به شکل درخشانی بدیع و فوق العاده تأثیرگذار.
شناخته شده ترین کتاب و شاهکار نیچه.
مشهورترین و تأثیرگذارترین اثر فلسفی نیچه.
از همه ی نوشته ها، تنها آن را دوست دارم که با خون خود نوشته باشند. با خون بنویس، و تو خواهی آموخت که خون، روح است. خون بیگانه را دریافتن آسان نیست: بیزارم از آن همه کسان که به کاهلی می خوانند.
هر آن کس که می خواهد پرواز کردن بیاموزد، ابتدا بایستی ایستادن و راه رفتن و دویدن و صعود کردن و رقصیدن را یاد بگیرد. هیچ کس پرواز کردن را با پرواز کردن نمی آموزد!
ای کاش حیوانی باشید در کمال حیوانی اش؛ اما تو کجا و دنیای پاک حیوان کجا!
«نیچه» در سراسر مسیر حرفهای خود، به کاوش در مفهوم «اراده به قدرت» پرداخت و در مقاطع مختلف، آن را به عنوان اصل یا قاعدهای روانشناختی، زیستشناختی و متافیزیکی دستهبندی کرد.
رمان های فلسفی، روایت هایی داستانی هستند که به شکل ویژه بر تم های فلسفی تمرکز دارند و از این موضوعات به منظور پیشبرد داستان خود بهره می برند.
بسیاری از افراد اعتقاد دارند که برای شروع درک نگرش های گاها متضاد «فردریش نیچه»، مخاطبین باید آثار او را از ابتدا تا انتها به ترتیب زمان انتشار مطالعه کنند
مطالعه ی فلسفه به منظور درک چگونگی تکامل ذهن و اندیشه ی بشر در طول زمان، اهمیت بسیاری دارد
نیچه معتقد بود که اصلی ترین کارکرد فلسفه، آموختن یک چیز به انسان است: «چگونه به آن کسی که هستیم، تبدیل شویم.»
وقتی که آثار کلاسیک را مطالعه می کنید، در واقع در حال خواندن کتاب هایی هستید که نقشی اساسی در شکل گیری چگونگی نوشتن و خواندن ما در عصر حاضر داشته اند
بخش نخست: چنین گفت زرتشت: کتابی برای همه و هیچکس (۱۸۸۳-۱۸۸۵) جایگاهی بیهتما و دشوار در تاریخ فلسفه دارد. این کتاب نه یک رساله است، نه یک استدلال نظاممند، نه اثری پژوهشی و متعارف. وانگه اثری فلسفی-شاعرانه است که در آن فریدریش نیچه زمینهها اصلی اندیشهی پختهی خود را از طریق ترکیبی از روایت، نمادگرایی، تمثیل، طنز و بیانیهی غنایی گسترش میدهد. زرتشت، با وجود شکل غیرمعمولش، صرفاً یک آزمایش ادبی نیست. این اثر جامعترین بیان پروژهی فلسفی نیچه است: نقد اخلاق سنتی، تشخیص نیهیلیسم، تأیید زندگی، مفهوم ابرانسان، آموزهی بازگشت ابدی و ارزیابی مجدد همهی ارزشها. این اثر، تلاش نیچه برای بیان یک جهتگیری فلسفی جدید برای بشریت مدرن را در لحظهای که پایههای سنتی متافیزیکی، مذهبی و اخلاقی در حال فروپاشی بودند، ارائه میدهد. ۱. شکل و ساختار زرتشت) نیچه در این اثر عمداً سبک فلسفی مرسوم را رد میکند. او به جای استدلال به شیوه کانت یا هگل، صدای یک معلم پیامبرگونه، همانا زرتشت، را انتخاب میکند که موعظهها، تمثیلها، ترانهها و تأملات قصارگونه ارائه میدهد. ساختار کتاب از چهار بخش تشکیل شده است که طی چندین سال نوشته شده و هر کدام شامل بخشهای کوتاه متعددی است. این شکل چندین هدف را دنبال میکند: ۱. بیان ضدسیستماتیک: نیچه میکوشد از ظاهر ساختن یک سیستم فلسفی سفت و سخت دیگر اجتناب کند. شکل شاعرانه و تکهتکه شده در برابر جزماندیشی مقاومت میکند و تفسیر را میپذیرد. ۲. استراتژی آموزشی: زرتشت با مخاطبان مختلف در سطوح مختلف صحبت میکند: جمعیت، شاگردان، افراد والاتر و در نهایت خودش. این کتاب فرآیند تدریجی خود-غلبهای را مدلسازی میکند. ۳. ارتباط نمادین: عمیقترین ایدهها نه به عنوان اثبات، بلکه به عنوان تصاویر، استعارهها و چالشهای وجودی ارائه میشوند. بنابراین، این اثر به عنوان یک درام فلسفی عمل میکند که در آن شخصیت اصلی، مبارزه برای خلق ارزشهای جدید در عصری پوچگرا را تجسم میبخشد.
بخش دوم: ۲. مشکل اصلی: نیهیلیسم) در هسته زرتشت، تشخیص نیچه از نیهیلیسم نهفته است: وضعیتی که در آن والاترین ارزشهای تمدن غرب، نیروی الزامآور خود را از دست دادهاند. مسیحیت، متافیزیک و مطلقگرایی اخلاقی دیگر باور واقعی را هدایت نمیکنند، اما اثرات روانشناختی آنها باقی مانده است. بشریت خود را بین گذشتهای بیاعتبار و آیندهای نامشخص معلق میبیند. ماموریت زرتشت مقابله با این بحران است. او اذعان میکند که صرفاً نابود کردن باورهای قدیمی کافی نیست. این وظیفه سازنده است: بشریت باید ارزشهای جدیدی خلق کند که زندگی را بدون تکیه بر تضمینهای متعالی تأیید کنند. ۳. ابرانسان (Übermensch) ۱. مفهوم و معنا: معروفترین و سوءتفاهمشدهترین مفهوم این کتاب، ابرانسان است. زرتشت، ابرانسان را به عنوان هدف بشریت معرفی میکند: "انسان چیزی است که باید بر خویش غلبه کند". ابرانسان نه یک تیپ بیولوژیکی است، نه یک حاکم سیاسی و نه یک آرمان نژادی. این یک دستاورد وجودی است: انسانی که بر نیهیلیسم، کینه و وابستگی به توهمات متافیزیکی غلبه کرده و قادر به خلق ارزشهایی است که ریشه در تأیید زندگی دارند. ۲. انسان به عنوان پل: بشریت به عنوان یک پل توصیف میشود، نه یک هدف. وضعیت فعلی بشر در حال گذار است. ابرانسان نشاندهنده امکان یک شیوه والاتر از وجود است که مبتنی بر تسلط بر خود، قدرت خلاقانه و تأیید شادمانه است. ۴. دکترین بازگشت ابدی) دشوارترین ایده در زرتشت، بازگشت ابدی است: این فکر که هر لحظه از زندگی باید بارها و بارها برای ابدیت، دقیقاً همانطور که رخ داده است، زندگی شود. این موضوع در درجه اول به عنوان یک نظریه کیهانشناسی ارائه نمیشود، بلکه به عنوان یک آزمون وجودی مطرح میشود. سؤالی که مطرح میشود این است: آیا میتوانید زندگی خود را چنان کاملاً تأیید کنید که تکرار ابدی آن را بخواهید؟ این دکترین به عنوان معیاری برای تأیید زندگی عمل میکند. تنها فردی که میتواند با شادی بازگشت ابدی زندگی خود را بخواهد، کاملاً بر نیهیلیسم غلبه کرده است.
بخش سوم: ۵. اراده معطوف به قدرت و خود-غلبهای) اگرچه عبارت "اراده معطوف به قدرت" فقط گاهی در آثار زرتشت دیده میشود، اما این مفهوم در کل اثر نفوذ دارد. زندگی به عنوان فرآیندی پویا از رشد، مبارزه، گسترش و تعالی خود تفسیر میشود. هر موجودی نه تنها به دنبال بقا، بلکه به دنبال افزایش قدرت و شکل خود است. زرتشت بارها بر خود-غلبهای تأکید میکند: دگرگونی مداوم خود از طریق مبارزه، انضباط و نابودی خلاقانه محدودیتهای پیشین خود. ابرانسان یک آرمان ایستا نیست، بلکه فرآیندی مداوم از تبدیل شدن است. ۶. نقد اخلاق و "آخرین انسان") زرتشت نقدی ویرانگر از اخلاق سنتی، به ویژه اخلاق مسیحی، ارائه میدهد که نیچه آن را اخلاق رنجش، ضعف و انکار زندگی تفسیر میکند. در عوض، جامعه مدرن خطر تولید آخرین انسان را به جان میخرد: شخصیتی خودپسند، راحتطلب و از نظر روحی تهی که از خطر، عظمت و رنج دوری میکند. آخرین انسان نمایانگر نقطه پایان نیهیلیسم است: جامعهای که تمام آرمانهای والا را از دست داده و تنها به دنبال امنیت و لذت است. ۷. تأیید زندگی و عشق به سرنوشت (Amor Fati) زرتشت در برابر ناامیدی پوچگرایانه و انکار اخلاقگرایانه، عشق به سرنوشت را اعلام میکند. زندگی نباید قضاوت، محکوم یا از آن فرار کرد، بلکه باید آن را در تمامیتش، از جمله رنج، شکست و تراژدی، تأیید کرد. این تأیید، خوشبینی سادهلوحانه نیست، بلکه قدرتی منظم است که هستی را بدون تسلی متافیزیکی در آغوش میگیرد. ۸. شخصیت زرتشت) زرتشت خود مظهر مبارزه فیلسوف جدید است. او نه یک قهرمان پیروز، بلکه نمادی از تنهایی، تضاد، ناامیدی و رشد است. او بارها از جامعه کناره میگیرد، با سوءتفاهمها روبرو میشود، خستگی را تجربه میکند و رسالت خود را از سر میگیرد. از این نظر، زرتشت نمایانگر سفر فلسفی خود نیچه است: کارِ تنها برای خلق ارزشهای جدید در جهانی مقاوم.
بخش پایانی: ۹. اهمیت فلسفی) چنین گفت زرتشت فلسفه مدرن را با معرفی موارد زیر متحول کرد: نقد رادیکال متافیزیک و اخلاق، الگوی جدیدی از نوشتار فلسفی، برداشتی زندگیمحور از ارزش، و تشخیصی از نیهیلیسم که همچنان اندیشه معاصر را شکل میدهد. این اثر بر اگزیستانسیالیسم، پدیدارشناسی، روانشناسی ژرفا و ادبیات مدرن تأثیر گذاشت. چنین گفت زرتشت صرفاً کتابی دربارهی ایدهها نیست؛ بلکه آزمایشی فلسفی در خلق امکانات جدید انسانی است. نیچه سیستمی برای پذیرش ارائه نمیدهد، بلکه چالشی برای مواجهه با آن ارائه میدهد. از خواننده خواسته نمیشود که موافقت کند، بلکه خواسته میشود که متحول شود. قدرت پایدار این کتاب در این خواسته نهفته است که بشریت با فروپاشی قطعیتهای موروثی خود روبرو شود و بیاموزد که بدون ضمانتهای متافیزیکی معنا بیافریند. از این نظر، "زرتشت" یکی از بلندپروازانهترین و نگرانکنندهترین آثار تاریخ فلسفه است. در انتها، نسبت به برگردان جناب آشوری، انصاری و دیگران، من برگردان آقای آشوری را پیشنهاد میدهم. چراکه ایشان توانستهاند سختترین بخش (که همانا برگرداندن شعرگونه نیچه به فارسی هست) را انجام دهند. امیدوارم متن اینجانب برای شما مفید بوده باشد. پیروز باشید
بهترین کتاب سال بیست و دوم زندگیم
نیچه چون بتشکنی هر باوری که در ذهنم نهادینه بوده را شکست. نیچه تمام تعلقاتم رو از من گرفت. نیچه حتی خدا را هم از من گرفت. خوب و بد را از من گرفت همچنین رنج و لذت را. نیچه همه چیزم را از من گرفت جز چیز هایی که متعلق به من نبودند. اینگونه آثار ژرفی را میتوان از هر پنجره ای شنید و درک کرد. ادراک ما تفاوتها را میآفریند. خوانش این اثر سترگ از من ماهها زمان و انرژی برد اما افسوس که پایانش رسید. ترجمهی آقای عاشوری هیچ جای سوالی باقی نمیگذارد ایشان متن را نه، فلسفه را ترجمه کرده اند.
این کتاب با ترجمه داریوش آشوری از نشر آگه یک شاهکار به تمام معناست و داخل یک نظر دهی کوتاه نمیشه ارزش این کتاب رو توصیف کرد و شاید اگر بخوام زیاد هم بنویسم ابهاماتی ایجاد بشه که منظور را به خوبی نرساند. ترجیح میدم نظرم در قالب یک راهنمایی مختصر برای کسانی باشد که تردید دارن درباره ترجمه این کتاب. بقیه ترجمهها رو نخوانده ام اما از اطرافیان و دوست آشنا که شنیدم بقیه ترجمههای این کتاب شاید مقداری روان خوانتر باشد و متن ساده ای داشته باشد، اما داریوش آشوری شاید سخت خوانتر به نظر برسد که گاهی نیازه حتی معنی ی کلمه هایی رو بجویید ولی تونسته با این قلم شاعرانه در ترجمه عمق این اثر را به خوبی حفظ کند.
برای فهم عمیق این کتاب، به همه موکدا توصیه میکنم در کانال تلگرامی آگرافوس عضو شوید و از پادکستهای تحلیل چنین گفت زرتشت که توسط آقای علی شاهی تهیه شدن، لذت دنیا رو ببرید 🙂⚘
این کتاب رو فقط با ترجمه استاد داریوش اشوری بخونید کلا تمام کتابهای استاد آشوری رو باید خوند
سلام، خیلی دنبال چاپ قطع جیبی جلد چرمیش گشتم اما پیدا نمیشه، اگه ممکنه و موجود هست توی سایت بزارید
واقعا این حرکتو دوس داشتم ولی با فراسوی نیکو بد این کارو میکنم نه چنین گفت زرتشت
نیچه عزیز ، تشکر میکنم ازت برای خلق این اثر بی نظیر و درخشان 👊👏🗡️🧡
چقدر عالم در نظرات هست !
کتاب چنین گفت زرتشت رو بالاخره با ترجمه آقای آشوری دریافت کردم .ترجمههای دیگه رو نخودم ولی آقای آشوری با این ترجمه خودش رو ماندگار کرده خوندن این کتاب حتما نیاز به اطلاعات قبلی در خصوص فلسفه ،تاریخ ، ادبیات داره ، کتاب بسیار بسیار به شعر نزدیکه ولی فلسفی هم هست که پیدا کردن منظور نیچه به نظر من سخته ، این کتاب از یه طرف مانند کتابهای پیامبرانه است از طرف دیگه مانند کتابهای فیلسوفانه است .
با ترجمه داریوش آشوری موجود نمیشه؟
وااااای از این کتاب ! یک رنج شیرینیو برای آدم به همراه داره ... هر صفحه اش آدمو شگفت زده میکنه ...نحوهی بازی با کلمات ، معنای پشتش، هدف از نوشتنش... از خودم ممنونم که این کتاب رو خریدم و خوندم
داریوش آشوری در ترجمه اش از واژگانی ساده و فارسی برای ترجمه متنی سنگین و شاعرانه استفاده کرده و توان و زمانی که برای ترجمه این کتاب -و سپس پالایش ترجمه اش - گذاشته کم نظیر است. از کلمات فارسی پاکیزه استفاده کرده و لحن شاعرانه نیچه را حفظ کرده است. اگر کتابی به این ژرفی را مترجمی بتواند با کلماتی ساده و روان به فارسی برگرداند و معانی را [ بدون تغییر در لحن و بیان کتاب اصلی ] به خواننده انتقال دهد ، پس در ترجمه موفق بوده است. مقایسه بخشی از متن سه ترجمۀ مختلف به درک مطلب کمک میکند: _ ترجمۀ داریوش آشوری: «زرتشت تنها از کوه به زیر آمد و باکسی رویارو نشد. اما چون به جنگلها پای نهاد، ناگاه، خود را با پیرمردی رویارو دید که از کلبه یِ قُدسِ خویش پیِ یافتنِ ریشه در جنگل بیرون آمده بود. و پیرمرد با زرتشت چنین گفت: “این آواره به چشم ام بیگانه نیست: سالها پیش از اینجا گذشت. نام اش زرتشت بود. اما دگر گشته است. آن زمان خاکسترت را به کوهستان بردی و امروز سرِ آن داری که آتش ات را به درهها ببری؟ از کیفرِ آتش افروزی نمیهراسی؟”» _ ترجمۀ مسعود انصاری: «زرتشت از کوه فرود آمد و در راه باکسی رو به رو نشد تا اینکه به جنگل رسید. ناگهان پیرمردی را دید که در جستجوی ریشه درختان از کلبه خلوتِ خویش به آنجا آمده بود، با خود چنین گفت: “این رهگذر با خاطرم بیگانه نیست، ده-سالِ پیش از اینجا گذشت، او امروز تا آن هنگام بسیار تغییر کرده است. آری نامش زرتشت بود. ای زرتشت! آن روز خاکسترت را به کوه بردی و اینک آتشت را به درهها باز میآوری؟ آیا از کیفر آتش افروز بیمی نداری؟”» _ ترجمۀ قلی خیاط: «زرتشت از کوه پایین آمد. در راه کسی را ملاقات نکرد اما وقتی رسید به بیشه، زاهدِ پیر تارک دنیایی را دید که دور از کلبهی خود، دنبال ریشه و گیاه میگشت. مرد پیر به زرتشت گفت: “این مسافر به چشم من غریبه نیست. چندین سال پیش راهش از این جا گذشت. آن روزها او را زرتشت مینامیدند ولی اکنون تغییر یافته است. دیروز، تو خاکسترت را به کوه میبردی؛ امروز میخواهی شعله ات را به درهها ببری؟ نمیترسی از جرم و کیفر این آتش سوزی؟”»
من این کتاب رو خوندم تا صفحه قبل رو متوجه نشدی نرو صفحه بعد .اونقدر بخون تا متوجه شی .روزی چند صفحه بخوان تا درک کنی.کتاب بسیار سنگین و زیبایی هستش
اگر برای ترجمه به مشکل خوردید آشوری ترجمه صحیحی داره چون ادبیات ظنز نیچه رو حفظ کرده، و به این توجه داشته باشید هر گونه ترجمهای از زبانی به زبانی دیگر صورت میگیره و حتی از همان زبان به همان زبان، تفاوتهای معنایی جزئی در متن ایجاد میشه و این طبیعیه علت هم گویش زبانی هر زبانیه. اگر برخی میگن متن آلمانی رو بررسی کنین بیراه نمیگن چون طرز استفاده از یک مفهوم فیالمثل طنز در عین حال فلسفی در چند زبان مختلف به طرق متفاوتی بیان میشه، متنی وقتی ترجمه شده باید دید از چه واژگانی براش استفاده شده، آیا اون واژهها رو مردم خود اون زبان معقولا (دقت کنید معقولا نه معمولا) بهرهمند میشن؟ برای مثال اینکه "رهگذر را در خاطرم نیست" غیر معقولانهتر از "به چشمم آشنا نیست" به نظر نمیاد؟ یقینا دومی بهتره! هرکدوم از این واژهها به تنهایی معانی جدا دارن ولی در جمله معنی عوض میشه؛ در نتیجه وقتی متنی ترجمه میشه نیاد واژه به واژه بررسی کرد مفهوم رو به شکل معقول بیان کرده باشن درسته. آشوری هم مترجمه هم زبانشناس عمده کتابایی که ترجمه کرده هم تو حوزه فلسفه، زبانشناسی، روانشناسی و امثالهم بوده پس میتونه ترجمه مناسبی برای چنین گفت زرتشت ارائه داده باشه. این رو هم ذکر کنم که من به طور تطبیقی هر دو ترجمه رو بررسی کردم نه کاملا و مثالی هم که آوردم اولی ترجمه اسدی و دومی ترجمهی اشوری بود. کسانی هم که میگن آشوری چندان مطلوب نبوده به خاطر واژگان ادبیای که حق مطلب رو از مفاهیم نیچه بیان کنن میگن که حقیقتا اگر چنین کتابی رو میخونید باید با واژگان اصیلتری در زبان فارسی آشنایی داشته باشید نه اینکه دنبال ترجمهای با واژگان ساده بگردید! این سبک ترجمه خوندن به درد طرفداران رمان میخوره نه موضوعات اینچنینی. باشد که مفید بوده باشه.
سعدی را "استاد سخن" نامیده اند. سبک سعدی را سهل و ممتنع نامیده اند . بیان حال و احساس با سادهترین واژگان ، بهترین و مشهورترین مثال ؛ این بیت شعر : ( باد آمد و بوی عنبر آورد / بادام شکوفه بر سر آورد ) در اوج سادگی ، مفهوم و احساس بهار را آورده که بیان همانندش غیر ممکن شده به نظر من وقت و توانی که جناب داریوش آشوری برای این کتاب گذاشته اند کم نظیر است. از کلمات فارسی پاکیزه استفاده کرده و لحن شاعرانه نیچه را حفظ کرده است. اگر کتابی به این ژرفی را مترجمی بتواند با کلماتی ساده و روان به فارسی برگرداند و معانی را [ بدون تغییر در لحن و بیان کتاب اصلی ] به خواننده انتقال دهد ، بزرگترین موفقیت است. مقایسه بخشی از متن سه ترجمۀ مختلف به درک مطلب کمک میکند: ترجمۀ داریوش آشوری: «زرتشت تنها از کوه به زیر آمد و باکسی رویارو نشد. اما چون به جنگلها پای نهاد، ناگاه، خود را با پیرمردی رویارو دید که از کلبه یِ قُدسِ خویش پیِ یافتنِ ریشه در جنگل بیرون آمده بود. و پیرمرد با زرتشت چنین گفت: “این آواره به چشم ام بیگانه نیست: سالها پیش از اینجا گذشت. نام اش زرتشت بود. اما دگر گشته است. آن زمان خاکسترت را به کوهستان بردی و امروز سرِ آن داری که آتش ات را به درهها ببری؟ از کیفرِ آتش افروزی نمیهراسی؟”» ترجمۀ مسعود انصاری: «زرتشت از کوه فرود آمد و در راه باکسی رو به رو نشد تا اینکه به جنگل رسید. ناگهان پیرمردی را دید که در جستجوی ریشه درختان از کلبه خلوتِ خویش به آنجا آمده بود، با خود چنین گفت: “این رهگذر با خاطرم بیگانه نیست، ده-سالِ پیش از اینجا گذشت، او امروز تا آن هنگام بسیار تغییر کرده است. آری نامش زرتشت بود. ای زرتشت! آن روز خاکسترت را به کوه بردی و اینک آتشت را به درهها باز میآوری؟ آیا از کیفر آتش افروز بیمی نداری؟”» ترجمۀ قلی خیاط: «زرتشت از کوه پایین آمد. در راه کسی را ملاقات نکرد اما وقتی رسید به بیشه، زاهدِ پیر تارک دنیایی را دید که دور از کلبهی خود، دنبال ریشه و گیاه میگشت. مرد پیر به زرتشت گفت: “این مسافر به چشم من غریبه نیست. چندین سال پیش راهش از این جا گذشت. آن روزها او را زرتشت مینامیدند ولی اکنون تغییر یافته است. دیروز، تو خاکسترت را به کوه میبردی؛ امروز میخواهی شعله ات را به درهها ببری؟ نمیترسی از جرم و کیفر این آتش سوزی؟”»
دوستانی که میخوان به سراغ فلسفه برن حالا با چه فیلسوفی میخوان شروع کنن فرقی نمیکنه ، پیشنهادم کتاب تاریخ فلسفه اثر ویل دورانت هست .
سلام وقت بخیر. برای خواندن آثار نیچه به چه ترتیبی باید کتابها رو خوند ؟ لطفاً راهنمایی کنید . میخوام تمام آثار رو بخونم ولی نمیدونم از کجا باید شروع کرد و ادامه داد ؟
بعضیها معتقدن باید به همون ترتیبی که نیچه کتاب هارو نوشته اون هارو خوند ، اما مخالفم . من خودم با غروب بتها شروع کردم ، نیچه در این کتاب به اندیشههای فیلسوفان قبل از خودش انتقادات زیادی میکنه و مارو به تحقیق وادارمیکنه پس باعث میشه اطلاعات زیادی از تاریخ فلسفه به دست بیاریم که برای نیچه خوانی ضروریه .
برای ترتیب خوندن مفهومی: - تراژدی زایش - تاملات نابهنگام - فلسفه، معرفت، حقیقت - انسانی زیاده انسانی - سپیده دمان - دانش طربناک هم همون حکمت شادانه - چنین گفت زرتشت - فراسوی نیک بد - تبار شناسی اخلاقی - شامگاه بتان - آنک انسان - اراده قدرت
اما اگر شوپنهاور رو قبل نیچه بخونی عالیه چون کانت، شوپنهاور و در نهایت نیچه ارتباطات خوبی با هم دارن و میتونی با خوندن شوپنهاور با فلسفه هر دو آشنا شی(بیشتر کانت) و فهم نیچه به مراتب برات آسونتر میشه چون دنباله رو هم نیستن ولی شبیه به همن.
چنین گفت زرتشت کتاب سادهخوانی نیست. در جای جای آن نیچه در حال گفتگو با الهیات مسیحی، سنتهای فکری افلاطونی و فیلسوفهای پیش از خودش مانند دکارت و کانت و ... است. بنابراین برای فهمیدنش خواننده باید درک و دانش خوبی از تاریخ فلسفه داشته باشه. هرچند هیچ ترجمهی بسیار دقیقی از این کتاب وجود نداره اما ترجمه داریوش آشوری با اختلاف بهترین ترجمه ممکنه. ترجمه منوچهر اسدی هرچند کتابچهای در نقد آشوری داره ترجمهی بسیار بدی است. ضمن اینکه غالب نقدهاش به ترجمه آشوری هم وارد نیست و بیشتر حاصل اختلاف دیدگاه است تا اشتباه ترجمه کردن متن. برای درک بهتر این کتاب حتماً کتاب زرتشت نیچه اثر پیر ابر و سو فرن و همچنین نقتاب روشنگری از استنلی روزن رو بخوانید. و به سمینارهای علی شاهی درباره زرتشت نیچه هم در کانال تلگرام آگرافوس گوش بدین.
سلام . برای شروع خوندن کتابهای نیچه به چه ترتیبی باید بخونم ؟
نقاب زرتشت رو از کجا میشه خرید؟هیچجاموجود نداره
فقط منم که خوندن و فهم این کتاب برام خیلی سخته ؟ نظر بقیه افرادی که اطلاعات چندان فلسفی ندارن چیه راجب کتاب ؟
برای نیچه خوانی شما باید یک سری اطلاعات نسبی راجب فلسفه و همچنین تفکرات اندیشمندان قبل از نیچه و همچنین کتاب مقدس داشته باشید .
نیچه فیلسوفی نیست که فلسفه خوانی رو بخواید با اون شروع کنین مخصوصا اگه بخواید به آثار خودش مراجعه کنین. از طرفی از کژفهمی آرای اون برای کسی که آشنایی کمی با فلسفه داره و دست به نیچه خوانی میزنه گریزی نیست و از طرفیم بخش عظیمی از فلسفه نیچه به نقد نظرات سایر فلاسفه میپردازه که حداقل دانشی از تاریخ فلسفه رو میطلبه.
این کتاب خوندنش برا عموم مردم چطوره ؟ من ۶۰ صفحه خوندم ولی خیلییی نمادین و ادبی طور و سخته فهمش . از قبل باید چیزی از فلسفه بدونیم یا با نیچه آشنا باشیم ؟
سلام. وقت شما بخیر. پیشنهاد میکنم قبل از خوندن این کتاب، مطالعه مختصری درباره فلسفه نیچه داشته باشید چراکه نیچه در این کتاب بسیاری از عقاید بنیادین فلسفه خودش مانند ابر انسان، بازگشت جاودانه و فراسوی نیک و بد رفتن رو معرفی میکنه. اما در عین حال بسیاری از قسمتهای کتاب پیچیده نیستند و درکشان نیاز به دانش فلسفی نداره.