قمارباز

از یادداشت های یک جوان
The Gambler

  • قیمت : ۳۲,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب قمارباز اثر فئودور داستایفسکی

کتاب قمارباز، رمانی نوشته ی فئودور داستایفسکی است که نخستین بار در سال 1867 منتشر شد. داستایفسکی که خودش در دوره ای مشخص از زندگی به قمار اعتیاد داشته، این رمان را با واقع گرایی و دقتی مثال زدنی نوشته است. داستان در رولتنبرگ می گذرد و به قماربازی ها، روابط عاشقانه ی درهم تنیده و زندگی های پیچیده ی چندین شخصیت می پردازد: قماربازی جوان به نام الکسی ایوانوویچ؛ معشوقه ی او یعنی پولینا الکساندرفنا؛ دو ماجراجوی فرانسوی و کاراکترهایی دیگر. کتاب قمارباز، تصویری تاریک و روانشناسانه را از این اعتیاد کشنده ارائه می کند و با جان بخشیدن به شخصیت هایی فوق العاده جذاب و قابل همذات پنداری، فراز و نشیب های زندگی در برهه ای از تاریخ را به تصویر می کشد.

کتاب قمارباز


ویژگی های کتاب قمارباز

فئودور داستایفسکی از بزرگترین نویسندگان ادبیات روسیه

فیلم هایی بر اساس این کتاب در سال های مختلف ساخته شده است.

مشخصات کتاب قمارباز
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-229-182-0
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1867
تعداد صفحه :215
سری چاپ :13
نکوداشت های کتاب قمارباز
A stunning psychological portrait.
یک تصویر روانشناسانه ی خیره کننده.
Penguin Random House Penguin Random House

A dark and compelling novel.
رمانی تاریک و هیجان انگیز.
Goodreads

A darkly comic novel of greed and self-destruction.
رمانی با طنزی سیاه درباره ی طمع و خودتخریب گری.
Bloomsbury

بخش هایی از کتاب قمارباز (لذت متن)
مسئله اینجاست که اگر این چرخ بخت یک دور دیگر می زد، همه چیز عوض می شد و من یقین دارم که همین معلمان اخلاق، اولین کسانی بودند که با خوشرویی، شوخی کنان نزد من می آمدند و به من تبریک می گفتند و مثل حالا روی از من نمی گرداندند. اما من از همه شان بیزارم. من حالا چه هستم؟ هیچ... صفر... فردا چه خواهم شد؟ فرداممکن است باز از میان مردگان برخیزم و زندگی نویی شروع کنم و «انسان» را تا هنوز در من تباه نشده، کشف کنم.

ابتدا بیست فردریک طلا روی زوج گذاشتم و بردم. همین بازی را تکرار کردم و باز بردم. این کار را دو سه بار تکرار کردم. گمان می کنم که ظرف پنج دقیقه مبلغ بردم به چهارصد فردریک طلا رسید. بهتر بود که همان وقت دست از بازی بکشم و کازینو را ترک کنم. اما احساس عجیبی در دلم پیدا شده بود. انگاری می خواستم تقدیر را به عرصه بخوانم، سر به سرش بگذارم. تلنگری به آن بزنم یا به آن دهن کجی کنم.

گاهی فکری عجیب، خیالی واهی، و به ظاهر سخت از واقعیت دور، در ذهن آدم چنان قوت می گیرد که آدم آن را معقول و عملی می پندارد، سهل است، در صورتی که با میلی شدید و سودایی همراه باشد، ممکن است آن فکر را امری ناگزیر و محترم و مقدر بشمارد، چیزی که ممکن نیست حقیقتا شدنی باشد. شاید کار از این هم فراتر رود.