذت متن)
کارل روسمان شانزده ساله را پدر و مادر بیچاره اش راهی آمریکا کردند چون دختر خدمتکاری از راه به درش کرده بود و از او باردار شده بود. وقتی در کشتی ای که آرام آرام سرعتش کم می شد، به بندر گاه نیویورک رسید، چشمش به مجسمه ی الهه ی آزادی افتاد. از مدت ها پیش،از دور آن را می دید، ولی در آن لحظه انگار تازه مجسمه در پرتو ناگهانی آفتابی شدید قرار گرفته بود و در همان حال بازوی شمشیر به دستش را به هوا بلند می کرد و بادهای رها دور اندامش می وزیدند.

هراس، تیره بختی است، اما شهامت را نمی توان نیکبختی دانست؛ نهراسیدن، سعادت است.

من فکر می کنم آدم باید وقت خود را تنها صرف خواندن کتاب هایی نماید که با چنگ و دندان، دل خواننده را ریش می کنند.