به راستی یکی از گنجینه های ادبی آمریکا.
ناتور دشت، برای دهه هاست که توجه مخاطبین را به خود جلب کرده است.
این اثر، سرشت تجربه ی بی پایان بیگانگی در نوجوانان را به تصویر می کشد.
همه اش مجسم می کنم چندتا بچه ی کوچیک دارن تو یه دشت بزرگ بازی می کنن، هزار هزار بچه ی کوچیک و هیچ کی هم اونجا نیس، منظورم آدم بزرگه، غیر من. منم لبه ی یه پرتگاه خطرناک وایسادم و باید هر کسی رو میاد طرف پرتگاه بگیرم، یعنی اگه یکی داره می دوئه و نمی دونه کجا داره می ره من یه دفه پیدام می شه و می گیرمش. تمام روز کارم همینه. ناتور دشتم. می دونم مضحکه ولی فقط دوس دارم همین کار رو بکنم. با این که می دونم مضحکه.
چیزی که در مورد یه کتاب خیلی حال می ده اینه که وقتی آدم کتاب رو تموم می کنه دوس داشته باشه که نویسنده ش دوست صمیمی ش باشه و بتونه هر موقع دوست داره یه زنگی بهش بزنه.
بی نظیر: همون کلمه ایه که ازش متنفرم. خیلی قلابیه. هر بار که می شنومش نزدیکه تگری بزنم.
طراحی های شگفتانگیز زیادی چه در گذشته و چه اکنون برای رمان ها به وجود آمده است.
در داستان «ناتور دشت»، پسری شانزده ساله به نام «هولدن کالفیلد» به شکل پیوسته با آدم ها و موقعیت هایی روبهرو می شود که به نظرش، «تقلبی» هستند.
در این مطلب قصد داریم به تعدادی از کتاب های کلاسیک کوتاه بپردازیم که انتخاب هایی عالی برای ورود به جهان آثار کلاسیک به شمار می آیند.
آثاری که شروع کننده ی مسیرهای حرفه ایِ درخشانی بودند و در برخی موارد، یک شَبه خالق خود را به شهرت رسانده اند.
روایتگری که اطلاعات را به شکل کامل برملا نمی کند، به مخاطبین دروغ می گوید و آن ها را گمراه می کند
نگارش به سبک «جریان سیال ذهن» این امکان را برای مخاطبین فراهم می آورد که افکار درونی شخصیت ها را «بشنوند»
زندگی فوق العاده خصوصی و حتی گاها محرمانه ی «جی. دی. سلینجر» در شرح حالی توسط دخترش، مارگارت، آشکار شده است
بیایید سوار بر قالیچه ای پرنده، بر فراز دنیاهایی پر از شگفتی به پرواز درآییم.
کتاب ناتور دشت اثر جی. دی. سلینجر، یکی از پرطرفدارترین و جنجال برانگیزترین رمان ها در ادبیات آمریکا است
وقتی که آثار کلاسیک را مطالعه می کنید، در واقع در حال خواندن کتاب هایی هستید که نقشی اساسی در شکل گیری چگونگی نوشتن و خواندن ما در عصر حاضر داشته اند
در این مطلب سعی شده است که با نگاهی گذرا و البته امروزی، تأثیرات و چرایی اهمیت قصه ها و آثار داستانی را با هم بررسی کنیم.
من زیاد دوسش نداشتم برای من خسته کننده بود
کتابی بینظیر برای پدر و مادرها تا بچه هاشون داخل سن بلوغ رها نکن ترجمه محمد نجفی نشر نیلا حرف نداشت.
دوستداشتنی،خوشمزه و بانمک مناسب این روز شاید.....
من این کتاب رو سال 98 خریدم و چند بار بعد از خوندن چند صفحهی اول رهاش کرده بودم . چند روز با توجه به شرایط پیش اومده شروع به کتابهای نخونده ای کتاب خونم کردم و حقیقتا این کتاب رو فقط برای اینکه نمیخواستم نصفه ول کنمش خوندمش. واقعا این حجم از معروفیتش رو درک نمیکنم واقعا یه جاهایش خسته کننده شده بود و هیچ چیز جدیدی برای ارایه نداشت.
خیلی کتاب جالبیه و تو ذهنت هک میشه. اما برای من خاص بود چون شبیه من بود . ذهنش پر بود از افکاری که داشت و صادقانه با خودش حرف میزد هرچند به کسی نگفت . و این همه فکر فقط تو ذهن خودش بود
چه قشنگ گفتی :)
بنظرم این کتاب رو فقط آدم وقتی میتونه درک کنه که خودش هم مثل هولدن باشه یه بچه کم سن و سال ۱۶ ساله که از بزرگ شدن میترسه و دنیا براش جای قابل درکی نیست و اونموقعست که عاشق این کتاب میشه چون خودش و در اون میبینه و شاید منم اگه چند سال دیگه این کتابو دوباره بخونم بنظرم هولدن یه شخصیت سرکش و رومخ بیاد. و پیشنهادم اینه که اگه میتونید نسخه انگلیسیشو بخونین چون لفظایی که هولدن به کار میبره خیلی داخل فارسی معنی ای ندارن و بنظرم تجربه کتاب خراب میشه و سانسور زیادی هم فکر کنم شده باشه
دمت گرم گل گفتی
باسلام و احترام ناطور دشت رو زمانی خوندم که هنوز فیلم Rebel in rye منتشر نشده بود. هولدن شخصیتی بود که در اوج نوجوانی داشت یک نوع سرکشی نسبت به دنیای اطراف رو تجربه میکرد. درک هولدن ذهنی میخواد که بره به اون دوران و برگرده و شیفته قلم این نویسنده بشه. بعدها وقتی فیلم یاغی دشت با بازی هنرمندانه نیکولاس هولت در نقش سلینجر با همراهی استادانه کوین اسپیسی، اکران شد سبب شد باز برم سراغ هولدن و بخونمش و هم فضای ذهنی نویسنده هم کتاب رو عمیقتر درک کنم. به راستی که جنجال ذهنی سلینجر و تنهایی وی باعث میشه بیشتر باهاش همزادپنداری کنیم.
سلام ^^ اول از همه بگم که هر انسانی که کتاب میخونه، یه استاندارهایی داره برای ردهبندی کتابش؛ هر کسی خوانش یک کتاب رو طوری تجربه میکنه و تجربهی آدمها باهم متفاوته. میخوام از تجربهی خودم بگم: تا اواسط داستان که پیش رفتم، با خودم میگفتم «اصلاً هدف نویسنده از نوشتن این کتاب چیه؟ به نظرم هیچی برای گفتن نداره! یه پسر نوجوون که میره و میاد و هی با خودش فکر و خیال میکنه و از عالم و آدم هم شاکیه!» بعد که به آخرهای داستان رسیدم، وقتی آقای آنتولینی به هولدن گفت اصلاً نمیدونه چطوری باید با هولدن صحبت کنه و جواب هولدن این بود که «میدونم. حرف زدن باهام خیلی سخته. اینو خودمم میدونم.» یهو یاد خودم افتادم وقتی تو اوج نوجوانی بودم، وقتی به حرف هیچکس گوش نمیدادم چون فکر میکردم همه یه مشت آدم جعلی و توویترینی هستن و حالم از همهشون، تمام رفتارهاشون، بههم میخورد. «از کجا میدونی یکی از همین آدمجعلیها نمیشی؟ مشکل این جاست که نمیدونی.» فکر میکردم نمیتونم اینطوری زندگی کنم، نمیتونم طبق یک فرمول که همه تا الان دنبال کرده بودن زندگی کنم. وقتی بهش فکر میکردم داشتم دیوونه میشدم. انگار تو یه مارپیچ پیچ در پیچ گیر افتاده بودم و به جای پیدا کردن راه خروج، فقط دوست داشتم بشینم رو زمین و به آسمون خیره بشم! و بعد هولدن رو درک کردم؛ بدجور فهمیدمش. الان که از نوجوانی عبور کردهم ، میفهمم زندگی و آدمها، اونقدرم کلافه کننده نبودن.. فقط ذهن من بود که داشت کلافهم میکرد. با سفر تو ذهن هولدن، دوباره به نوجوانی خودم برگشتم و تغییر رو تو خودم حس کردم و این تجربه برام لذت بخش بود.برای همین میگم که..این کتاب فوقالعاده ست!..چیه؟ میخوای بهم بگی "یه کتابخوان واقعی" نیستم؟ که هیچی حالیم نیست و هیچ تصوری از "کتاب فوقالعاده" ندارم؟ :) خندهم میگیره از نظرات و انتقادات این کتاب و طوری که همه به هم حمله ور شدن تا ثابت کنن این کتاب «چرته». تنها توصیه ای که دارم اینه که ، قبل از اینکه کتابی رو بخونید، اول به خلاصهش نگاه کنید و بعدش به حس خودتون اعتماد کنید..و نه هیچکس دیگه. ممنون که تا اینجا خوندین با اینکه خیلی طولانی بود، خدانگهدار :)🌱
عالی بود دوست کتابخوانِ من!
متشکرم آوریل عزیزم :)
چقدر زیبا بود تک تک کلماتتون در راستای کتاب خون بودن و خود کتاب واقعا دست مریزاد شما اتفاقا یک کتاب خوان حرفهای و بالغ هستید
سلام بر دوستان کتابخوان. در ادامه اینکه برای خواندن ناطور دشت اگر کتاب خوانی چیزی ورای سرگرمی برای شما باشد برای لذت بردن از کتاب شما را ارجاع میدهم به بررسی زندگی،زمان و نوع نوشتار سلینجر.همانطور که قرار بر این نیست که بیگانه،طاعون،برادران کارامازوف،مرگ ایوان ایلیچ،بینوایان،دون کیشوت و ...را با هم مقایسه کنیم،ناطور دشت هم از این قاعده مستثنی نیست.برای آشنایی باید گفت که نوع نوشتار و شخصیت پردازی سلینجر در نویسندههای متقدمتری چون فردینالد سلین و متاخرتری چون بوکوفسکی هم دیده میشودو دیگر اینکه همهی نویسندگان بزرگ آثاری دارند که میتواند برای همهی دورانها شاهکار یا در دوره ای بسیار مورد توجه باشد و شاید در دورهی دیگری هم نه و حتی همان نویسندگان میتوانند آثار ضعیفتری هم خلق کرده باشند،داستایوفسکی برادران کارامازوف یا جنایت و مکافات دارد، رنج کشیدگان و خوارشدگان،تمساح و قهرمان کوچک هم دارد،یا تولستوی که آناکارنینا و جنگ صلح دارد،داستانهای اخلاقی هم دارد.لطفا پیش از خواندن کتاب کمی دربارهی انتخاب تامل کنیم و صرف یک پاراگراف،معرفی یک منتقد،دوست و حتی یک کتاب خوان حرفه ای کتاب نخوانیم،برای نظر گذاشتن هم کمی خوددارتر باشیم ممکن است نظرمان تاثیرگذار باشد. یک کتاب میتواند به نظر دسته ای منتقد شاهکار و به نظر دسته ای دیگر فاجعه ای تمام عیار باشد ما هم میتوانیم در هرکدام از این دو دسته قرار بگیریم و بنا نیست دیگران را به چیزی مجاب کنیم،برای راهنمایی میتوانیم اطلاعاتی از سبک نوشتار،شخصیت پردازی،خط فکری نویسنده و غیره به مخاطب بدهیم، انتخاب با خودش. پایدار باشید
کتاب خوبی بود و لذت بردم خیلی حس و حال کتاب ساندویچ ژامبون بوکوفسکی رو برام داشت و اگر اشتباه نکنم بوکوفسکی ایدهی کتابش را از این کتاب گرفته
از بدترین کتاب هایی بود که خوندم و وقتم رو هدر دارم ... انقد ضعیف هست که هر لیستی رو که داخلش قرار میگیره برام زیر سوال میبره.
میشه لطفا دلیلی که این حرف رو میزنید رو بگید
ترجمه و چاپ نشر میلکان عالی بود. درخصوص خود کتاب اما باید بگم صرفا سرگرم کنندهاست و داستان خاصی نداره. و البته بعضی وقتها هم خوندن رمانهای این مدلی که خیلی جدی نیستن و صرفا سرگرم کنندهان میتونه لذت بخش باشه
امروز داشتم برای خودم داخل ایران کتاب دنبال یه رمان جدید میگشتم . و خیلی شانسی به رمان ناتور دشت رسیدم چون این کتاب اولین کتابی بود که خودم خونده بودم کلی یاد خاطرات قدیمم افتادم و یاد گذشته کردم با خودم گفتم که برم نظرات کاربران داخل سایت ایران کتاب رو بخونم ببینم نظر مردم راجب این کتاب چی بوده رفتم داخل قسمت نظرات کاربران و دیدم که خیلیها به این کتاب نقد نوشتند و اکثر افراد از این کتاب خوششون نیومده بود به معنا واقعی کلمه کاربران داشتند خودشون رو تیکه تیکه میکردن تا نظرشون رو به هم ثابت کنند . نکته ای که برام جالب بود این بود که کاربرانی که برای این کتاب نقد منفی نوشته بودند یه نکته رو درمورد این کتاب در نظر نگرفته بودند . معمولا همه افراد از یه زمانی به بعد تصمیم میگیرند کتابها رو فقط به چشم یک سرگرمی نگاه نکنند و بروند سراغ کتابهای مهم با متنهای طولانیتر و سنگینتر به قول معروف فاخرتر اما نکته اصلی اینه که اگر سن شما از دوره نوجوانی عبور کرده و مثلا بیشتر از ۳۰ سال سن دارید کتابهای این مدلی اصلا قرار نیست به مزاج شما خوش بیاد چون شما در این سن باید شکسپیر بخونید تولستوی بخونید داستایوفسکی بخونید ……. لپ کلام رو بخوام بهتون بگم اینه که هیچ وقت نمیشه به یه کتاب گفت خوب یا بد درمورد این کتاب هم قضیه دقیقا همینه این کتاب برای افراد با رنج سنی زیر ۲۵ سال نوشته شده پس قطعا قرار نیست همه از این کتاب خوششون بیاد خودم به شخصه زمانی که این کتاب رو میخوندم خیلی باهاش حال میکردم حتی الان هم با خوندن بعضی از دیالوگهای کتاب کلی لذت میبرم . در کل معیارهای مختلفی برای سنجش یه کتاب وجود داره اما بیشتر اون بستگی به خودتون داره پس در نتیجه همیشه با موج نظرات مردم همراه نشید گاهی اوقات یا همه کاربران راجب اون کتاب دارن درست میگن و یا کسی هنوز جرأت نکرده نظر واقعیش رو راجب کتاب بگه https://splus.ir/Book1234
مصداق وقت کشتن مخاطب این کتابه. رک بگم کتاب بعد از خوانشش هیچی بهتون اضافه نمیکنه. فاقد داستان ، فاقد شخصیت پردازی ، فاقد فضایی که حداقل ملموس باشه.
با کدوم ترجمه خوندید؟
چرتترین کامنتی که تو عمرم خوندم
کاملا با نظر شما موافقم.
دوستان عزیز به کامنتهای منفی توجهی نکنید ، کتاب واقعاً داستان خوبی داره و بسیار خودمونی نوشته شده ، حتماً بخونید از خوندنش پشیمون نمیشید
کتاب داستان خاصی رو دنبال نمیکنه و تلاشش رو گذاشته روی شخصیت پردازی و افکار هولدن، اگه داستان و پایان کتاب براتون مهمه پیشنهاد نمیشه! ولی اگه عمق شخصیت یه نوجوان براتون جذابه، این کتاب خوبه! و در کل من این کتابو نپسندیدم!
عالی بود، من نمیفهمم منتقدای خودپسند رو یه مشت "تو ویترینیِ" عوضی. کتاب عالیه و شک نکنید تو خوندنش !
ی مشت تو ویترینی یه عوضی! بهت پیشنهاد میکنم "فرانی و زویی" از همین نویسنده رو هم بخونی.
ارزش وقت گذاشتن نداره!
فقط خواستم بگم اگر زمان به عقب برگرده وقت ارزشمندم و صرف خواندن این کتاب نمیکنم. کناب بسیار سطحی و فاقد هرگونه ارزش ادبی و حتی فاقد هر نوع معنی و مفهوم هست. دیدید یه دوره ای یک کتابی داغ میشه همه هجوم میبرن میخونن ده سال بعد کسی حتی اسم و نام نویسنده رو به یاد نمیاره؟ این دقیقا ازون کتابهاست. خداروشکر نخریدمش وگرنه که دلم دو برابر میسوخت از کتابخانه امانت گرفته بودم.
من نسخه ای که مطالعه کردم انتشارات امیدمهر بود. ترجمه مشکلی نداشت ولی خود داستان... این داستان برای بنده با 45 سال سن بسیار جذابیت کمی داشت واقعا نمیدونم چطور نظرم و بنویسم که به کسی توهین نشه. فقط میتونم بگم که گاهی اوقات کتابهایی هستند که برای مخاطب نوجوان نوشته شده اند مثل سری کتابهای کوههای سفید، شهر طلا و سرب و .... ولی اینقدر جذاب هستند که من در 45 سالگی بعد از 30 سال مجددا اونها رو خوندم و باز هم مثل ایام نوجوانی لذت بردم. ولی برخی کتابها هستند که شما فقط تا سن خاصی ممکنه از مطالعه این کتابها لذت ببرید مگر اینکه کلا اهل آثار پیچیده، عمیق و حرفه ای نباشید. فقط میتونم بگم اگر از آثار داستایوفسکی، چخوف، تولستوی و امثالهم لذت میبرید توصیه میکنم دور این اثر و خط بکشید. اگر از آثار بازاری پسند و معروف که سالهای اخیر اسم در کردن خوشتون میآد احتمالا با این کتاب هم ارتباط برقرار خواهید کرد.