0

کتاب تفنگت را زمین بگذار Johnny Got His Gun


  • قیمت : ۱۲,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر تفنگت را زمین بگذار
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

یک سرباز جوان آمریکایی درگیر در جنگ جهانی اول به نام جو بونهام، پس از آسیب دیدن در انفجار مهیب یک خمپاره، هوشیاری اش را بر روی تخت بیمارستان به دست می آورد. او به تدریج درمی یابد که دست ها، پاها و تمامی اجزای صورتش را از دست داده، در حالی که مغزش هیچ آسیبی ندیده است. این اتفاق، جو را به اسیری محصور در بدن خودش تبدیل می کند. جو تلاش می کند تا با خفگی خودکشی کند اما دکترها به منظور تنفس بهتر، روی نای او برشی ایجاد کرده اند. جو در ابتدا آرزوی مرگ می کند اما پس از گذشت مدتی، از اطرافیانش می خواهد که او را در جعبه ای شیشه ای قرار دهند و در سراسر کشور بچرخانند تا وحشت حقیقی جنگ به تمام مردم نشان داده شود. جو این خواسته ها را از طریق کوبیدن سرش بر روی متکا و به زبان مورس به مقامات نظامی می فهماند. با این حال، او درمی یابد که مقامات حاضر نیستند که خواسته های او را عملی کنند چراکه آن ها را برخلاف قواعد می دانند. به او این طور فهمانده می شود که باید باقی عمرش را به همین منوال سپری کند. جو که مدام بین واقعیت و خیال در گذار است، زندگی سابق خود با خانواده و نامزدش را به خاطر آورده و درباره ی افسانه ها و واقعیات جنگ تأمل می کند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی تفنگت را زمین بگذار



انتشارات: تیساتیسا
مترجم: شاهپور سخی
مشخصات تفنگت را زمین بگذار
قطع : رقعی
شابک : 978-600-6662-16-9
وزن : 285
تعداد صفحه : 242
سال انتشار شمسی : 1392
سال انتشار میلادی : 1939
سری چاپ : 1

ویژگی ها

برنده جایزه ی ملی کتاب آمریکا سال 1939

فیلمی با همین عنوان، بر اساس این کتاب و به کارگردانی دالتون ترامبو (نویسنده ی کتاب) در سال 1971 ساخته شده است.

نکوداشت
With a fury amounting to eloquence.
بسیار فصیح و شیوا.
New York Times New York Times

A smooth, savage, brilliant tale.
داستانی روان، طوفانی و درخشان.
Chicago Daily News

One of the leading protest novels during the Vietnam era.
یکی از اصلی ترین رمان های اعتراضی در خلال جنگ ویتنام.
Library Journal Library Journal

لذت متن
حالا دیگر کاملا اطمینان داشت که در حال مرگ است، اما کنجکاو شده بود. نمی خواست پیش از این که همه چیز را بفهمد از دنیا برود. اگر یک مرد می توانست دهان نداشته باشد، فک نداشته باشد، زبان نداشته باشد، دندان نداشته باشد و بینی نداشته باشد، به نظر منطقی می آمد که تعداد دیگری از قسمت های بدنش را هم نداشته باشد.

او بچه های کوچکی را دید که در گهواره ی خود تکان می خوردند و با مشت های کوچک، چشمانشان را می مالیدند و می خندیدند یا گریه می کردند یا کمی بوی بد می دادند اما سرشار از سلامتی بودند و به صبحگاه خوشامد می گفتند، به سپیده دم خیر مقدم می گفتند.

برای خاطر خدا ما را به جنگ برای چیزی بفرستید که بتوانیم ببینیم و لمس کنیم و درک کنیم. دیگر بس کنید استفاده از کلمات پرطمطراق و پوچی مانند دفاع از سرزمین مادری، سرزمین پدری، سرزمین ملی و یا سرزمین اجدادی. همه این ها یکسانند. این سرزمین چه دردی را از شما دوا می کند هنگامی که مرده اید و دیگر وجود ندارید؟