1. خانه
  2. /
  3. کتاب دکتر ژیواگو

کتاب دکتر ژیواگو

7 ناشر این کتاب را منتشر کرده‌اند
4.24 از 17 رأی

کتاب دکتر ژیواگو

Doctor Zhivago
٪10
2100000
1890000
4.38 از 16 رأی

کتاب دکتر ژیواگو(2 جلدی)

Doctor Zhivago
٪10
1800000
1620000
3.57 از 14 رأی

کتاب دکتر ژیواگو

Doctor Zhivago
٪10
2400000
2160000
3 از 2 رأی

کتاب دکتر ژیواگو

Doctor Zhivago
٪15
750000
637500
4.33 از 3 رأی

کتاب دکتر ژیواگو

(همراه با اشعار بوریس پاسترناک از زبان دکتر ژیواگو)
Doctor Zhivago
٪15
550000
467500
3.76 از 23 رأی

کتاب دکتر ژیواگو

Doctor Zhivago
٪15
1500000
1275000
2 از 2 رأی

کتاب دکتر ژیواگو (2 جلدی)

Doctor Zhivago
انتشارات: نظاره
ناموجود
220000
معرفی کتاب دکتر ژیواگو
رمان دکتر ژیواگو حماسی که به تأثیرات انقلاب روسیه و عواقب آن بر خانواده ای بورژوا و ثروتمند می پردازد، تا سال 1987 در اتحاد جماهیر شوروی اجازه ی چاپ نداشت. یکی از نتایج انتشار رمان دکتر ژیواگو در کشورهای غربی، طرد شدن همه جانبه ی بوریس پاسترناک توسط مقامات شوروی بود. زمانی که پاسترناک در سال 1958 برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات شد، به اجبار، از پذیرفتن آن امتناع کرد. گرچه کتاب، خیلی زود به یکی از پرفروش ترین آثار داستانی در سراسر دنیا تبدیل گردید. دکتر یوری ژیواگو، من دیگر خود نویسنده، شاعر، فیلسوف و پزشکی است که زندگی اش به واسطه ی جنگ و البته عشقش به لارا، همسر یک انقلابی، مختل شده است. سرشت ظریف و هنرمندانه ی ژیواگو، از او در برابر بی رحمی و خشونت بلشویک ها، انسانی بسیار آسیب پذیر ساخته است. اشعار این شخصیت به یاد ماندنی، جزء زیباترین قسمت های رمان دکتر ژیواگو جذاب و خاطره ساز است.
درباره بوریس پاسترناک
درباره بوریس پاسترناک
بوریس پاسترناک، زاده ی 10 فوریه ی 1890 و درگذشته ی 30 می 1960، از شاعران و نویسندگان روس بود که موفق به دریافت جوایز ادبی مختلفی شد. شهرت وی در بیرون از روسیه بیشتر به خاطر رمان دکتر ژیواگو است ولی شهرت او در خود روسیه بیشتر به عنوان یک شاعر است.در فوریه ی ۱۸۹۰ در خانواده ی «لئونید لسیپویچ پاسترناک»، آکادمیسین نقاشی، استاد دانشکده ی نقاشی، معماری و مجسمه سازی، و «رزا ایزیدرونا کاوفمان»، پیانیست مشهور، پسری متولد شد که نامش را باریس (بوریس) گذاشتند. بوریس در سال ۱۹۰۶ تحصیلات متوسطه را به پایان رسانید و در سال ۱۹۰۹ برای تحصیل فلسفه وارد دانشکده ی فلسفه و تاریخ دانشگاه مسکو شد. در سال ۱۹۱۲ برای تکمیل دانش فلسفی راهی ماربورگ آلمان شد. یک سال بعد، پاسترناک به فلسفه بی علاقه شده و فعالیت ادبی خود را آغاز می کند. آشنایی او با نمایندگان برجسته ی نمادگرایی و فوتوریسم، از جمله ولادیمیر مایاکوفسکی زمینه ساز چاپ پنج شعر در سال نامه «لیریکا» می شود. از سال ۱۹۱۴ که اولین کتاب شعر پاسترناک به نام «توأمان در ابرها» چاپ شد تا ۱۹۳۱ که وی از مسکو به قفقاز مهاجرت کرد، بیش از ده مجموعه شعر توسط وی منشر شد که این قضیه باعث گردید تا در اولین کنگره ی نویسندگان در سال۱۹۳۴، پاسترناک، بزرگ ترین شاعر معاصر روس معرفی گردد. البته به دلیل خودداری او از محدود شدن به موضوع های کارگری، این تمجیدها خیلی زود جای خود را به انتقادهایی تند می دهد. در همین سال پاسترناک با زیناییدا «نیکلایونا نیگاوز» ازدواج می کند.در سال ۱۹۴۱، با آغاز جنگ جهانی دوم پاسترناک به شهر چیستاپل نقل مکان می کند. در این زمان به نوشتن اشعار میهن پرستانه مثل «قصه ترسناک» و «پاسگاه مرزی» می پردازد و به عنوان خبرنگار نظامی داوطلبانه به جبهه اعزام می شود. در سال ۱۹۴۶ پاسترناک کار بر روی شاهکار خود یعنی رمان دکتر ژیواگو را آغاز می کند. این کتاب در سال ۱۹۵۷ در ایتالیا چاپ می شود و باعث می شود که جایزه ی نوبل ادبیات در سال ۱۹۵۸ نصیب پاسترناک شود، هرچند به دلیل واکنش تند حکومت، وی از بیم طرد شدن از میهن، از دریافت جایزه ی نوبل خودداری می کند.در تاریخ ۳۰ مه ۱۹۶۰ بوریس لئانیدویچ پاسترناک در اثر سرطان ریه در پردلکینا چشم از جهان فروبست.بوریس پاسترناک، زاده ی 10 فوریه ی 1890 و درگذشته ی 30 می 1960، از شاعران و نویسندگان روس بود که موفق به دریافت جوایز ادبی مختلفی شد. شهرت وی در بیرون از روسیه بیشتر به خاطر رمان دکتر ژیواگو است ولی شهرت او در خود روسیه بیشتر به عنوان یک شاعر است.در فوریه ی ۱۸۹۰ در خانواده ی «لئونید لسیپویچ پاسترناک»، آکادمیسین نقاشی، استاد دانشکده ی نقاشی، معماری و مجسمه سازی، و «رزا ایزیدرونا کاوفمان»، پیانیست مشهور، پسری متولد شد که نامش را باریس (بوریس) گذاشتند. بوریس در سال ۱۹۰۶ تحصیلات متوسطه را به پایان رسانید و در سال ۱۹۰۹ برای تحصیل فلسفه وارد دانشکده ی فلسفه و تاریخ دانشگاه مسکو شد. در سال ۱۹۱۲ برای تکمیل دانش فلسفی راهی ماربورگ آلمان شد. یک سال بعد، پاسترناک به فلسفه بی علاقه شده و فعالیت ادبی خود را آغاز می کند. آشنایی او با نمایندگان برجسته ی نمادگرایی و فوتوریسم، از جمله ولادیمیر مایاکوفسکی زمینه ساز چاپ پنج شعر در سال نامه «لیریکا» می شود. از سال ۱۹۱۴ که اولین کتاب شعر پاسترناک به نام «توأمان در ابرها» چاپ شد تا ۱۹۳۱ که وی از مسکو به قفقاز مهاجرت کرد، بیش از ده مجموعه شعر توسط وی منشر شد که این قضیه باعث گردید تا در اولین کنگره ی نویسندگان در سال۱۹۳۴، پاسترناک، بزرگ ترین شاعر معاصر روس معرفی گردد. البته به دلیل خودداری او از محدود شدن به موضوع های کارگری، این تمجیدها خیلی زود جای خود را به انتقادهایی تند می دهد. در همین سال پاسترناک با زیناییدا «نیکلایونا نیگاوز» ازدواج می کند.در سال ۱۹۴۱، با آغاز جنگ جهانی دوم پاسترناک به شهر چیستاپل نقل مکان می کند. در این زمان به نوشتن اشعار میهن پرستانه مثل «قصه ترسناک» و «پاسگاه مرزی» می پردازد و به عنوان خبرنگار نظامی داوطلبانه به جبهه اعزام می شود. در سال ۱۹۴۶ پاسترناک کار بر روی شاهکار خود یعنی رمان دکتر ژیواگو را آغاز می کند. این کتاب در سال ۱۹۵۷ در ایتالیا چاپ می شود
ویژگی های کتاب دکتر ژیواگو
  • برنده ی جایزه ی بانکارلا سال 1958
  • بوریس پاسترناک برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1958
  • فیلمی با همین نام و بر اساس این کتاب در سال 1965 ساخته شده است.
نکوداشت های کتاب دکتر ژیواگو

یکی از برترین کتاب های زمان معاصر.

New Yorker

دکتر ژیواگو، اثری تأمل برانگیز و چالشی است.

Times Literary Supplement

یک داستان حماسی غنی.

New York Journal of Books
قسمت هایی از کتاب دکتر ژیواگو

آن ها می رفتند، همچنان می رفتند، و هنگامی که سرود ماتم قطع می شد، مانند این بود که در طول مسیرشان صدای پاها، اسب ها و وزش باد شنیده می شود. رهگذران کنار می رفتند تا راه را بر مشایعت کنندگان باز کنند، تاج گل ها را می شمردند و علامت صلیب می کشیدند، کنجکاوان به این گروه می پیوستند و می پرسیدند: «که را به خاک می سپارند؟» جواب می شنیدند: «ژیواگو» - درست، ثواب دارد، برای این مرد دعایی بکنیم - مرد نیست، زن است - چه فرق می کند. خدا بیامرزدش. مراسم خوبی است.

زن بودن، ماجراجویی بزرگی است. دیوانه کردن مردان، عملی قهرمانانه است.

آخرین لحظات به سرعت می گذشت - لحظاتی بودند حساس و بازنگشتنی. «زمین خدا و آنچه را که در بردارد، جهان و تمام موجوداتش.» کشیش، با دست علامت صلیب رسم کرد و یک مشت خاک بر «ماریا نیکلایونا» پاشید. سرود «با ارواح پاکان» را خواندند. بعد حرکت غیرارادی و شتاب آمیز شروع شد. در تابوت را بستند، میخ کوبیدند و در قبر گذاشتند...

مقالات مرتبط با کتاب دکتر ژیواگو
مقایسه ترجمه‌های کتاب «دکتر ژیواگو» اثر «بوریس پاسترناک»
مقایسه ترجمه‌های کتاب «دکتر ژیواگو» اثر «بوریس پاسترناک»
ادامه مقاله
آشنایی با «بوریس پاسترناک»، خالق کتاب «دکتر ژیواگو»
آشنایی با «بوریس پاسترناک»، خالق کتاب «دکتر ژیواگو»

کتاب «دکتر ژیواگو»، اثری کاملا متعلق به قرن بیستم جلوه می کند که موضوع اصلی‌اش، هنرمند و خود هنر، و چگونگی شکل‌گیری آن ها به‌واسطه‌ی رویدادهای زمانه است.

آثار کلاسیک کوتاه، فرصتی برای آشتی با کتاب خواندن
آثار کلاسیک کوتاه، فرصتی برای آشتی با کتاب خواندن

در این مطلب قصد داریم به تعدادی از کتاب های کلاسیک کوتاه بپردازیم که انتخاب هایی عالی برای ورود به جهان آثار کلاسیک به شمار می آیند.

برترین رمان های نخست نویسندگان برجسته
برترین رمان های نخست نویسندگان برجسته

آثاری که شروع کننده ی مسیرهای حرفه ایِ درخشانی بودند و در برخی موارد، یک شَبه خالق خود را به شهرت رسانده اند.

«وحشت» چگونه پس از جنگ جهانی اول تغییر کرد
«وحشت» چگونه پس از جنگ جهانی اول تغییر کرد

بخش زیادی از چیزی که آن را «زندگی طبیعی انسان» می نامیم، از ترس از مرگ و مردگان سرچشمه می گیرد.

آینه ی تمام نمای زندگی بشر در ادبیات تاریخی
آینه ی تمام نمای زندگی بشر در ادبیات تاریخی

می توان گفت که هدف اصلی این ژانر، «زندگی بخشیدن به تاریخ» از طریق ساختن داستان هایی درباره ی گذشته یا یک دوره ی تاریخی خاص است.

آثار کلاسیک، پنجره ای رو به میراث و گذشته ی بشر
آثار کلاسیک، پنجره ای رو به میراث و گذشته ی بشر

وقتی که آثار کلاسیک را مطالعه می کنید، در واقع در حال خواندن کتاب هایی هستید که نقشی اساسی در شکل گیری چگونگی نوشتن و خواندن ما در عصر حاضر داشته اند

5 دلیل برای خواندن رمان‌های عاشقانه‌‌ و تأثیر آن بر زندگی
5 دلیل برای خواندن رمان‌های عاشقانه‌‌ و تأثیر آن بر زندگی

اگر همیشه با دیده ی شک و تردید به رمان های عاشقانه و طرفداران آن نگریسته اید و علت محبوب بودن این ژانر، کنجکاوی تان را برانگیخته است، با این مقاله همراه شوید

چرا رمان های عاشقانه‌ی کلاسیک می خوانیم
چرا رمان های عاشقانه‌ی کلاسیک می خوانیم

همه ی ما شنیده ایم که "کتاب ها ما را به دنیای خود می برند." حالا این را هم اضافه کنیم که تجربه نشان داده کتاب ها گاهی ممکن است باعث شوند عاشق شویم

نظر کاربران در مورد "کتاب دکتر ژیواگو"
89 نظر تا این لحظه ثبت شده است

تازه «دکتر ژیواگو» رو با ترجمهٔ آبتین گلکار تموم کردم. چند تا نکته راجع به سبک روایتی کتاب و بعد خود داستان می‌گم؛ شاید برای کسایی که مردد هستند این کتاب رو مطالعه کنن، مفید باشه. اولاً باید بگم خوندن و فهمیدن این کتاب، مخصوصاً در صفحات ابتدایی، واقعاً دشواره. پاسترناک خیلی وقت‌ها بین صحنه‌ها و مکان‌های مختلف «پرش» می‌کنه و توضیح مفصلی نمی‌ده که مثلاً چرا یک شخصیت ناگهان سر از جای دیگه‌ای درآورده. اینجا لازم نیست برای تک‌تک این جابه‌جایی‌ها دنبال یک توضیح مفصل بگردید؛ چون اگه دلیل یک اتفاق مهم باشه، خود نویسنده معمولاً چند صفحه بعد قضیه رو روشن می‌کنه. بخشی از این دشواری هم به تعداد شخصیت‌ها و نحوهٔ معرفیشون برمی‌گرده. پاسترناک فرض رو بر این میذاره که خواننده خودش میتونه آدم‌ها رو پیدا کنه. برخلاف تولستوی، کمتر می‌ایسته تا شخصیت‌ها رو معرفی کنه: ''یک نفر وارد می‌شه، چند صفحه بعد دوباره اسمش میاد و تازه اون موقع می‌فهمی این همون شخصیتی بوده که قبلاً دیده بودی!'' شروع کتاب پر از شخصیت‌های گذراست و بعضی آدم‌هایی که در صد صفحهٔ اول می‌بینیم، بعداً نقش چندانی ندارن. به نظرم پاسترناک در این بخش بیشتر داره فضای یک جامعه رو می‌سازه تا این که صرفاً قهرمان‌های اصلی رو معرفی کنه. در این میان، یکی از چیزهایی که می‌تونه فهم کتاب رو راحت کنه و از دشواری مطالعه‌ی اون بکاهه، آشنایی مختصر با تاریخ انقلابه. اگه آشنایی چندانی با تاریخ انقلاب روسیه ندارید، پیشنهاد می‌کنم قبل یا هم‌زمان با مطالعه، یک آشنایی کلی با انقلاب ۱۹۰۵، انقلاب‌های فوریه و اکتبر ۱۹۱۷، بلشویک‌ها، ارتش سرخ و سفید و جنگ داخلی روسیه پیدا کنید. لازم نیست تاریخ روسیه رو تخصصی بخونید؛ همین اطلاعات کلی کمک زیادی می‌کنه تا بفهمید هر گروه و شخصیت در چه موقعیتی قرار داره و چرا بعضی اتفاق‌ها رخ می‌دن. وگرنه ممکنه خیلی جاها با خودتون بگید: «من چیزی رو نفهمیدم یا نویسنده همین‌طوری نوشته؟!»

1405/05/19 | توسطحامد گهروئی
9
| |
پاسخ ها

در مجموع، با توجه به روایت فشرده، تعداد زیاد شخصیت‌ها، زمینهٔ تاریخی گسترده و اسامی جورواجور روسی، گیج‌شدن حین مطالعهٔ این کتاب کاملاً طبیعیه. بنابراین اگه وسط «دکتر ژیواگو» یک‌دفعه احساس کردید «من نفهمیدم چی شد»، لزوماً به این معنی نیست که بد خوندید. گاهی فقط کافیه بفهمید فلان شخصیت همون آدم قبلیه یا فلان اتفاق به کدوم بخش از تاریخ روسیه مربوط می‌شه تا قطعات پازل کم‌کم سر جای خودشون قرار بگیرن. البته پاسترناک قصد نداره عمداً خواننده رو گیج کنه، اما خیلی از جاهای خالی رو به عهدهٔ خود خواننده می‌ذاره. خیلی وقت‌ها حس می‌کنید پاسترناک شما رو وسط رودخانه رها می‌کنه و می‌گه: «حالا خودت راهتو پیدا کن!» که خب، این سبک روایتی به هیچ‌عنوان برای «من» جذاب نبود. شخصیت‌پردازی این کتاب هم منحصر به فرده. می‌دونیم در بسیاری از آثار بزرگ روسی، نویسنده خواننده رو به داخل ذهن شخصیت‌ها می‌بره؛ طوری که می‌تونه ساعت‌ها با افکار، تردیدها و عذاب‌وجدان اون‌ها همراه بشه و تحولشون رو از درون ببینه. اما در «دکتر ژیواگو»، خود ژیواگو خیلی وقت‌ها بیشتر یک ناظره تا یک قهرمان کلاسیک. انگار پاسترناک بیشتر می‌خواد روسیه و سرنوشت یک نسل رو روایت کنه تا این که فقط زندگی یوری آندروویچ ژیواگو رو دنبال کنه. داستان از یک شخصیت به شخصیت دیگه می‌پره، سال‌ها ناگهان می‌گذرن، بعضی اتفاق‌های مهم حتی خارج از صحنه رخ می‌دن و خود ژیواگو هم گاهی برای مدت زیادی منفعل می‌شه و فقط شاهد وقایعه. این انتخاب روایی کاملاً عمدیه، ولی طبیعتاً ممکنه به مذاق همه خوش نیاد؛ از جمله خودم. برای منی که ادبیات روسی رو بیشتر با تولستوی، داستایفسکی، تورگنیف و چخوف شناختم و شیفتهٔ آثارشون شدم، این سبک روایتی چندان مناسب نیست. من در آثار تولستوی و داستایفسکی بیشتر از هر چیز به این علاقه دارم که نویسنده چطور وارد ذهن شخصیت‌ها می‌شه و اجازه می‌ده ساعت‌ها با افکار، تردیدها و کشمکش‌های درونی‌شون همراه بشیم. در «دکتر ژیواگو» این نزدیکی و همراهی کمتره و در نتیجه، ارتباط عاطفی با شخصیت‌ها هم ضعیف‌تر می‌شه.

1405/05/20|توسطحامد گهروئی
2
|

اما با وجود همهٔ این انتقادها، «دکتر ژیواگو» نقاط قوت هم داره. به نظرم یکی از نقاط قوت جدی کتاب، نگاه پاسترناک به انقلاب و تاثیرش بر مردمه. او انقلاب رو یک اتفاق کاملاً باشکوه و رهایی‌بخش نشون نمی‌ده. از خشونت انقلابی، اعدام و کشتار، سرکوب مخالفان، جنگ داخلی، مصادره و اجبار و بی‌ارزش‌شدن جان انسان‌ها در برابر ایدئولوژی حرف می‌زنه. حقیقتی که زمین تا آسمون با روایت حکومت شوروی متفاوته. حکومت می‌خواست روایتی بسازه که در اون انقلاب اکتبر یک ضرورت تاریخی و یک پیروزی بزرگ برای مردم باشه؛ پاسترناک در عوض، داستان آدم‌هایی رو روایت می‌کنه که انقلاب وارد زندگی‌شون می‌شه و آزادی، فردیت و زندگی شخصی‌شون رو زیرورو می‌کنه. در این نگاه، تاریخ دیگه فقط مجموعه‌ای از اتفاق‌های سیاسی و نظامی نیست؛ تاریخ رو می‌شه از زاویهٔ زندگی آدم‌هایی دید که ناگهان مجبور می‌شن با پیامدهای اون اتفاق‌ها زندگی کنن. نگاه پاسترناک به جنگ هم قهرمانانه نیست. برای اون چندان مهم نیست کدوم طرف (سرخ ِکمونیستی یا سفید تزاری) شعارهای بهتری می‌ده؛ چیزی که اهمیت داره، آدم‌های عادی‌ای هستن که در میان این کشمکش سیاسی و نظامی له می‌شن. همین نگاه انسانی و فردمحور، به نظرم یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کتابه. شاید همین نگاه هم تا حد زیادی توضیح بده که چرا «دکتر ژیواگو» در اتحاد جماهیر شوروی تا مدت‌ها اجازهٔ انتشار پیدا نکرد. در کنار این‌ها، «دکتر ژیواگو» یک نقطهٔ قوت بزرگ دیگه هم داره: فضاسازی. تصویر روسیهٔ در حال فروپاشی، زمستان‌ها، سفرها، روستاها، شهرها، عشق و تنهایی، همه حال‌وهوای شاعرانه‌ای دارن؛ که البته جای تعجب هم نداره... چون پاسترناک شاعر بزرگی بود. این موضوع تقریباً در سراسر رمان حس می‌شه و داستان هم با مجموعه اشعار دکتر ژیواگو به پایان می‌رسه.

1405/05/21|توسطحامد گهروئی
2
|

در مورد ترجمهٔ آبتین گلکار هم در مجموع راضی بودم. با توجه به سختی متن، تعداد زیاد شخصیت‌ها و اسم‌های روسی و اصطلاحات تاریخی، نثر ترجمه روان و خوش‌خوانه و به نظرم حال‌وهوای متن رو هم خوب منتقل می‌کنه. پانوشت‌ها هم مفیدن، هر چند شخصاً فکر می‌کنم در بعضی قسمت‌ها می‌تونستن بیشتر باشن و دربارهٔ برخی شخصیت‌ها و اتفاقات تاریخی توضیح بیشتری بدن. در نهایت، می‌تونم بگم مطالعهٔ این کتاب برای من یک تجربهٔ دوگانه بود. از یه طرف با رمانی روبه‌رو شدم که تصویر بسیار زنده‌ای از روسیه در سال‌های انقلاب، جنگ داخلی و فروپاشی نظم قدیم ارائه می‌ده؛ از طرف دیگه، بارها وسط خوندنش احساس کردم دارم در میان اسم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات گم می‌شم. اگه دنبال رمانی هستید که مثل داستایفسکی شما رو ساعت‌ها در ذهن یک شخصیت نگه داره، شاید «دکتر ژیواگو» انتخاب ایده‌آلی نباشه. اما اگه دوست دارید داستان چند انسان رو در یکی از پرتلاطم‌ترین دوره‌های تاریخ روسیه بخونید و اگه حوصله دارید گاهی بین اسم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات سیاسی گم بشید و دوباره مسیرتون رو پیدا کنید، به نظرم ارزش خواندن داره.

1405/05/23|توسطحامد گهروئی
2
|

دقیق و درست من فعلا تا صفحه 100 خوندم و دو صفحه اسم یادداشت کردم. بدون یادداشت اسامی، خوندن کتاب برای کی مثل من غیرممکنه. روابط رو هم بعضا گم می‌کنم و یادم میره. تا این 100 صفحه به نظرم هنوز داستان شروع نشده. توصیفات زیاده و برای من چندان جذاب نیست. ادامه میدم تا ببینم بعد از این چه اتفاقی می‌افته.

1405/05/24|توسطعلی جوادی
1
|

علت اختلاف 200 صفحه ترجمه اقای گلکار با خانم نظریان چیه؟

1405/03/01 | توسطکاربر سایت
2
| |
پاسخ ها

پالتویی بودن قطع و درشت بودن متن در نشر ثالث. در سایت درج شده که نشر ثالث قطع رقعی هست ولی دوستانی که از نشر ثالث تهیه کردن می‌دونن که کتابهای این نشر از بقیه نشر‌ها طول و عرض کمتری داره.

1405/04/23|توسطAli Mohamadi
1
|

نشر ثالث با قطع اروپایی میزنه دوست عزیز و این قطع کمی از رقعی کوچک تره

1405/05/14|توسطکاربر سایت
1
|
- دکتر ژیواگو

بنده خودم کار‌های آقای گلکار رو خیلی دوست دارم چون به نظرم مترجم خیلی خوب و قابلی هستن ولی در این اثر اصلا پیشنهادش نمیدم ترجمه خانم فخام زاده خیلی بهتره از نظر بنده با پانویس‌های به شدت خوب که باعث فهم بیشتر کتاب میشه بازم نظر شخصی بنده هستش اگر می‌خواهید کتاب رو تهیه کنید با ترجمه خانم فخام زاده بگیرید

1405/02/29 | توسطکاربر سایت
6
| |
- دکتر ژیواگو

ترجمه آقای گلکار ترجمه خوبی بود ولی توجه داشته باشید که بخش‌هایی سانسور شده هست. مثلا ما از سرنوشت مادر لارا در ترجمه فارسی خبر نداریم. یا نمیفهمیم که لارا و دکتر فرزندی به نام تونیا دارندو ... درکل کتابی بود که خوندنش در شرایط فعلی برام عجیب بود... انگار که در سطحی ما هم داریم این اتفاقات رو تجربه و زندگی می‌کنیم ... زندگی‌هامون فارغ از تلاش‌هایی که کردیم ناعادلانه دست خودمون نیست و به عنوان آدم‌هایی تلاشگر ناکامی هامون هم لزوما تقصیر ما نیست مثل دکتر ژیواگو.

1405/02/02 | توسطفرناز منظور
0
| |
پاسخ ها

در ترجمه آقای گلکار از سرنوشت دختر دکتر و لارا که اسمش تونیا هست گفته شده و سانسور نشده ، شما کجاش منظورته که سانسور شده هست ؟

1405/02/04|توسطحامد
2
|
- دکتر ژیواگو

کتاب‌های رمان معمولا متن خیلی پیچیده ای ندارن و مترجم‌های با تجربه میتونن کار رو دربیارن! منتها این کتاب، یکی از موارد خاص هست و نثرش هم کمی متفاوته! یک مقایسه تخصصی دیدم بین سه ترجمه آبکار ، فخام زاده و نظری ... مشخص شد ترجمه فخام زاده بهتر از بقیه هست. خودم ترجمه خبره زاده رو دیدم. برخلاف کتاب تسخیرشدگان(جن زدگان) که ترجمه نسبتا قابل قبولی ارائه داده، اما ترجمه اش از این کتاب واقعا خوب نیست و اصلا توصیه نمیشه.

1405/02/02 | توسطکاربر سایت
4
| |
- دکتر ژیواگو(2 جلدی)

این رمان سرنوشت دکتر ژیواگو و مسیر زندگی و عشق هایی که که براش پیش میاد ترسیم میکنه و سرنوشت انسان با داستانی گره میزنه که واقعیت زندگی هرچند خشن و تلخ برات لذت بخش میکنه به شکلی لطیف و پر از احساس .

1405/01/27 | توسطوحید
0
| |

سلام الان بالاخره کدوم ترجمه خوبه از کتاب دکتر ژیواگو؟ گلکار یا فخام زاده ؟

1405/01/23 | توسطهرماینی دنیای ماگلا:)
0
| |
پاسخ ها

سلام، هر سه مترجم جدید خوبن. معیار کیفیت نشر رو هم لحاظ کنید. طبعاً در مرتبه اول نشر نو قرار داره، در رتبه‌های بعدی ثالث و چشمه، هر دو با هم کیفیت خوبی ندارن.

1405/01/24|توسطعلی نظری
4
|
- دکتر ژیواگو(2 جلدی)

پاسترناک چون شاعر بوده ترجمه رمانش و اهنگ شاعرانه اون مهمه و این که خواندن این رمان مثل نفس کشیدن در طبیعت، شهرها و خانه‌ها و بوی فصل هاست ، وقتی نسیم سرد روسیه درش حس میکنی و همراه داستان میشی و چشم اندازهای شهرها پیدا میشن لحظه به لحظه رمان برات لذت بخش خواهد بود ، پاسترناک ۱۰ سال روی این رمان وقت گذاشته تا دست گذاشتن بر درونی‌ترین پرسش‌ها و مسائل وجودی انسان و اسرار زندگی و مرگ پاسخ بده.

1405/01/01 | توسطوحید
6
| |
- دکتر ژیواگو(2 جلدی)

شروع کردم به خوندنش تا الان که تقریبا ۱۰۰ صفحه خوندم چقدر از نثر و شیوه حرکت رمان در تاریخ و شهر‌ها و شخصیت‌ها لذت بردم ، با ترجمه خانم نظریان می‌خونمش که واقعا خوب هستش این رمان باید مزمزه کرد و از لحظات ساخته شده درونش مثل یک فیلم سینمایی لذت برد . امیدوارم که این اثر فاخر پاسترناک که خودش تلاش زیادی کرد تا توسط مردم خوانده بشه مورد توجه قرار بگیره . متاسفانه پاسترناک در زمان حیات خودش به خاطر این رمان دچار مشکلات زیادی شد و خیلی از نویسنده‌ها این رمان کوبیدن .

1405/01/01 | توسطوحید
5
| |

من خبره زاده رو همچنان ترجیح میدم . ولی مطابق معمول طرح جلد و چاپ نگاه رو دوست ندارم.

1405/01/01 | توسطامین۶۳۷
1
| |

با این که از این نوع آثار گزافه‌گوی روسی خوشم نمیاد، اما در بین دو ترجمه خوب آقای گلکار و خانم نظریان، نظر یکسان دارم. هر دو خوب و پسندیده هستند و همه چیز را توضیح داده‌اند.

1404/10/02 | توسطIsa Mehregan
5
| |
پاسخ ها

«آثار گزافه گوی روسی؟» واقعا این شیوه‌ی اظهارنظر درباره‌ی قله‌های ادبیات جهان، فقط از کسانی دیده میشه که فرسنگها از مطالعه‌ی آثار جدی به دور هستن.

1405/01/01|توسطمحمد امین حسن پور
25
|

جالبه که این اثر میشه گزافه گوی روسی ، فکر می‌کنم شما از اون دسته افرادی هستید که جمله شر و ور‌های کاپرفیلدی که توی کتاب سلینجیر اومده رو تایید میکنید، البته که فکر نمی‌کنم حتی کتاب ناطور دشت رو هم خونده باشید ، در کاری که ازش سر رشته ندارید دخالت نکنید محترمانه

1405/02/22|توسطکاربر سایت
0
|
- دکتر ژیواگو(2 جلدی)

من در حال خوندن این کتاب از نشر ثالث هستم و بسیار از ترجمه و کیفیت چاپ راضی هستم و نکته مهم اینکه برگردان این نشر از زبان روسی توسط خانم نظریان هست.

1404/08/08 | توسطکاربر سایت
7
| |

هنوز خریداری نکردم ولی نمی‌فهمم اگه ترجمه خبره زاده بده چرا بیشترین نمره و خریدار رو داره؟!

1404/08/06 | توسطآرین گرجی
1
| |
پاسخ ها

چون سال‌ها تنها ترجمه‌ای از دکتر ژیواگو بود ترجمه خبره زاده بودش بقیه ترجمه‌ها نهایتا ۲ سالی میشه که اومدن

1404/11/09|توسطرضا آخوندزاده
8
|

چرا کسی درمورد نشر نگاه نظری نداده؟

1404/05/10 | توسطفاطمه سادات حسینی
1
| |
پاسخ ها

ایرادات ترجمه‌ی نشر نگاه دو برابر حجم کتاب هستش

1404/05/20|توسطa.23
5
|

سلام دوستان عزیز و والا مقام‌های من طبق پستی که ونداد بوک برای مقایسه این سه ترجمه گذاشتند هر سه ترجمه موجود متاسفانه ایراد دارد ولی کم ایرادترین ترجمش برای آبتین گلکار هستش و بعد از اون میترا نظریان و فخام زاده در رتبه‌ی آخر قرار می‌گیرد و افسوس که استاد گلکار که بیش از ۱۰ سال وقتشان را برای ترجمه‌ی این رمان گذاشتند، ترجمه‌ی ایشان بی نقص نیستش متاسفانه 😭😢

1404/05/05 | توسطa.23
10
| |
- دکتر ژیواگو

با توجه به اینکه یکی از نام‌دارترین کتاب‌های تاریخ ادبیات بوده و جایزه‌ی نوبل برده بود به سراغ این کتاب رفتم.. اما داستان من رو چندان جذب نکرد.. با توجه به مطالبی که پاسترناک در داستان نوشته(مانند وضعیت زندگی مردم و جنایت‌هایی که در جریان جنگ داخلی و سپس در دوره‌ی تسلط بلشویک‌ها رخ داده بود)، می‌شه درک کرد چرا در شوروی استالینی چاپ این کتاب ممنوع بوده.. همچنین تعابیر شاعرانه‌ی پاسترناک در جاهای گوناگونی دیده می‌شه اما فکر می‌کنم تأثیرگذارترین عامل در نوبل بردن این کتاب جنگ سرد بین ایالات متحده آمریکا و شوروی بوده.. کتاب رو با برگردان آبتین گلکار خوندم و ترجمه‌ی ایشون ترجمه‌ی خوبی بود اما خب داستان با سلیقه‌ی من جور نبود.

1404/04/28 | توسطامیرحسین درونه
5
| |

بهترین ترجمه این اثر برای نشر چشمه و ثالث هستش

1404/04/24 | توسطa.23
5
| |
- دکتر ژیواگو

درود ، در نظرات برخی کاربران اشاره شده بود که کاغذ کتاب سفید است ، ولی متأسفانه چاپ فعلی اینطور نیست ، پس از تهیه کتاب به این امر پی بردم ، از ایران کتاب درخواست میکنم نوع کاغذ در جزییاتی که از کتاب ارائه میشود ذکر گردد

1404/04/22 | توسطمحمد قدیمی
15
| |

نقش جنگ تو روح و روان آدم خیلی خوب نشون میده... بدجنس‌ترین انسانها هم طاقت جنگ ندارند.... فقط در حین مطالعه کتاب باید اسامی رو بر روی کاغذ یاد داشت کنید تا شخصیت‌ها را قاطی نکنید...

1404/03/24 | توسطسمانه عالمی
4
| |

چقدر خوب است که آقای آبتین گلکار، این کتاب را ترجمه کرده‌اند.

1404/01/29 | توسطپریسا احدی
6
| |